www.TizerGroup.com
پرطرفدارترین ها: 

۱۳۹۰/۹/۲۰ - بگذارید دیگران محصولات شما را بفروشند!

در این شماره مجله موفقیت تصمیم گرفتم بخشی از کتابم « شکستن مرزهای فروش»  را با دوستان و خوانندگان خوبی که همیشه به من دلگرمی می‌دهند به اشتراک بگذارم. موضوعی که انتخاب شده درباره مشارکت انتفاعی است، یعنی کمک گرفتن از دیگران برای فروش محصولات و خدمات. بیایید باهم این موضوع را بررسی کنیم و ببینیم که آیا می‌توان با این نوع مشارکت فروش را بیشتر کرد؟

اگر کسب‌و‌کاری شروع کرده یا محصولی جدید ارائه کرده‌اید، حتماً می‌دانید که بالاترین اولویت برای موفقیت، و در عین حال مشکل‌ترین کار، یافتن مشتری و آن‌هم به تعداد کافی است. از طرف دیگر، بسیاری از کارآفرینان بودجه کافی برای بازاریابی و تبلیغات ندارند. آیا می‌توان با هزینه و زمان محدود، به هزاران خریدار علاقه‌مند دسترسی پیدا کرد؟ یکی از راه‌های حل این مشکل، برقراری «مشارکت انتفاعی» است.

بنا بر تعریف بخش انگلیسی ویکی‌پدیا
مشارکت انتفاعی یعنی همکاری دو یا چند نفر در یک فعالیت تجاری برای سهیم شدن در سود مشترک. 

هزاران نفر مانند شما وجود دارند که با صرف زمان و هزینه زیاد توانسته‌اند مشتریانی را به‌دست آورند. شما می‌توانید از این فرصت استفاده کرده و با صاحبان کسب‌و‌کارهای دیگر، وارد معامله شوید.

صاحبان کسب‌و‌کار زیادی وجود دارند که با خوشحالی حاضر خواهند بود محصول شما را به مشتریان خودشان بفروشند و سود قابل‌توجهی به‌دست آورند.

بنابراین، مشارکت انتفاعی باعث می‌شود از زمان، هزینه و امکانات دیگران استفاده کرده و محصولتان را بفروشید و دیگران نیز از این معامله سود ببرند. 
به‌عبارت دیگر، «مشارکت انتفاعی» رابطه تجاری غیررسمی است که  طی آن، دو طرف به ازای کسب سود حاضر می‌شوند امکانات تجاری خود را 
به اشتراک بگذارند.

مشارکت سودآور این امکان را برایتان فراهم می‌کند که کسب‌و‌کار خود را با حداقل سرمایه توسعه دهید. این نوع همکاری همچنین باعث می‌شود بدون تولید محصولات زیاد، یا حتی کارمندان زیاد کار خود را توسعه دهید.

«مشارکت انتفاعی» به‌معنای خرید بخشی از کسب‌وکار شما یا طرف مقابل یا دخالت در کارهای یکدیگر نیست. شریک انتفاعی به‌‌سادگی به شما در کسب درآمد بیشتر کمک می‌کند و شما سودی برای او درنظر می‌گیرید. شریک‌های شما می‌توانند رقیبان، ارائه‌کنندگان محصولات و خدمات مکمل یا کسب‌و‌کارهایی کاملاً نامرتبط با شغل شما باشند، درصورتی که نوع مشتریان هر دو کسب‌وکار یکسان باشند.

مثلاً اگر یک دوره آموزشی عکاسی ساخته‌اید، می‌توانید از فروشندگان دوربین عکاسی بخواهید، آن‌را برای شما بفروشند.

انواع مشارکت انتفاعی
1- شریکتان مشتریانی جدید به شما معرفی می‌کند و شما به ازای هر فروش، درصدی را به شریک اختصاص می‌دهید.

2-شما و شریکتان به‌طور مشترک محصولی جدید  تولید می‌کنید و با کمک یکدیگر آن‌را به‌فروش رسانده و در سود حاصل سهیم می‌شوید.

3- شریک شما به ازای دریافت مبلغی، محصولات شما را به مشتریانش معرفی کرده و شما را به‌عنوان منبعی قابل‌اطمینان پیشنهاد می‌کند.

4- شما و شریکتان در کنار فعالیت اصلی، کسب و کار جدیدی را به‌وجود آورده و در تمامی فعالیت‌های این هویت حقوقی همکاری کرده و سود را تقسیم می‌کنید.

5-هرکدام از طرفین بخشی از امکانات و منابع و مهارت‌های خود را در اختیار این شرکت جدید قرار می‌دهد.

یکی از عوامل مهم موفقیت یک شرکت ایرانی ارائه‌دهنده کارت اینترنت، آن بود که شروع به همکاری با سوپر‌مارکت‌ها و فروشگاه‌ها کرد و برای اولین بار، کارت‌های اینترنت این شرکت توسط سوپرمارکت‌ها ارائه شد. این مشارکت، باعث پیروزی بر تمامی رقیبان شد.

هنگام مذاکره برای مشارکت، همیشه به‌خاطر داشته باشید، مشارکت درصورتی پایدار خواهد ماند که هر دو طرف معامله برنده باشند. پس هنگام درنظر گرفتن سود برای شریک، سخاوت به خرج دهید و سعی کنید طرف مقابل نیز کاملاً راضی و خوشنود باشد.

اگر طرف مقابل اصرار دارد که به اندازه شما سود ببرد، با دقت کافی تمامی هزینه‌های خود را محاسبه کرده و از مبلغ نهایی محصول کم کنید تا مقدار سود، معقولانه و درست باشد. در محاسبه هزینه‌ها بسته‌بندی، ارسال، تخفیف‌های دوره‌ای، هزینه انبار و دیگر موارد را هم در نظر بگیرید.

روش‌های همکاری با شرکا
یکی از روش‌های ساده و مشخص مشارکت آن است که شما مطالب تبلیغاتی و محتوای مناسب را تهیه کرده و در اختیار شریک قرار دهید. شریک شما تبلیغات را به‌عهده می‌گیرد. مثلاً تبلیغ شما را در وب‌سایت خود قرار می‌دهد. مشتریان با او تماس می‌گیرند و مبلغ سفارش را به او می‌پردازند و سفارش را ثبت می‌کنند. سپس شریک، سود خودش را برداشت کرده و مبلغ محصول را به حساب شما واریز کرده و مشخصات و آدرس مشتریان را برای شما ارسال می‌کند و شما محصول را برای مشتری نهایی ارسال می‌کنید. این روش دو مزیت دارد:

1- مشخصات خریدار در اختیار شما قرار می‌گیرد و بعدها می‌توانید از این اطلاعات برای فروش بیشتر استفاده کنید.

2- شریک شما بلافاصله پول را به حساب شما واریز می‌کند، زیرا شما باید سفارش را برای مشتری بفرستید.

این نوع مشارکت با حداقل تداخل در کارهای طرفین و با یک توافق ساده امکان‌پذیر است.

بسیاری از صاحبان شرکت‌ها از امکان «مشارکت انتفاعی» استفاده نمی‌کنند، در صورتی که در هر زمینه کاری حداقل چند هزار نفر وجود دارند که می‌توانند با شما مشارکت کنند.

شاید بتوانید تبلیغاتی را برای مشارکت با افراد جدید انجام دهید و به‌طور موقتی، به‌جای تمرکز برمشتری نهایی، برجذب شریک‌های جدید کار کنید.

مذاکره با رقیبان
شرکت‌های رقیب می‌توانند به شرکای انتفاعی تبدیل شوند. شاید ارائه پیشنهاد همکاری به رقیبان کار ناعاقلانه‌ای به‌نظر برسد. اما این‌کار در برخی از موارد به‌نفع شماست.

رقیبان نیز مانند شما به تبلیغات و جمع‌آوری اطلاعات تماس علاقه‌مندان مشغولند. آن‌ها علاقه‌مندانی دارند که هیچ‌گاه از آنان خرید نمی‌کنند. این موضوع می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد، مثلاً محصول رقیب بسیار گران، بسیار ارزان یا شاید پیچیده است. به‌هرحال برای علاقه‌مندان به اندازه کافی جذاب نیست. این نوع افراد شاید حاضر باشند، محصولات شما را خریداری کنند.

شاید بتوانید با رقیبان مذاکره کرده و آنان را متقاعد سازید که با معرفی افرادی که از آنان خرید نمی‌کنند، می‌توانند سود ببرند. شما باید بتوانید با مهارت تمام، طرح مشارکتی را تنظیم کنید که سود و منافع طرفین درنظر گرفته شده و برای رقیب توجیه‌پذیر باشد.

مذاکره با شرکت‌هایی که اصلاً با کار شما ارتباطی ندارند
فروشندگان فراوانی وجود دارند که زمینه کاری آن‌ها از زمینه فعالیت شما کاملاً متفاوت است، اما یک وجه مشترک دارید؛ مشتریان آن‌ها طوری هستند که می‌توانند مشتریان شما شوند.

مثالی از شرکای انتفاعی احتمالی
فرض کنید کار شما فروش آی‌فون تصویری است. بهترین مشتریان شما می‌توانند سازندگان ساختمان‌ها و مجتمع‌های تجاری باشند.سازندگان ساختمان، خود مشتری چه کسانی هستند؟ فروشندگان مصالح ساختمانی، لوازم لوله‌کشی، سیستم‌های تهویه، در و پنجره، سرامیک و ... آیا فکر می‌کردید که یک فروشنده سرامیک می‌تواند شریک انتفاعی خوبی برای فروشنده آیفون تصویری باشد؟

آیا قبلاً چنین تصوری از مشارکت داشتید؟ می‌بینید که فرصت‌های فراوانی برای همکاری وجود دارد و باید با دید وسیع‌تری به موضوع مشارکت انتفاعی بنگرید. 

یافتن افراد مناسب برای مشارکت انتفاعی
انواع کسب‌و‌کارهایی که می‌توانید با آن‌ها مشارکت داشته باشید، عبارتند از: تولیدکنندگان، ارائه‌دهندگان خدمات، فروشندگان مغازه‌ها، آموزشگاه‌ها، نشریات و روزنامه‌ها، سازمان‌ها، دارندگان وب‌سایت و ...

برای این اطلاعات می‌توانید از جست‌وجو در اینترنت، بررسی کتاب راهنمای مشاغل و مشاهده آگهی روزنامه‌ها استفاده کنید. همچنین شرکت در سمینارها و نمایشگاه‌های مختلف می‌تواند در پیدا کردن شرکای جدید کمک کند. راه دیگر یافتن شرکای مناسب، مشورت با کارمندان، فروشندگان و خریداران است. پس از مدتی خواهید دید که تا به‌حال چه فرصت‌های بزرگی را برای همکاری با دیگران و افزایش فروش نادیده گرفته بودید.

برقراری تماس برای همکاری انتفاعی
پس از تهیه فهرست افراد و شرکت‌های مناسب برای همکاری، نوبت به برقراری تماس با آنان می‌رسد. این‌کار شاید بسیار دشوار به‌نظر برسد، اما فراموش نکنید که پیشنهاد شما همواره به‌گونه‌ای است که طرف مقابل نیز سود می‌برد.  بنابراین هنگام تماس کاملاً با انگیزه صحبت کنید. به آنان نشان دهید که چگونه از همکاری با شما سود خواهند برد. 

قبل از شروع برقراری تماس‌های تلفنی، متن کوتاه و مناسبی تهیه کنید. تمامی سؤالات احتمالی را در‌نظر گرفته و جواب‌های مناسب و قانع‌کننده‌ای برای آن‌ها بیابید. خود را کاملاً آماده کنید. شاید تحت فشار و استرس نتوانید جواب‌های خوبی ارائه دهید. پس قبل از شروع تماس‌ها و در آرامش تکلیف خود را به‌خوبی انجام داده و سپس کار را شروع کنید. هنگام تماس سعی کنید به‌طور مستقیم با شخص تصمیم‌گیرنده صحبت کنید که معمولا همان صاحب کسب‌و‌کار است.

ایجاد پیشنهاد فروش مورد‌تایید شریک
مهم‌ترین جنبه مشارکت برای شما، علاوه برکسب سود آن است که مورد‌تأیید یک شرکت دیگر قرار می‌گیرید. این جنبه ارزش بسیار زیادی برای شما دارد. یک شرکت با صرف تلاش فراوان توانسته است اعتماد مشتریان خود را به‌دست آورد. شاید شما به‌راحتی نتوانید به مشتریان آن شرکت محصولی بفروشید. ولی آن شرکت با استفاده از اعتبار خود محصولات شما را معرفی می‌کند.

در بازاریابی همواره توصیه یک شخص دیگر، از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. اگر از شخصی خرید می‌کنید و آن شخص شرکت دیگری را معرفی کند، به احتمال زیاد شما به توصیه آن شخص عمل خواهید کرد، زیرا به او اعتماد دارید.

تهیه پیشنهاد مورد تأیید شریک
شما می‌توانید به روش‌های متعددی، از قبیل ایمیل، نامه، تماس تلفنی و ... پیشنهادهای خود را ارائه دهید. اما همواره به‌یاد داشته باشید که در مرحله اول این محتوای پیشنهاد شما است که موفقیت در فروش را تضمین می‌کند.

در فصل‌ پنجم به روش‌های ساخت تبلیغات پرفروش خواهیم پرداخت و در آنجا به‌صورت قدم به قدم، مراحل ساخت تبلیغات پرفروش را مورد بحث قرار خواهیم داد. اگر شریک شما موافقت می‌کند که نامه‌ای برای مشتریانش بفرستد تا محصولات یا خدمات شما معرفی شوند، بهترین گزینه آن است که خودتان نوشتن این نامه را به عهده بگیرید.

ارسال از طریق پست
نامه تایید‌شده از طرف شریک را با بروشور کاملی از محصولات خود همراه کنید. در بروشور مزایای محصولات و همچنین قیمت آن‌ها را قید کنید.همچنین متنی تهیه کرده و در آن توضیح دهید که چرا شما توصیه شده‌اید و مشتری با خرید از شما چگونه راضی و خوشحال خواهد بود.

در بروشور، نظرات متعددی از مشتریان راضی که از همکاری با شما لذت می‌برند و مزایای محصولات و خدمات شما را به دیگران توصیه می‌کنند، قرار دهید. حال تمامی این اطلاعات را از طریق پست به آدرس مشتریان شریک خود ارسال کنید.

ارسال از طریق ایمیل
آسان‌ترین و سریع‌ترین راه فروش به مشتریان شریک، بازاریابی از طریق ایمیل است. این روش به‌ظاهر ساده تأثیر عمیقی بر بازاریابی نوین گذارده و سالانه میلیون‌ها نفر از طریق تبلیغات ایمیلی، با محصولات آشنا شده و آن‌ها را خریداری می‌کنند.

البته بسیاری از مدیران برداشت اشتباهی از بازاریابی با ایمیل دارند. بازاریابی با ایمیل، ارسال پیام تبلیغاتی به انبوهی از افراد که ما را نمی‌شناسند نیست. این نوع ایمیل‌ها هرزنامه نامیده می‌شوند و معمولا ذهنیت نامناسبی نسبت به کسب‌و‌کارمان ایجاد می‌کنند. دراین‌باره در فصل ششم صحبت خواهیم کرد.

اگر از روش ایمیل مارکتینگ استفاده می‌کنید بهتر است به‌جای نوشتن متن طولانی و کامل، مشتریان را به دریافت اطلاعات بیشتر دعوت کنید. سپس اطلاعات اصلی را در وب‌سایت خود قرار دهید. با ایجاد امکان پرداخت آنلاین از طریق کارت‌های بانکی، مشتریان خواهند توانست در هر ساعت از شبانه روز خرید خود را تکمیل کرده و منتظر دریافت محصول باشند. اگر وب‌سایت ندارید از آنان بخواهید تا با شما تماس بگیرند تا اطلاعات کامل از طریق ایمیل دیگر یا به‌صورت پستی در اختیارشان قرار گیرد.

تبلیغ یک‌صفحه‌ای برای گذاشتن در جعبه ارسال سفارش
یکی از آسان‌ترین و کم‌هزینه‌ترین روش‌ها برای رساندن پیام تبلیغاتی به مشتریان شریک، ساخت تبلیغ کوچک یک‌صفحه‌ای است. اندازه آن می‌تواند حدود چهار برابر یک کارت ویزیت یا کمی بزرگ‌تر باشد. مزیت این نوع تبلیغ آن است که شریک شما می‌تواند به‌راحتی همراه تحویل سفارش‌های خود یک یا چند برگ از تبلیغ شما را هم در جعبه ارسال سفارش قرار دهد.

در این تبلیغ به‌طور مختصر به ارائه یک پیشنهاد فروش ویژه بپردازید و شماره تلفن و اطلاعات تماس را روی آن بنویسید. حتی می‌توانید یادداشتی از طرف شریک تهیه کنید که به مشتری توصیه می‌کند که فرصت خرید از شما را از دست ندهد.


www.CDsabz.com

۱۳۹۰/۹/۹ - سخنرانی جابز در دانشگاه استنفورد

«جابز استعفا کرد». در روز 24 آگوست همین سه کلمه، غوغایی در دنیای IT  به راه انداخت. اسطوره‌ای در حال وداع بود و این دنیای بسیاری از ما را به هم می‌ریخت. اسطوره‌ها همواره ما را به سوی خود کشیده و  به تقلید و رؤیاپردازی وا می‌دارند. اما چیزی که ما همواره سعی می‌کنیم آن را فراموش کنیم، این است که هیچ اسطوره‌ای کامل نیست.

جابز برای بسیاری از ما یک اسطوره و منبع الهام و رؤیاپردازی درباره آینده، بازار و کسب و کار است. اما همان‌طور که رستم‌دستان برای پیروزی بر سهراب دغل‌بازی می‌کند و آشیل افسانه‌ای نقطه ضعفش را همیشه با خود دارد، شیفتگی به جابز نیز گاهی سرخوردگی می‌آفریند. جابز نیز مانند همه انسان‌های دیگر است. با همه نقاط قوت و ضعفش. دروغ می‌گوید (داستان وزنیاک و آتاری را که به خاطر دارید؟)، بدرفتاری می‌کند (سخت‌گیری و بدخلقی‌اش با کارکنان اپل زبانزد است)، اشتباه می‌کند (تعداد محصولات شکست خورده اپل کم نیست) و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کند (داستان «لیزا»ی واقعی را می‌گویم)، اما از سوی دیگر در تولید محصولات شگفت‌انگیز، در مدیریت، در آینده‌نگری و در کسب‌وکار به شدت موفق است. به واقع اسطوره است و آنچه یک اسطوره را اسطوره می‌کند، برتری و کمال تنها در یک یا چند جنبه زندگی است.  در میان این همه داستان و سرگذشت، در میان تمام آمار و ارقام مربوط به سهام و سیاست‌ها و در میان زیبایی‌های محصولات اپل و در برابر تمام هیاهوهای جاری درباره کسب‌وکار ارزشمندترین شرکت دره سیلیکون و ایالات متحده، آنچه جابز را برای من اسطوره می‌کند سه چیز است:
نخستین آن‌ها سادگی است. جابز در همه چیز به نهایت سادگی اعتقاد دارد. در فرم فروشگاه‌هایش، در طراحی محصولاتش، در نحوه لباس پوشیدنش و حتی در همین سخنرانی که ترجمه آن را پیش رو دارید. سخنرانی‌ای که در آن مقدمه و مؤخره‌ای وجود ندارد. تعارف و تکلفی نیست. حرف‌هایش را می‌زند و تمام. و این سادگی در تضاد شدید با همه شلوغی و آشفتگی دنیای اطراف من را جذب می‌کند.


دومین ویژگی عشق به کار است. او به کاری که می‌کند عشق می‌ورزد و با آن زندگی می‌کند. و این عشق مسیر او را به خارج از چهارچوب‌های زندگی روزمره می‌کشاند. ترک تحصیل می‌کند، شرکتی را تأسیس می‌کند، از آن اخراج می‌شود، دوباره شرکت دیگری تأسیس می‌کند و آن را نیز می‌فروشد، اما هنوز به کاری که می‌کند عشق می‌ورزد و نتیجه این است که در همه حالت، محصولاتش بی‌نظیر و بی رقیب هستند. چه Apple II و چه مکعب NeXt و چه انیمیشن دنیای اسباب‌بازی‌ها و چه  آی‌پدها و مک‌بوک‌ها و... آنچه این محصولات را شگفت‌انگیز می‌کند عشقی است که در پس آن‌ها نهفته است و این به راستی ستودنی است.


و در نهایت باید از امید گفت.شاید مهم‌ترین خصوصیت اسطوره ما امید باشد. آنچه در همه رفتارها و تصمیم‌های او دیده می‌شود، امید به آینده و ایمان به درست بودن مسیر است. در شروع یک کسب‌وکار، در هنگام شکست و حتی در هنگام راه رفتن روی لبه تیغ مرگ و زندگی، او هیچ‌گاه ناامید نشده است و این بزرگ‌ترین سلاح در نبرد زندگی است و با این سلاح است که او از این نبرد این چنین سربلند بیرون می‌آید و با به یاد سپردن همه این ویژگی‌های مثبت است که، با اسطوره‌‌ای دیگر خداحافظی می‌کنیم.

داستان اول درباره وصل کردن نقاط به یکدیگر است 
مایه افتخار من است که در این روز و در هنگام فارغ‌التحصیل شدن شما، از یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا با شما هستم. من هیچ‌گاه از هیچ دانشگاهی فارغ‌التحصیل نشده‌ام. اگر بخواهم واقعیت را بگویم، این نزدیک‌ترین برخورد من با پدیده فراغت از تحصیل است. من امروز اینجا هستم تا تنها سه داستان متفاوت را از زندگی خودم برای شما نقل کنم. هیچ چیز خاصی وجود ندارد. تنها سه داستان.


 
من تنها پس از گذشت شش ماه، از تحصیل در کالج رید(Reed College) صرف‌نظر کردم. اما حدود هجده ماه دیگر را تا پیش از انصراف کامل در همان کالج ماندم. اما چرا من انصراف دادم؟این قضیه پیش از به دنیا آمدن من شروع شده بود. مادر بیولوژیک من، جوان و تنها بود و تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود، به همین دلیل، تصمیم گرفت تا سرپرستی من را به خانواده دیگری بسپارد. او به شدت اعتقاد داشت که سرپرستی من باید به کسی سپرده شود که تحصیلات دانشگاهی داشته باشد و به همین دلیل همه چیز به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده بود که من درست در زمان تولد، توسط یک وکیل و همسرش به فرزندخواندگی پذیرفته شوم.


 
تنها مسئله این بود که هنگام تولد من، آن‌ها به این نتیجه رسیدند که به یک فرزند دختر احتیاج دارند. به همین دلیل، در نیمه شب با والدین من که در فهرست انتظار بودند، تماس گرفتند و از آن‌ها پرسیدند: «ما یک فرزند ناخواسته پسر داریم. آیا شما او را می‌خواهید؟» و آن‌ها پاسخ دادند: «حتماً!» مادر بیولوژیک من بعدها متوجه شد که مادر جدید من هیچ‌گاه از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده است و پدر جدیدم نیز هیچ‌گاه دبیرستان را تمام نکرده است! به همین دلیل، از امضای آخرین مدارک فرزندخواندگی خودداری کرد. او چند ماه بعد و تنها زمانی که والدینم قول دادند روزی من را به دانشگاه خواهند فرستاد، با این فرزندخواندگی موافقت کرد.و هفده سال بعد، من به دانشگاه رفتم. اما من از روی بی‌تجربگی، دانشگاهی را انتخاب کردم که هزینه تحصیل در آن به اندازه استنفورد بود و تمام پس‌انداز پدر و مادر من که از طبقه کارمند بودند، صرف شهریه دانشگاه من شد.


بعد از شش ماه، من هیچ ارزشی در این تحصیلات نمی‌دیدم. هیچ ایده‌ای از این‌که می‌خواهم با زندگی‌ام چه بکنم، نداشتم و حتی نمی‌دانستم دانشگاه چگونه می‌تواند در یافتن این هدف به من کمک کند و در همین حال داشتم، تمام پولی را که پدر و مادرم در تمام طول عمرشان پس‌انداز کرده بودند، خرج می‌کردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم، از تحصیل انصراف دهم و یقین داشتم که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. این تصمیم در آن زمان بسیار وحشتناک بود، اما اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم، یکی از بهترین تصمیم‌هایی است که در تمام طول عمرم گرفته‌ام. زمانی که من از تحصیلات دانشگاهی انصراف دادم، می‌توانستم از حضور در کلاس‌های اجباری دانشگاه که هیچ جذابیتی برای من نداشتند، صرف‌نظر کنم و به جای آن در کلاس‌هایی شرکت کنم که برایم جذاب بودند.این کار به هیچ وجه ساده یا رمانتیک نبود. من خوابگاه نداشتم. بنابراین، در اتاق دوستانم روی زمین می‌خوابیدم، بطری‌های خالی نوشابه را جمع می‌کردم تا با فروش آن‌ها به قیمت 5 سنت، غذا بخرم و هر یک‌شنبه 7 مایل را پیاده در شهر طی می‌کردم تا در معبد هیر کریشنا (Hare Krishna) برای یک وعده در هفته هم که شده غذای خوبی بخورم. من این را دوست داشتم و در آینده مشخص شد، تمام آنچه که در این مدت با دنبال کردن کنجکاوی و کشف و شهود با آن‌ها روبه‌رو شده بودم، چیزهایی ارزشمند هستند که قیمتی برای آن‌ها قابل تصور نیست. بگذارید نمونه‌ای را برایتان نقل کنم: کالج رید در آن زمان به نوعی بهترین دوره‌های خوش‌نویسی کشور را برگزار می‌کرد. در تمام محوطه دانشگاه، هر پوستری، هر برچسبی که روی کشویی چسبیده بود، همه و همه به زیبایی و با دست خوشنویسی شده بودند.


 
چون من انصراف داده بودم و لازم نبود در کلاس‌های عادی شرکت کنم، تصمیم گرفتم در دوره‌های خوشنویسی شرکت کنم تا روش انجام این کار را یاد بگیرم. من موارد بسیاری را درباره انواع فونت‌های serif (لبه‌دار) و san serif (بدون لبه)، درباره تغییر فواصل بین حروف در ترکیب‌های مختلف و درباره آنچه مایه برتری برخی متون چاپی عالی می‌شود، یاد گرفتم. این موارد به گونه‌ای زیبا، تاریخی و به لحاظ هنری لطیف بودند که دانش قادر به درک آن‌ها نبود و در نگاه من آن‌ها جذاب بودند.امیدی وجود نداشت که هیچ یک از این موارد در زندگی آینده من کاربردی داشته باشند. اما ده سال بعد زمانی که ما نخستین مکینتاش را طراحی می‌کردیم، تمام آن‌ها دوباره به سراغ من آمدند و ما تمام این موارد را در مک گنجاندیم. مک نخستین کامپیوتری بود که متون زیبایی داشت.


 
اگر من در همان یک کلاس دانشگاه شرکت نکرده بودم، مکینتاش هیچ‌گاه آن طرح‌ها و فونت‌های گوناگون یا فونت‌هایی با فواصل متغیر را نداشت و از آن‌جا که ویندوز تنها یک کپی‌برداری از مک بود، می‌توان این‌گونه پنداشت که در آن صورت هیچ کامپیوتری این ویژگی‌ها را نداشت. اگر من از تحصیل صرف‌نظر نکرده بودم، هیچ‌گاه در این کلاس‌های خوشنویسی شرکت نمی‌کردم و در چنین صورتی کامپیوترهای خانگی نمی‌توانستند طرح‌های حروف و فونت‌هایی را داشته باشند که اکنون دارند. به یقین زمانی که من در دانشگاه بودم، متصل کردن این نقاط به یکدیگر آن هم با نگاه به آینده غیرممکن بود. اما ده سال بعد با نگاه به گذشته این مسیر کاملاً واضح و آشکار دیده می‌شد.دوباره تکرار می‌کنم، شما نمی‌توانید با نگاه به آینده نقاط را به هم متصل کنید، تنها با نگاه به گذشته است که از پس این کار بر خواهید آمد. پس باید یقین داشته باشید، این نقاط در آینده به نحوی به هم مرتبط خواهند شد. شما باید به چیزی باور داشته باشید؛ به توانایی‌تان، به سرنوشت، زندگی، کارما یا هرچیز دیگری. این رویکرد هیچ گاه من را نا‌امید نکرده و باعث ایجاد تفاوت‌های زیادی در زندگی من شده است.

داستان دوم من درباره عشق و از دست دادن است.
من خوش‌شانس بودم. من آنچه را عاشق انجام دادنش بودم، در ابتدای زندگی پیدا کردم. در بیست سالگی من و وز (استیو وزنیاک) اپل را در گاراژ خانه والدینم به راه انداختیم. به سختی کار کردیم و ظرف ده سال اپل از یک شرکت دونفره در یک گاراژ به شرکتی 2 میلیارد دلاری با چهار هزار کارمند تبدیل شد. تنها یک سال از عرضه بهترین محصولمان (مکینتاش) گذشته بود و من تازه سی ساله شده بودم که از شرکت اخراج شدم! چطور ممکن است از شرکتی که خودتان تأسیس کرده‌اید، اخراج شوید؟ خوب، همزمان با رشد اپل، کسی را برای کمک در مدیریت شرکت استخدام کردیم که تصور می‌کردیم بسیار با استعداد است. برای سال نخست یا چیزی در همین حدود، همه چیز به خوبی پیش رفت. اما پس از آن دید ما نسبت به آینده متفاوت شد. در نهایت، کارمان به مشاجره انجامید و در این هنگام، هیئت مدیره اپل جانب او را گرفت. این‌گونه بود که من در سی سالگی اخراج شدم. رسماً اخراج شدم! تمام آنچه که مرکز توجه من در زندگی بود، به باد رفت و این بسیار ویران کننده بود.


من واقعاً برای چند‌ماه بلا‌تکلیف بودم احساس می‌کردم، نسل قبلی کارآفرینان را مأیوس کرده‌ام و پرچمی را که به دست من سپرده بودند، به زمین انداخته‌ام. من با دیوید پاکارد و باب نویس ملاقات کرده و سعی کردم از شکست مفتضحانه‌ام عذرخواهی کنم. من به یک بازنده مشهور تبدیل شدم و حتی به فکر فرار از دره‌سیلیکون افتادم. اماچیزی به آرامی در من طلوع می‌کرد. من هنوز کاری را که قبلاً انجام می‌دادم، دوست داشتم. تغییر مسیر وقایع در اپل حتی ذره‌ای این موضوع را تحت تأثیر قرار نداده بود. من را رد کرده بودند، اما من هنوز عاشق بودم. پس تصمیم گرفتم که از نو شروع کنم.من آن زمان متوجه نشدم، اما بعدتر مشخص شد که اخراج شدن از اپل بهترین اتفاقی بود که ممکن بود برای من رخ دهد. تمام سنگینی موفق بودن، دوباره جای خود را به سبکی تازه‌کار بودن داده بود؛ تازه‌کاری که درباره همه چیز اطمینان کمتری داشت. این امر مرا آزاد کرد تا وارد یکی از خلاقانه‌ترین دوران‌های زندگی‌ام شوم.


در طول پنج سال بعدی، من شرکتی به نام NeXT و شرکت دیگری به نام پیکسار تأسیس کردم. عاشق زنی شدم که در آینده همسر من شد. پیکسار به مرحله‌ای رسید که نخستین فیلم انیمیشن‌کامپیوتری دنیا (داستان اسباب‌بازی‌ها) را خلق کرد و اکنون موفق‌ترین استودیوی انیمیشن‌سازی جهان است. در چرخش ناگهانی رویدادها، اپل NeXT را خرید، من به اپل برگشتم و فناوری‌هایی که ما در NeXT توسعه داده بودیم، قلب رنسانس کنونی اپل است و در نهایت من و لاورن (Laurene)با هم زندگی شیرینی داریم.من یقین دارم، اگر من از اپل اخراج نشده بودم، هیچ کدام از این وقایع رخ نمی‌دادند. این دارویی تلخ و بدمزه بود، اما حدس می‌زنم، بیمار به این دارو نیاز داشت. زندگی گاهی با چوب بر سر شما خواهد کوبید. اما ایمانتان را از دست ندهید. من به این نتیجه رسیده‌ام، تنها عاملی که باعث شد من به راهم ادامه دهم این بود که کاری را که انجام می‌دادم، دوست داشتم. شما هم باید آنچه را دوست دارید، پیدا کنید و این در مورد کار شما، درست به اندازه یافتن کسی که دوستش دارید مهم است.


کار شما بعدها بخش عظیمی از زندگی شما را به خود اختصاص خواهد داد و تنها راه برای خوشنودی واقعی این است که کاری را انجام دهید که به عظمتش و اهمیتش باور دارید. و تنها راه انجام کارهای عظیم این است که کاری را که انجام می‌دهید، دوست داشته باشید. اگر هنوز آن (کار مورد علاقه‌تان) را نیافته‌اید، به جست‌وجو ادامه دهید. سازش نکنید و زمانی که آن را بیابید، با تمام وجود متوجه خواهید شد و مانند هر رابطه موفقی، با گذر ایام و سال‌ها بهتر و بهتر خواهد شد. پس تا یافتن آن به جست‌وجو ادامه دهید، سازش نکنید.

داستان سوم من درباره مرگ است
زمانی که هفده ساله بودم، مطلبی را خواندم که مضمون آن چنین بود: «اگر هر روز به گونه‌ای زندگی کنید که گویی روز آخر زندگی شما است، یک روز بالاخره حق با شما خواهد بود.» این جمله تأثیر زیادی بر من داشت و از آن زمان تا 33 سال بعد از آن، هر روز در آینه نگاه می‌کردم و ازخودم می‌پرسیدم: «اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد، آیا باز هم کاری را که امروز قصد انجام آن را دارم، انجام خواهم داد؟» و هرگاه پاسخ آن برای روزهای متمادی «نه» باشد، می‌فهمم که باید چیزی را تغییر دهم.یادآوری این واقعیت که به زودی خواهم مرد، مهم‌ترین ابزاری است که تا‌کنون برای کمک به تصمیم‌گیری‌‌های مهم زندگی با آن روبه‌رو شده‌ام. چون هر چیزی (تمام انتظارات خارجی، تمام غرورها، ترس از شکست و سرافکندگی) در برابر مرگ کم‌رنگ و بی‌ارزش خواهند شد، تنها چیزهایی که به واقع مهم هستند، باقی خواهند ماند. به یادآوردن این‌که شما خواهید مرد، بهترین راهی است که برای رهایی از دام این تفکر که چیزی برای از دست دادن دارید، می‌شناسم. شما تنها و عریان هستید. هیچ دلیلی وجود ندارد که از قلبتان پیروی نکنید.


حدود یک سال قبل، من به سرطان مبتلا شدم. ساعت 7:30 یک روز صبح اسکن شدم و در لوزالمعده من به وضوح یک تومور قابل رویت بود. من حتی نمی‌دانستم که لوزالمعده چیست! دکترها به من گفتند، تقریباً یقین دارند که این نوعی سرطان غیر قابل مداوا است و گفتند من نباید توقع بیش از سه تا شش ماه زنده ماندن را داشته باشم. دکتر به من گفت، به خانه بروم و کارهایم را سر و سامان بدهم و این به زبان پزشکان، یعنی باید آماده مرگ شوی؛ یعنی باید همه چیزهایی را که می‌خواهید ظرف ده سال آینده به فرزندانتان بیاموزید، ظرف چند ماه به آن‌ها بیاموزید. باید مطمئن شوید که همه چیز به گونه‌ای ردیف شده که خانواده‌تان کمترین سختی را متحمل خواهد شد. یعنی باید خداحافظی کنید.


من تمام روز را با آن بیماری زندگی کردم. همان شب یک عمل بیوپسی داشتم که طی آن دستگاه آندوسکوپ را از طریق حلقم در دستگاه گوارش من فرو‌کردند. سوزنی را در لوزالمعده من فرو بردند و تعدادی از سلول‌های تومور را بیرون کشیدند. من آرام بودم، اما همسرم که آنجا با من بود، گفت، زمانی که دکترها آن سلول‌ها را در زیر میکروسکوپ نگاه کرده‌اند، به گریه افتاده‌اند. چرا که مشخص شده بود، من به نوع نادری از سرطان پانکراس مبتلا شده‌ام که با جراحی قابل درمان است. من آن جراحی را انجام دادم و اکنون در سلامت به سر می‌برم.این نزدیک‌ترین فاصله من با مرگ بوده است و امیدوارم که برای چندین دهه دیگر نیز به همین منوال باقی بماند. با گذراندن چنین تجربه‌ای است که اکنون می‌توانم با قطعیت بیشتری نسبت به زمانی که مرگ برایم مفهومی مفید اما صرفاً ذهنی بود، به شما بگویم که یادآوری مرگ ابزار مفید و مهمی است.


هیچ کس نمی‌خواهد بمیرد. حتی کسانی که می‌خواهند به بهشت بروند، حاضر نیستند برای رفتن به آنجا بمیرند. با این حال، مرگ مقصد نهایی همه ما است. هیچ کس تا‌کنون از مرگ رهایی نیافته است و باید هم این‌گونه باشد، زیرا مرگ به احتمال تنها ابداع برتر زندگی است. مرگ عامل تغییر زندگی است. کهنه‌ها را از میان می‌برد تا راه را برای تازه‌ها هموار کند. شما اکنون همان تازه‌ها هستید، اما روزی نه چندان دور از امروز، شما به تدریج به کهنه‌ها تبدیل شده و مشمول این پاکسازی خواهید شد. از این همه تلخ زبانی عذر می‌خواهم، اما این عین حقیقت است.وقت شما محدود است، پس آن را با زندگی به سبک دیگران تلف نکنید. در دام تعصب‌ها گرفتار نشوید، زیرا این به معنی زندگی با نتیجه تفکرات دیگران خواهد بود. نگذارید همهمه نظریه‌های دیگران شما را از شنیدن ندای درونتان باز دارد و مهم‌تر از همه شجاعت دنبال‌کردن قلبتان را داشته باشید. قلب و بینش شما می‌داند که شما واقعاً چه می‌خواهید بشوید. هر چیز دیگری در درجه دوم اهمیت قرار دارد.


زمانی که من جوان بودم، نشریه جالبی به نام «راهنمای تمام زمین» (The Whole Earth Catalog) منتشر می‌شد که یکی از کتاب‌های مقدس نسل ما بود. این نشریه توسط شخصی به نام استوارت برند در جایی نه چندان دور از اینجا یعنی پارک منلو منتشر می‌شد و زاده طبع هنرمندانه برند بود. این صحبت به اواخر دهه 1960 میلادی مربوط است؛ دوران پیش از کامپیوترهای شخصی و نشر رومیزی. به همین دلیل، کل این نشریه به کمک ماشین تحریر، قیچی و دوربین‌های پولاروید تولید و منتشر می‌شد. این مجموعه به گونه‌ای نسخه کاغذی گوگل در آن زمان بود، آن هم 35 سال پیش از شکل‌گیری گوگل. مجموعه‌ای ایده‌آل و پر از ابزارهای شسته و رفته و نکته‌های ظریف بود.استوارت و تیم او چندین شماره را منتشر کردند و زمانی که دوران‌شان به سر رسیده بود، شماره نهایی را منتشر کردند. این به اواسط دهه 1970 مربوط است و من تقریباً به سن و سال شما بودم. در پشت جلد آخرین شماره، تصویری از جاده‌ای روستایی در سپیده دم به چاپ رسیده بود. از آن جاده‌هایی که اگر شما هم کمی ماجراجو باشید، بالاخره روزی خودتان را در حال پیاده‌روی در آن خواهید یافت. در زیر آن این نوشته به چشم می‌خورد: «گرسنه بمانید، ابله بمانید.» این پیغام خداحافظی آن‌ها بود. گرسنه بمانید، ابله بمانید و من همیشه آن را برای خودم آرزو کرده‌ام و اکنون که شما فارغ‌التحصیل می‌شوید تا مرحله تازه‌ای را شروع کنید، آن را برای شما هم آرزو می‌کنم:


((تشنه بمانید، ابله بمانید))

 

www.CDsabz.com

-----------------------

"ترس" و "شکست" برادرند

 

۱۳۹۰/۹/۸ - بررسی دلایل عدم خرید مردم از شما

در این مقاله ده دلیل ساده ولی مهم عنوان شده که می توانند در مورد تجارت شما هم صادق باشند. شاید بارها این سوال را از خود پرسیده باشید که چرا مردم از من خرید نمی کنند. دلایل زیر به شما کمک می کنند تا استراتژی بازاریابی و فروش تجارت الکترونیکی خود را بازنگری کنید.


۱) یکی ازعوامل عدم موفقیت در زمینه بازاریابی زمانی حاصل می شود که سایت قادر به ایجاد بستری امن و قابل اطمینان در هنگام سفارش خریداران، نباشد.

 برای ایجاد چنین اطمینانی، سایت می تواند به خریداران این اطمینان را بدهد که کلیه عملیات سفارش خرید از طریق سرورهای امن انجام خواهد گرفت. و برای مشتری اطمینانی ایجاد کند که کلیه اطلاعات از قبیل آدرس الکترونیکی و اطلاعات شخصی افراد به صورت کاملا محفوظ، نگه داری شده و به هیچ وجه فروخته نخواهند شد.


۲) چنانچه تبلیغات سایت از قابلیت جذب بالایی برخوردار نباشند.

 یکی از عوامل عدم جذب مشتریان، پرداختن به بیان کلیه جزییات خدمات بدون ذکر قابلیتهای اصلی محصولات و خدمات است. همچنین به دلیل عدم وجود تیترها ویا خبرهای اصلی، سایت قادر به جذب مشتریان نخواهد بود. یکی دیگر از عوامل مهم عدم جذب مشتریان، عدم وجود رضایت نامه سایر مشتریان که از خدمات و محصولات شما استفاده کرده اند و همچنین نبود ضمانت برای محصولات و خدمات می باشد.


۳) یکی دیگر از عوامل عدم موفقیت درامر بازاریابی، عدم وجود سیستمی مناسب جهت ترقیب کاربران به بازدید مجدد از سایت است.

 توجه به وجود چنین سیستمی به این علت حایز اهمیت است که، کلیه افرادی که مایل به خرید جنس هستند در دفعات اولی که از هر سایت بازدید به عمل خواهند آورد، هرگز جنسی را خریداری نخواهند نمود. در اصل هر چقدر تعداد دفعات بازدید بیشتر شود، شانس و یااحتمال خرید نیز به میزان قابل ملاحظه بالا خواهد رفت. موثرترین راه برای متمایل ساختن کاربران به بازدید مجدد، امکان عضویت رایگان در خبرنامه الکترونیکی وب سایت شما است.


۴) عاملی دیگر که در عدم موفقیت سایت نقش دارد، عدم آگاهی دادن به خریداران در مورد تجارت شما است.

 بدین معنا که چنانچه خریداران اطلاعات کافی در مورد طرف مقابل خود که قرار است از آنها محصول را خریداری نمایند داشته باشند، با اطمینان و اعتماد بیشتری در این راه گام بر می دارند. در سایت خود صفحه ای با نام "درباره ما" شامل اطلاعاتی از قبیل تاریخچه بنگاه اقتصادی خود، کارمندان، اطلاعات تماس و غیره قرار دهید.


۵) نبود راه های متعدد جهت دریافت سفارش از طرف مشتریان.

 از انواع روشهای پرداخت پول می توان به کارتهای اعتباری، چک، پول نقد و فرمهای خاص الکترونیکی دیگر اشاره نمود. شما قادرید با گذاردن راههای گرفتن سفارشات از طریق تلفن، آدرس پست الکترونیکی، سایت، فکس، آدرس پستی و غیره زمینه را برای خریداران مساعد سازید.


۶) عاملی دیگر در عدم پیشرفت امر بازاریابی، نداشتن ساختار و ظاهر حرفه ای وب سایت می باشد.

 شما باید نام دامنه اختصاصی برای وب سایت خود داشته باشید که با تجارت شما مناسبت داشته باشد. ساختار طراحی صفحه بایستی به گونه ای شکل گرفته باشد که بازدید کنندگان قادر به پیمایشی ساده و سریع در آن باشند. و همچنین بایستی طراحی گرافیکی صفحات کاملا مرتبط با نوع فعالیت سایت باشد.


۷) قبل از دادن چیزهای رایگان به مشتریان، آنها باید تبلیغات شما را ببینند و سپس به صفحات دیگر سایت هدایت شوند.

 اگر سایت از قابلیت ارایه محصولات رایگان در جهت متمایل ساختن بازدیدکننده به سایت استفاده می‌کند، بایستی این محصولات یا در زیر تبلیغات سایت و یا در صفحات دیگر سایت واقع شوند. چنانچه لیستی از محصولات رایگان در بالای تبلیغات گذارده شوند، بازدیدکنندگان هرگز به تبلیغات برای محصولاتی که جهت فروش هستند، توجه نخواهند کرد.


۸) سایت شما قادر به جذب مخاطبان هدف شما نیست.

 یکی از ساده ترین راههای موجود، بررسی خریدهای انجام شده توسط مشتریان و بررسی علل توجه آنها به این محصولات می باشد. اطلاعات بدست آمده در این زمینه، به شما در اصلاح روشهای بازاریابی و نوع تبلیغات کمک خواهند کرد.


۹) یکی از مهمترین عوامل شکست یک سایت، نداشتن سیستمی منظم جهت بررسی سایت ، تبلیغات آن و در نهایت اصلاح آن است.

 فروشندگان زیادی هستند که هیچگاه تبلیغات طراحی شده خود را تغییر نمی دهند. شما باید همواره وضعیت تبلیغات سایت خود را کنترل و اصلاح کنید تا حداکثر میزان پاسخ از تبلیلغات را بدست آورید.


۱۰) هیچ اجباری را جهت خرید محصولات خود به بازدیدکننده الغاء نکنید. 
ممکن است محصولات شما به دلیل کیفیتهای بالایی که دارند، موردتوجه افراد زیادی واقع شود اما همین افراد به محض خروج از سایت، به مرور زمان و به تعویق انداختن زمان خرید، محصولات شما را فراموش خواهند کرد. برای حل این مشکل، به بازدیدکنندگان یک سری محصولات و امکانات رایگان و همچنین تخفیف بدهید و در ضمن برای هر تخفیف یک زمان پایان اعتبار در نظر بگیرید.

www.CDsabz.com

-------------------------------

زندگی با مرگ از میان نمی رود

زندگی دقیقه به دقیقه 

روز به روز

با هزاران غفلت و بی توجه ای از بین میرود

"وینسنت بنت"

۱۳۹۰/۹/۷ - 13+1 راه ساده برای مدیریت شکایت مشتری

 قسمت اول

در شماره قبلی با عنوان " کاری کنید تا مشتری شکایت کند " به اهمیت شکایات مشتری پرداختیم و پیش فرض ما از شکایت این تعریف استاندارد بود : " ابراز و اظهار هر گونه نارضایتی از سوی مشتری چه موجه و چه غیر موجه "

به این نتیجه رسیدیم که شکایت مشتری ابزاری است سودمند در راستای نیل به اهداف سازمانی و رشد و توسعه کسب و کار . گفتیم که هیچ سازمانی نمی تواند ادعا کند که به هیچ وجه مشتری شاکی ندارد و تاکید کردیم که طبق تحقیقات به ازای هر مشتری که شکایتش را ابراز می کند به طور متوسط 26 مشتری ناراضی دیگر وجود دارند که شکایت خود را مطرح نکرده و کم کم ارتباطشان را  با سازمان و شرکت شما قطع می کنند و به سوی رقبای شما می روند و از طرفی شروع به بدگویی از شما خواهند پرداخت که این امر برای کسب و کار شما بسیار خطرناک است.

حال می خواهیم به این مقوله بپردازیم که چگونه باید با شکایت مشتری برخورد شود و چگونه می توان آنها را مدیریت کرد.

در ادامه به 13+1 راه برای مدیریت شکایات مشتریان اشاره خواهد شد

( انتخاب این نام تاکیدی بر این است که شکایت مشتری نه تنها نحس ! نیست  بلکه باعث رشد شما می شود.)

1 .شکایت مشتری را با آغوش باز پذیرا باشید.

همیشه برای دریافت شکایت آماده باشید . با شکایت و انتقاد مشتری به شکل یک مهمان ناخوانده  و مزاحم برخورد نکنید .

وقتی مشتری ازشما شکایت می کند ذهنا خود را مدیون او بدانید و ممنون او باشید. دست ازغرور بی جا بردارید . درست است ، بعضی موارد شکایت های نابجایی می شنوید ولی به هر حال مشتری تعیین کننده نهایی وضعیت کسب و کار شماست .وقتی پیشاپیش نگرش مثبتی به مقوله شکایات و انتقادهای مشتری داشته باشید ناخود آگاه رفتارمناسب تری از خود بروز می دهید و این گونه به میزان بیشتری به صدای مشتری خود دسترسی پیدا خواهید کرد (voice of customer ) و هیچ کسی بهتر از مشتری نمی تواند به شما بگوید که محصولات یا خدماتتان چه معایبی دارد و بهتر است چگونه باشد تا فروش بیشتری داشته باشید.پس ، در قبال شکایت و انتقاد جبهه نگیرید و در صدد توجیه برنیایید بلکه به خاطر توجهی که مشتری نشان داده قدردان  او باشید.

2. دریافت شکایات را به عنوان بخشی از فرهنگ سازمانی خود نهادینه کنید.   
خیلی وقت ها اشکالی که در سازمان ها وجود دارد این است که یکپارچگی در فرهنگ سازمانی آنها دیده نمی شود . مثلا مدیر یک سازمان در کلاس های مشتری مداری شرکت می کند و خودش به اهمیت موضوع پی می برد. اما پرسنل آموزش ندیده ، رفتاری غیر از آنچه مدیر ادعایش را دارد به مشتری نشان می دهند. و یاگاهی بر عکس مدیران شرکت ها پرسنلشان را به کلاس های این گونه می فرستند، بدون اینکه خودشان فرهنگ لازم را پیدا کنند و این گونه،  مشتری در برخورد با افراد مختلف سازمان گیج شده و  به این نتیجه می رسد که فرهنگ سازمانی مشخصی در آنجا پیاده سازی نشده و آنچه که گاهی به شکل رفتار مشتری مدارانه بروز می کند صرفا به شخصیت بعضی از پرسنل آن سازمان بستگی دارد نه فرهنگ سازمانی .

بنابراین با برگزاری کلاس ها و یا جلسات درون سازمانی پی در پی باید فرهنگ سازی لازم در خصوص برخورد با شکایات مشتری صورت پذیرد . خیلی وقتها پرسنل نمی دانند که در مواقع خاص چگونه باید رفتار بکنند و مشتریان نیز در چینن وضعیتی بلا تکلیف و سر خورده و حتی به شدت عصبانی خواهند شد .

3-   امکانات لازم برای بیان شکایت و انتقاد را فراهم کنید.

همانگونه که در مقاله قبلی بیان شد مشتریان به دلایل مختلفی شکایت خود را ابراز نمی کنند از جمله عدم اطمینان از پیگیری و پاسخگویی به شکایت ، ترس از برخورد نامناسب ، ترس از انتقام جویی در دفعات بعدی خرید و نیز نگرانی از هزینه هایی که بر آنها تحمیل می شود، مواردی همچون هزینه تلفن ، هزینه رفت و آمد های مکرر ، هزینه ای که به دلیل صرف وقت و دوری از کسب وکار خودشان متحمل می شوند ، هزینه های روانی ناشی از برخورد نامناسب پرسنل و .... بنابراین باید کاری کرد که این ترس ها کاهش یافته و با استفاده ازراههای  مختلفی مثل تلفن رایگان ، امکان ثبت شکایت و پیگیری از طریق اینترنت ، پرسنل آموزش دیده  و القاء حس ارزشمند بودن شکایت مشتری به وی،  احتمال ابرازآن افزایش یابد .

 به عنوان مثال  در  برخی شعب  مک دونالد، تلفنی برای این کار وجود دارد که به محض برداشتن گوشی ، فردی با برخورد مناسب در آن سوی تلفن آماده ثبت شکایات شما و پیگیریهای لازم می باشد . بنابراین امکانات لازم برای این کار را به تناسب کسب و کارتان برای مشتری فراهم کنید.

4-به اهداف و خواسته های مشتری شاکی توجه کنید
مشتری به صورت کلی به دلایل مختلفی از جمله کیفیت نامطلوب محصولات یا خدمات ، قیمت بیش از حد ، تاخیر در تحویل کالا یا ارائه خدمت ، عدم اجرای کامل بندهای تعهدات و یا قرارداد ، اهمال کاری و به ویژه رفتارنامناسب فروشنده یا سایر پرسنل، ناراحت و شاکی می شود . در چنین مواقعی بسته به این که چه موضوعی باعث شکایتش شده باشد معمولا به دنبال 2 چیز است : 1- جبران خسارت هایی که به وی تحمیل شده است  2- کسب وجهه شخصی .که به خصوص در مورد دوم ، مشتری انتظار دارد شما بدانید که چقدر وجودش با ارزش  و مهم است . مشتری می خواهد شما به این ارزشمند بودن اعتراف کنید نه اینکه بخواهید با اعلام عدد و رقم های خرید سایر مشتریانتان به او بفهمانید که بودن یا نیودنش فرقی نمی کند. !

 اگر این توانایی را داشته باشید که در مشتری خود،  حتی زمانی که شاکی است، احساس ارزشمند بودن ایجاد کنید بدانید که احتمال خرید های مجدد وی و حتی وفادار ماندنش را افزایش داده اید.

بنابراین مشتری و خواسته هایش را جدی بگیرید، با او برخوردی شایسته داشته باشید، اگرخسارتی دیده آن را جبران کنید و اگر اشتباهی از جانب شما رخ داده دیگر تکرارش نکنید.

5-با مشتری شاکی همدلی کنید و نشان دهید که شرایطش را درک می کنید.
اولین انتظار مشتری شاکی از شما این است که شرایطش را درک کنید و با او همدلی کنید.
 ما در برخورد با مشتریان خود در 2 سطح با آنها رابطه برقرار می کنیم :

1-سطح کاری     2- سطح انسانی

متاسفانه بسیاری از پرسنل فقط در سطح کاری و فنی آموزش دیده اند و به سطح انسانی که سایه اش بر تمام سطوح کاری سازمان گسترده شده ،توجه کافی نشان نمی دهند.

 به این سناریو توجه کنید :

فرض کنید اینترنت من قطع شده است.از طرفی من باید خیلی فوری این مقاله را برای مجله ارسال کنم و گرنه به نوبت چاپ نخواهد رسید . با پیش فرض این که از قطعی های مکرراینترنت هم شاکی هستم ودر این شرایط اضطراری می خواهم هر چه زودتر اینترنتم وصل شود به شرکت ISP  (تامین کننده سرویس اینترنت) مربوطه زنگ می زنم . فردی گوشی را بر می دارد و با صدای نه چندان خوشایندی  می گوید : "بفرمایید" و من هم که تحت فشارعصبی قرار دارم با ناراحتی می گویم : "آقا ، من خیلی از قطعی های مکرر شما ناراحت هستم . الان هم یه کار فوری دارم و باید سریع مقاله ام رو برای مجله ایمیل کنم چون قراره فردا بره برای چاپ . ولی هر کاری می کنم اینترنتم وصل نمی شه ."مسئول مربوطه بدون توجه به احساس و مشکل من و با صدایی بی حوصله پاسخ می دهد : "شماره اشتراکتون چنده ؟"  من شماره ام را اعلام می کنم و او پاسخ  می دهد : " فعلا مشکل از مخابراته، کاریش نمی شه کرد " و وقتی اعتراض مجدد مرا می شنود می گوید: " آقا فقط شما که نیستی... خیلی های دیگه هم همین مشکلو دارن.... فعلا کاریش نمی شه کرد ...حالا یه چند ساعت دیگه دوباره امتحان کنید شاید درست شده باشه " !   و بدون خداحافظی تلفن را قطع می کند.خوب ، در این مثال فرد پشتیبان هیچ گونه ارتباط شخصی و انسانی با من و مشکلم برقرار نکرد و حتی مرا راهنمایی نکرد  تا شاید بتوانم به گونه ای دیگر مشکلم را حل کنم . در صورتی که اگر بعد از گوش دادن خوب به مشکل و توجه کافی به من ، اسم مرا می پرسید و با برخورد دوستانه ای می گفت :

" آقای وفائی،  می فهمم ، کارتون فوریه و زود هم باید ایمیلتون رو بفرستید .... این قطعی های اخیر به خاطر کابل برگردان منطقه است ... ما هم داریم همه تلاشمون رو می کنیم تا زودتر حل بشه ..... من حتما مورد شما رو شخصا پیگیری می کنم .... یه خواهش ازشما دارم ... اگه براتون امکان داره موقتا از سیستم DIAL UP استفاده کنید و  ایمیل رو ارسال کنید... من هم پیگیرم و تا 1 ساعت دیگه با شما تماس می گیرم و خبرش رو می دم ... راستی اگه بدونم مقالتون توی کدوم مجله چاپ می شه حتما می خونمش....... " آیا فکر نمی کنید در این حالت احتمال جلب رضایت من بیشتر می شد؟ فکر نمی کنید این احساس که طرف مقابل به من توجه کرده مرا در شرایط بهتری قرار می داد؟ البته تاکید ما همیشه ارائه محصولات و خدمات مطلوب ، همراه با رفتار شایسته می باشد، این یعنی ارتباط حرفه ای با مشتری هم در سطح کاری و هم در سطح انسانی.

 

6- با خوب گوش کردن، مشتری شاکی را مدیریت کنید
همانگونه که اشاره شد اولین نیاز مشتری شاکی، احساس درک شدن و همدلی از سوی فروشنده است ( منظور من از فروشنده در اینجا کسی است که به هر شکلی با مشتری و یا ارباب رجوع سروکار دارد) یکی از مهمترین اصول حرفه ای در این خصوص تسلط به هنر گوش دادن است.

 در زمانی که مشتری مشغول ابراز ناراحتی و بیان شکایتش می باشد بهترین کار این است که با توجه کامل به او گوش دهید . در این زمان نباید به بهانه  مطرح کردن  دلایل خود ، حرف مشتری را قطع کنید . هر چه که به ذهنتان می رسد و نیز نکاتی که مشتری مطرح می کند را به صورت کلماتی کوتاه و مختصر یادداشت کنید و بگذارید تا مشتری به بیان مساله اش ادامه دهد.یادداشت برداری در زمان گوش دادن به شما کمک می کند تا ذهن خود را روی کاغذ خالی کرده و بهتر متمرکز شوید و از طرفی احساس مهم بودن  به مشتری بدهید.

 در این زمان با حالات چهره (در صورتی که حضوری با شما صحبت می کنند) و کلماتی که به او نشان دهد درکش می کنید  او را تشویق به کامل کردن مطلبش کنید . البته با توجه به اینکه هنوز نمی دانید که شکایتش موجه است یا خیر، استفاده از کلمات تاییدی و عذرخواهی زود هنگام  مثل " کاملا درست می فرمایید " ، " حق با شماست " ، " ببخشید " ، " شرمنده ایم " و غیره خودداری کنید ، زیرا این گونه مشتری فرض را بر این می گذارد که این مسئله ، داستان تکراری شماست و یا حتی شما از قبل می دانستید که چنین مشکلی ایجاد خواهد شد بلکه باید صرفا با کلماتی مثل " می فهمم " ، " گوش می دهم ، بفرمایید " و .... و حالات چهره ی حاکی از همدلی ، توجه خود را کاملا به او معطوف کنید و اگر عصبانی است او را به آرامش دعوت کنید. در این زمان به هیچ وجه حالت تدافعی به خود نگیرید واز زبان بدن بسته  نیز استفاده نکنید (انشاالله در مجالی دیگر در خصوص شناخت زبان بدن مطالبی عرضه خواهد شد). پرسیدن سوالات مناسب کمک می کند که  جنبه های مختلف مساله روشن تر گردد

و اگردر این زمینه  به صورت حرفه ای عمل کنید به خصوص در زمانهایی که برای مشتری سوء تفاهمی ایجاد شده ( مثلا به بعضی از بندهای قرارداد و یا نکاتی که پرسنل شما توضیح داده بود توجه نکرده)  می توانید به خوبی ذهنش را برای مرور مجدد توافقات فیمابین آماده کرده و با پرسش های حرفه ای (اما نه بازجویانه!) و روشن گری ، فضایی را ایجاد کنید که مساله خود به خود حل شود . طبق تحقیقات، جلب رضایت مشتری شاکی 90 در صد مربوط به خوب گوش دادن ، 7درصد مرتبط با پیگیری به موقع و 3 درصد وابسته به  اطلاع رسانی نهایی به وی  می باشد .

 بنابراین برای گوش دادن به شکایت مشتری  اهمیت خاصی قائل شوید و با این کار، به خصوص در ارتباط با مشتریان ایرانی ، که کیفیت ارتباطات برایشان بسیار اهمیت دارد و خیلی وقتها با توجه کافی و عذرخواهی به موقع راضی شده و حتی به دنبال مطالبه خسارت نیستند، میزان رضایت از کسب و کارتان و درنتیجه ماندگاری مشتری و سود خود را افزایش دهید.



www.CDsabz.com 

 

-----------------------

 

ز کنج صومعه حافظ مجوی راه نجات

قدم برون نه اگر میا جستجو داری

 

۱۳۹۰/۹/۶ - افشای 12 راز موفقیت استیو جابز

خبر درگذشت «استیو جابز»، جادوگر اپل، بدون شک یکی از مهم‌ترین اخباری بود که دوستداران فن‌آوری ‌اطلاعات نه‌تنها در ماهی که گذشت بلکه در یک‌سال اخیر، شنیدند.

آقای اپل در اثر سرطان پانکراس دچار ایست تنفسی شد و در 56‌ سالگی درگذشت. او در طول 35‌سال فعالیت حرفه‌ای خود، همواره موفق بود و بی‌شک برای رسیدن به این موفقیت از رموزی استفاده می‌کرد که شاید کمتر کسی از آن آگاه باشد. شاید به همین دلیل بود که پس از مرگ استیو جابز، تعداد بسیاری پیام تسلیت از مردم دنیا که تحت تاثیر وی و نبوغش قرار گرفته بودند، مخابره و به اطرافیان وی ارسال شد.

امروز دیگر نام اپل در کنار استیو جابز و محصولات شگفت‌انگیزی با نشانه «i» از قبیل: iPhone، iPod iPad، iTunes، iMac، iBook، iAD، iOS و... شناخته می‌شود و بسیارند کسانی که با جزئیات یا چگونگی و نحوه زندگی وی آشنایی داشته و مسائل مربوط به آن را دنبال می‌کنند اما به نظر می‌رسد صرف‌نظر از زندگینامه این مبدع و بنیانگذار اپل، آن‌چه بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد، درس‌هایی است که استیو جابز می‌تواند به هر فردی بدهد. «گای کاوازاکی» 52‌ساله که در بخش سرمایه‌گذاری در «سلیکون ولی» اشتغال دارد و در نخستین سال‌های شکل‌گیری اپل در جهت موفقیت این شرکت کمک‌های شایانی کرده، درپی درگذشت استیوجابز روی پروفایل خود در «گوگل پلاس» فهرستی از نکات رازآمیزی را نوشته که می‌گوید آن‌ها را در طول کار با جابز آموخته است. «کاوازاکی» که کار با استیو جابز را از سال 1983 آغاز کرد به مدت چهار سال همکاری نزدیکی با رئیس اپل داشت. اکنون وی این فهرست را تدوین کرده است تا هیچ یک از درس‌های جابز از بین نروند یا به دست فراموشی سپرده نشوند.

1-کارشناسان هیچ‌چیز نمی‌دانند
روزنامه‌نگاران، تحلیلگران، مشاوران، بانکداران و راهبران نمی‌دانند چه بکنند، بنابراین تنها به شما مشاوره می‌دهند. آن‌ها به تو می‌گویند چه چیزی در محصول تو وجود دارد که خوب عمل نمی‌کند اما قادر نیستند محصولی بهتر را بسازند. آن‌ها می‌توانند به تو بگویند چگونه یک محصول را بفروشی اما خود قادر به فروش آن نیستند. آن‌ها می‌توانند به تو توضیح دهند چگونه گروه‌های کاری بزرگ تشکیل‌دهی اما خودشان بدترین دفاتر را دارند. برای مثال، کارشناسان به ما می‌گویند 2نقص مهم «مکینتاش» در اواسط دهه 80 فقدان حمایت برای یک چاپگر چرخشی و نبود لوتوس3،2،1 بود؛ این تنها چیزی است که کارشناسان می‌توانند به ما بگویند.

2- مشتریان نمی‌دانند چگونه چیزی را که می‌خواهند به تو بگویند
نقطه تمرکز اپل، نیمکره راست مغز استیو بود که با نیمکره چپ حرف می‌زد. اگر از مشتریان بپرسی چه چیزی می‌خواهند، آن‌ها به تو می‌گویند: «بهترین، سریع‌ترین و ارزان‌ترین». اما این صدای یکنواخت تکراری بویی از یک تغییر انقلابی نبرده است.

مشتریان تنها می‌توانند آرزوهای خود را در قالب کلماتی بیان کنند که هنوز درحال استفاده از آن‌ها هستند؛ در دوره‌ای که در آن مکینتاش تولید می‌شد، همه می‌گفتند می‌خواهند رایانه‌ای با بهترین، سریع‌ترین و ارزان‌ترین سیستم عامل MS-DOS داشته باشند. بهترین چیز برای یک شروع، تولید محصولی است که تو می‌خواهی استفاده کنی؛ این چیزی است که استیو جابز و استیو وزنیاک
انجام دادند.

3-  اهمیت جهش به جلو
تغییرات بزرگ زمانی رخ می‌دهند که تو جهشی فراتر از قدم‌های یکنواخت برداری. بهترین تولیدکنندگان چاپگرهای چرخشی در ابتدا شروع به تعریف ویژگی‌های جدیدی کردند که متفاوت بودند. اپل یک جهش رو به جلو برداشت: چاپگرهای لیزری. به آن‌هایی فکر کنید که یخ جمع می‌کردند. به شرکت‌هایی فکر کنید که یخ را تولید می‌کردند و به آن‌هایی فکر کنید که یخچال‌ها را می‌سازند. آیا هنوز هم امروز کسی هست که در طول زمستان یخ جمع کند؟

4- بیشترین، بزرگ‌ترین است و بیشترین چالش، کیفیت کار را بهتر می‌کند
من همیشه با این ترس کار می‌کردم که استیو بتواند به من بگوید من عالی نیستم یا کارم هیچ ارزشی ندارد. این ترس، چالش بزرگ من بود اما رقابت با IBM و مایکروسافت یک چالش عظیم بود. تغییر دادن دنیا یک چالش بزرگ بود. من و کارمندان اپل (قبل و بعد از من) کار خود را بهبهترین شکل انجام داده‌ایم چون باید برای انجام این چالش‌های بزرگ حداکثر توان خود را صرف می‌کردیم.

5- روی طراحی حساب کن
استیو با درخواست‌های عجیب خود درباره طراحی، افراد مختلفی را دیوانه می‌کرد: بعضی از قاب‌های سیاه به اندازه کافی سیاه نبودند. انسان‌های فناپذیر عادی فکر می‌کنند، رنگ سیاه سیاه است و خاکستری خاکستری اما استیو یک کمالگرا بود و حق داشت؛ بعضی افراد طراحی را در دل دارند، درحالی‌که بسیاری دیگر تنها به آن توجه می‌کنند.

6- زمانی‌که از گرافیک‌های بزرگ و حروف درشت استفاده می‌کنی نمی‌توانی اشتباه کنی
نگاهی به اسلایدهای استیو فونت حروف در سایز 70، از نوعی است که یک نمایشگر یا گرافیک بزرگ دارند. حال به رونمایی‌هایی فکر کنید که دیگرانی که در بخش فن‌آوری مشغول به کار هستند، انجام می‌دهند. آن‌ها از فونت با سایز هشت استفاده می‌کنند و عناصر گرافیکی در رونمایی‌های آن‌ها وجود ندارد. بسیاری از مردم می‌گویند استیو بزرگ‌ترین معرفی‌کننده برای محصولات جدید بود... اما هیچ شده از خود بپرسید چرا افراد بسیار کمی ‌هستند که از سبک وی تقلید می‌کنند؟

7- تغییر ایده نشانه‌ای از هوش است
زمانی که اپل اولین «آی فن» را عرضه کرد، هیچ برنامه جانبی برای آن وجود نداشت.
برنامه‌های جانبی (app) را استیو به وجود آورد. آن‌ها ایده بدی بودند چون هرگز نمی‌دانستی با تلفن تو چه کار می‌توانند بکنند. در ابتدا تعریف برنامه‌های جانبی وب در داخل مرورگر «سافاری» تنها امکانی بود که می‌توانست تصور شود.

تا این‌که 6ماه بعد، استیو تصمیم گرفت برنامه‌های جانبی را به عنوان ابزارهای مناسبی به کار برد. اپل در مدت زمان کوتاهی راه‌های بسیاری را پیمود تا به شعار معروف خود برسد: «برای هر چیزی یک برنامه جانبی وجود دارد» (there’s an app for that).

8- ارزش با قیمت فرق دارد
بیچاره هستید اگر فکر کنید همه‌چیز به قیمت وابسته است و باز هم بیچاره‌تر هستید اگر فکر کنید تنها می‌توان روی قیمت با دیگران رقابت کرد. قیمت تمام آن چیزی نیست که شما باید روی آن حساب کنید: آن‌چه باید روی آن حساب کرد، حداقل به اعتقاد تعداد کمی ‌از مردم، ارزش است. ارزش است که باید در آماده‌سازی محصول خود به آن فکر کنید تا بتوانید لذت استفاده از بهترین دستگاه موجود را به مشتری بدهید. می‌توانیم بگوییم هیچ‌کس محصولات اپل را به خاطر قیمت پایین آن‌ها نمی‌خرد.

9- نمایش‌های مدیر اجرایی
استیو جابز قادر بود 2 بار در سال و در دوره رونمایی‌هایش به میلیون‌ها نفر نشان دهد iPadها، iPodها، iPhoneها و Macها چگونه کار می‌کنند. چرا بسیاری از مدیران اجرایی (CEO)، معاونان یا سایر مدیران ارشد خود را روی صحنه مراسم رونمایی صدا می‌زنند؟ شاید برای این‌که نشان دهند در پس یک محصول، مجموعه‌ای پرقدرت قرار گرفته است یا شاید به این دلیل که مدیر اجرایی عمق کاری را که شرکتش انجام می‌دهد نمی‌داند یا نمی‌فهمد، ‌بنابراین نمی‌تواند آن را به خوبی توضیح دهد.

10- شغل مستقیم مدیر اجرایی
شاید همیشه محصول مطلوب نبود اما همیشه به حدی چشمگیر بود که بتواند در تمام دنیا گسترده شود. در این مورد، استیو همیشه یک هدف داشت: «سلطه روی بازارهای موجود و ایجاد بازارهای جدید در سطح جهانی».

11- بازاریابی
به مربعی فکر کنید که به چهار مربع کوچک‌تر تقسیم شده است. محور عمودی نشان می‌دهد محصول شما چقدر با محصول رقیب تفاوت دارد. محور افقی ارزش محصول شما را نشان می‌دهد. در سمت راست پایین: ارزش است اما تک نیست و به یک قیمت رقابتی نیاز دارد. در سمت چپ بالا: تک است اما ارزش نیست، بنابراین شما در بازاری که وجود ندارد اولین هستید. در سمت چپ پایین: تک نیست و ارزش نیست، بنابراین شما یک ابله هستید. در سمت راست بالا: تک است و ارزش است و اینجاست که شما می‌توانید هم پول به دست آورید و هم تاریخ را بسازید. برای مثال، iPod تک بود و ارزش داشت چراکه تنها روش برای بارگذاری موسیقی قانونی بود و ارزان بنابراین به‌ آسانی از سوی بزرگ‌ترین تهیه‌کنندگان موسیقی حمایت شد.

12- برای این‌که بعضی چیزها را ببینی نیاز است که آن‌ها را باور کنی
زمانی‌که در تلاشی تا جهشی به جلو برداری، به دنبال راهی برای فرار از دست کارشناسان می‌گردی، در جست‌وجوی چالش‌های بزرگ هستی، وسواس طراحی داری و تمام توجه خود را روی ارزش واحد پروژه معطوف می‌کنی، باید مردم را متقاعد کنی تا کاری را که مشغول انجام آن هستی باور کنند. مردم برای دیدن مکینتاش آن را باور کردند و به همین دلیل به واقعیت بدل شد. این اتفاق در مورد iPod، iPhone و iPad هم رخ داد. نقطه آغاز برای تغییر دنیا تغییر ایده‌هاست؛ این بزرگ‌ترین درسی بود که از استیو آموختم.

 

فرق بین "خوب" و "عالی" اندکی تلاش بیشتر است.

کلارنس بیگ مان

 

www.CDsabz.com

 

۱۳۹۰/۹/۵ - داستان موفقیت لیپتون: ثروتی به رنگ چای

شرکت توماس جی. لیپتون از نام مؤسس خود یک ایرلندی مهاجر که در سال ۱۸۶۵ با کشتی به آمریکا رفت بهره می برد. داستان لیپتون در واقع حکایت فردی است که از فقر کامل به ثروت هنگفت رسید.

لیپتون ۱۵ ساله که از کشور خود فرار کرده بود، با ۸دلار در جیبش و بدون هیچ دوستی به نیویورک رسید. در آن زمان جنگ های داخلی به اتمام رسیده بود و سربازان به خانه هایشان بازمی گشتند و خواهان کار بودند. لیپتون روزهای زیادی را در خیابان های نیویورک به جست جوی کار پرداخت تا اینکه پیشنهادی برای کار در مزارع تنباکو ویرجینیا که در جنگ به یغما رفته بود، دریافت کرد.

برای ۴۳ سال بعد، لیپتون تمام سواحل شرقی و سواحل می سی سی پی را برای پیدا کردن هر کاری طی نمود. از میان آنها می توان به کار در مزرعه برنج کارولینای جنوبی، رانندگی در حوالی نیواورلانز، کتاب فروشی حتی آتشنشان در چارلستون کارولینای جنوبی اشاره نمود. او به طور دوره ای به نیویورک نیز برای جست وجوی کار مراجعه می نمود ولی ناچار به بازگشت به جنوب، جایی که کارگر محدود بود، می شد. او سال های زیادی را برای پیدا کردن یک شغل ثابت و سودمند گذراند. روی صورتش بریدگی ناشی از چاقو در نبرد خیابانی با یک اسپانیولی به وجود آمد و زمانی که به دلیل نداشتن کرایه راه در میان مسافران مخفی شده بود دستگیر شد. بزرگترین موقعیت او زمانی بود که سرکارگر مزرعه ای که در آن کار می کرد، وی را که دچار تصادف شده بود و پایش به شدت آسیب دیده بود، برای مراقبت بیشتر به خانه اش برد.

در نهایت او توانست در یکی از شعب نیویورک اند مش به عنوان منشی استخدام شود. لیپتون به مدت یک سال در آن شرکت کار کرد و سپس به اسکاتلند بازگشت تا در مغازه پدرش در گلاسگو مشغول به کار شود. اما به سرعت از نوع قدیمی کسب وکار در آنجا به ستوه آمد و در سال ۱۸۷۱ در سن ۲۱ سالگی، مغازه کوچک خود را برای تجارت، راه اندازی نمود و چند سال بعد دومین مغازه اش را گشود. برای چندسال بعد لیپتون بدون احساس خستگی برای اینکه تجارتش را به یک امپراتوری کوچک تبدیل نماید به کار پرداخت و فن نمایش، توانایی محاسبات مالی و عزم راسخ او در انجام این امر به او کمک کرد و در طول مدت ۱۰ سال لیپتون زنجیره ای از ۲۰ خواربار فروشی را اداره می کرد. مغازه های لیپتون به دلیل خدمات و محل های مناسب به شهرت دست یافتند.

در واقع لیپتون مرتبا از تدابیری استفاده می نمود که مشتریان را به مغازه های خود وفادار نماید. در سال ۱۸۸۱ لیپتون با استفاده از فن نمایش خود بزرگترین پنیر ساخته شده را وارد کشور نمود، به نمایش گذاشت و به فروش رساند. شیر مورد نیاز این پنیر از ۸۰۰۰ گاو تامین شده بود و ۲۰۰ سازنده پنیر در ساخت آن مشارکت نموده بودند. لیپتون تصمیم گرفت که سکه های طلا درون پنیر قرار دهد و نیروی پلیس زیادی سراسر خیابانی که پنیر به فروش می رسید را پوشش داد.

در عرض دوساعت کل پنیر به فروش رسید و تصویر آن به عنوان نمادی در فروشگاه های لیپتون نصب شد.

در دهه ۱۸۸۰ تجارت غذای لیپتون به ۲۰۰ مغازه گسترش یافت و لیپتون یک فرد مولتی میلیونر شد. سپس او نظارت روزانه خود بر شرکت را کاهش داد و به مسافرت پرداخت تا موارد جدید را برای اضافه کردن به مغازه هایش بیابد.

چای در انگلستان در دهه۱۸۸۰ مورد توجه قرار گرفته بود و هر ساله مقدار زیادی از چای ارزان تولید شده در هند وارد این کشور می شد. تقاضا برای چای به میزان ۴۰ میلیون پوند در دهه ۱۸۷۰ رسید و سپس در اواسط دهه ۱۸۸۰ دوبرابر شد. فروشندگان چای اصرار زیادی داشتند که لیپتون چای آنها را در مغازه هایش به فروش برساند، اما لیپتون این کار را رد کرد و در نهایت تصمیم گرفت به خارج از کشور مسافرت نماید و تولیدکننده چای مخصوص به خود را بیابد. او در سال ۱۸۹۰ به هند رفت و از مزارع چای دیدن کرد و بخش جدیدی را به زندگی حرفه ای خود افزود.

چای به قیمت ۵۰ سنت بابت هرپوند فروخته می شد که برای خانواده کارگران رقمی بالا بود. لیپتون متوجه شد که خودش می تواند چای را کشت و زرع نماید و به قیمت ۳۰ سنت بفروشد. او روش جالبی را برای فروش به کار برد. از آنجا که تا آن زمان چای به صورت باز فروخته می شد و خریداران نسبت به تازگی و وزن چای خریداری شده مطمئن نبودند، او بسته های رنگی با وزن ۱، ۰/۵، ۰/۲۵ پوندی را به بازار عرضه کرد و روی آن نوشت «به طور مستقیم از مزارع چای تا درون قوری ها».

با افزایش تقاضا، صنعت چای لیپتون به سرعت سود زیادی را نمایش داد. در دهه ۱۹۰۰ امپراتوری لیپتون نه تنها در اروپا بلکه در آمریکا هم گسترش یافت و لیپتون با موفقیت به آمریکا بازگشت و برای اولین بار سهام شرکت در سال ۱۸۹۷ معامله شد. در اواسط دهه ۱۹۲۰ لیپتون در سن ۷۶ سالگی از مدیریت کناره گیری نمود و آن را به یک تیم کاری منتقل کرد.

لیپتون با ۱ میلیارد دلار فروش در سال، دهه ۱۹۸۰ را آغاز نمود و در اواخر دهه به بزرگترین شرکتی که غذاهای فریز شده می فروشد، تبدیل شد.


اگر دیگران توانستند موفق شوند پس من هم میتوانم


www.CDsabz.com

۱۳۹۰/۹/۳ - چهار قدم برای متمایز شدن از رقیبان

1- خود را جای مشتری بگذارید

فهرستی از رایج‌ترین نیازها، خواسته‌ها، اهداف و فعالیت‌های مشتریان تهیه کنید. اگر آن‌ها آرزوی اضافه شدن امکانی به محصول شما را داشتند، آن چه می‌توانست باشد؟ تحویل سریع‌تر کالا؟ مشاوره رایگان؟ راهنمای کامل‌تر استفاده از محصول؟ حمل‌و‌نقل رایگان هنگام خرابی محصول؟ اگر دید واضحی از خواسته‌های مشتریان ندارید، با استفاده از نظرسنجی اطلاعات واقع بینانه‌ای به‌دست آورید.

اخیرا مصاحبه‌ای از آقای دکتر روستا خواندم. ایشان معیار جالبی ارائه کردند و گفتند هرگاه در صحبت‌های مشتریان به واژه‌هایی مانند ای‌کاش، حیف و ... برمی‌خورید به سخنان آنها توجه کنید، زیرا احتمالا فرصتی وجود دارد که به‌خوبی مورد توجه قرار نگرفته است.

اخیرا با یک قالیشوئی تماس گرفتم تا از خدمات شستشوی فرش آنها استفاده کنم. خانمی کاملا عصبانی و بی‌حوصله گوشی تلفن را برداشت. وقتی آدرس را اعلام کردم او گفت فردا منتظر باشید تا برای بردن فرش به‌ خانه شما مراجعه کنند. به خودم جرات دادم و گفتم: ببخشید من باید سرکار بروم و می‌خواهم بدانم همکارانتان چه ساعتی مراجعه می‌کنند تا در خانه باشم. خانم مسئول با لحنی عصبانی جواب داد: در خانه بمانید تا بیایند! من که نمی‌توانم به شما ساعت اعلام کنم، هروقت نوبتتان شد خودشان می‌آیند!

احتمالا بقیه داستان را حدس می‌زنید، زیرا شاید برای شما هم چنین موردی پیش آمده باشد. ساعت 9 شب شد و کسی مراجعه نکرد. نفسم را حبس کردم. به خود جرات دادم و بار دیگر تماس گرفتم. با ترس و لرز به خانم مسئول گفتم: ببخشید ساعت 9 شب است، حدود 12 ساعت است که منتظرم، ولی برای بردن فرش هنوز مراجعه نکرده‌اند. آن خانم با لحنی خشن‌تر از قبل گفت: آقای محترم! آیا فکر می‌کنید ما بیکار هستیم و کار ما فقط شستن فرش شماست؟ اگر نیامده‌اند حتما فرصت نشده است. من پرسیدم: پس تکلیف چیست؟ او گفت: فردا از صبح در خانه باشید تا مراجعه کنند. من از خیر شسته شدن فرش گذشتم و گفتم لطفا درخواست مرا حذف کنید.

من حاضر بودم قیمت بالاتری پرداخت کنم، ولی وقتم یک روز تلف نشود. اگر بخواهم خدمات قالی‌شوئی راه‌اندازی کنم و کارم را از دیگران متمایز کنم، دقت ساعت مراجعه را به کمتر از نیم ساعت می‌رسانم، یعنی به مشتری دقیقا زمانی را اعلام می‌کنم تا منتظر مراجعه باشد.

نکته مهم آن است که خودمان را دقیقا جای مشتری بگذاریم. اگر مشتری خوبی نیستیم، مطمئنا فروشنده خوبی نخواهیم بود.


2- فهرست کامل و جامعی از محصولات و خدمات خود تهیه کنید


جلسه‌ای با همکاران خود تشکیل دهید. خدماتی را بیابید که در حال حاضر برای مشتری انجام می‌دهید، اما در تبلیغات به آن‌ها اشاره‌ای نمی‌کنید. سپس این خدمات را در تبلیغات بعدی بسیار برجسته‌تر کنید. آیا مشتریان با دانستن این مطالب به خرید از شما ترغیب خواهند شد؟

قبلا در شرکتی کار می‌کردم که محصولات نرم‌افزاری تولید می‌کرد. وقتی مشتری تماس می‌گرفت و سفارش می‌داد، اطلاعات و آدرس مشتری ثبت می‌شد و در خریدهای بعدی کار بسیار سریع‌تر و آسان‌تر بود و نیازی به گرفتن اطلاعات از مشتری نبود، اما در هیچ‌کدام از تبلیغات این موضوع گفته نمی‌شد.


3- فهرستی از محصولات، لوازم جانبی و هدایایی را تهیه کنید که در حال حاضر ارائه نمی‌دهید، اما افزودن آن‌ها باعث رضایت بیشتر مشتریان خواهد شد.
دلیل اصلی خرید بسیاری از مشتریان تنها قیمت مناسب یا کیفیت مرغوب محصول نیست. آن‌ها شاید به راحتی فرایند خرید، آموزش مناسب، ضمانتی معقول و رفتاری دوستانه اهمیت بیشتری بدهند. موارد مورد‌علاقه مشتریان را بیابید و آن‌ها را برجسته سازید. هیچگاه در فروش، تاکید را صرفا بر کیفیت و قیمت مناسب قرار ندهید. این گفته‌ها اعتبار خود را از دست داده‌اند. یک فست‌فود شاید فقط با اضافه کردن چند نوع سس جدید و خوش‌طعم، میزان فروش را افزایش دهد.

4- به مشتریان و علاقه‌مندان توضیح دهید که چگونه نیازهای آن‌ها را بهتر از رقیبان برطرف خواهید کرد.


اگر تفاوت خود با رقیبان را به‌طور موفقیت‌آمیزی برجسته کنید، به موفقیت بزرگی دست می‌یابید. برای این‌کار باید راهکارهای واضح و مشخصی داشته باشید و قادر به توضیح آن‌ها به زبانی ساده برای مشتریان باشید.

مثلا در تبلیغات تلویزیون‌های جدید سه‌بعدی ال‌جی، مزایای محصول دقیقا نشان داده می‌شود. تبلیغ فردی را نشان می‌دهد که عینک مخصوص تماشای تلویزیون سه‌بعدی را بر چشم می‌گذارد و به‌راحتی به تماشای تلویزیون می‌پردازد. درکنار آن، فرد دیگری نشان داده می‌شود که عینکی با مدل دیگر بر چشم می‌گذارد و آن عینک آنقدر سنگین است که باعث می‌شود زمین کنده شود و فرد موردنظر به طبقه پایین سقوط ‌کند!

اگر کارتان یا محصولتان مزایایی دارد که برای مشتری مهم است، به‌جای پنهان کردن آن مزایا، با جسارت تمام این موارد را به مشتری اعلام کنید.

راهی دیگر برای متفاوت دیده شدن


اگر محصول شما با محصولات مشابه تفاوت چندانی ندارد و حتی اگر خدمات شما کاملا مشابه خدمات همکارانتان است، راهی ساده برای متمایز شدن، توضیح روش کارتان است، حتی اگر رقیبان نیز در کار خود از همین روش استفاده می‌کنند.

شما می‌توانید روش تهیه مواد اولیه، آزمون‌هایی که بر محصول نهایی انجام می‌شود، روش بسته‌بندی و مزایای آن و همچنین روش ارسال و توزیع را شرح دهید. این‌کار شما را برجسته‌تر خواهد ساخت، زیرا رقیبان این توضیحات را به مشتری ارائه نمی‌دهند.

توضیح مراحل کار به‌خودی خود، باعث می‌شود که در ذهن مشتریان در جایگاه بالاتری نسبت به رقیبان قرار گیرید، زیرا این تصور به‌وجود خواهد آمد که رقیبان این مراحل را انجام نمی‌دهند و به اندازه شما در کارشان دقیق نیستند، زیرا اگر این‌طور بود، آن‌را بیان می‌کردند!

یک شرکت معروف تولیدکننده سس گوجه‌فرنگی در آمریکا، در تبلیغات خود تأکید می‌کرد که قبل از تهیه سس، پوست تمامی گوجه‌فرنگی‌ها به‌دقت جدا می‌شوند. این شرکت بیش‌ترین فروش را در بین رقیبان داشت و نکته جالب‌توجه آن است که تمامی رقیبان نیز این کار را انجام می‌دادند، اما هیچ‌کدام به این موضوع اشاره‌ای نکرده بودند.

به‌هرحال ما راهی نداریم جز اینکه خود را از رقیبان متمایز کنیم، اگر در انجام این کار تعلل کنیم شاید لازم باشد برای همیشه با کارمان خداحافظی کنیم!

 


منبع: www.CDsabz.com

۱۳۹۰/۹/۲ - چگونه بر ترس و اضطراب شروع تجارت غلبه کنیم

می خواهم تجارتی را شروع کنم اما .....
آیا این جمله شما را توصیف می کند ؟
چه عاملی شما را از عقب برگشتن جلوگیری می کند ؟
وقتی که از اکثر افراد می پرسیم که چرا اقدام به شروع یک تجارت نمی کنند آنها با عبارتهای مختلفی که در یک جمله خلاصه می شود می گویند: از شکست می ترسم ..
می ترسم از وضعیت کنونی که دارم پایین بیایم.

می خواهیم یک تجارت را شروع کنیم ،اما آیا مشتریانی اصلا" پیدا می شود ، که کالایی را که ما آنرا تولید می‌کنیم را بخرند ؟ 

یا می گویند من می خواهم یک تجارت را آغاز کنم اما آیا من می توانم اصلا" بازاریابی برای کالاهای تولید شده بکنم یا خیر ؟ 
 
یا عباراتی چون :
اگر تجارت را شروع کنم اصلا" پولی برای امرار معاش روزانه ام می ماند یا خیر ؟
ببینید اگر دقیقا" توجه کنید . مانع شروع تجارت دقیقا" محصول یا فروش یا پول نیست بلکه ترس است . 

مقدمه

ترس بعضی مواقع خوب است و باعث می شود که شما را از صدمه خوردن از بعضی عوامل باز دارد مثلا" اینکه شما از یک سگی که در مسیرتان ایستاده بترسید یا اینکه از افتادن از آبشار نیاگارا بترسید . این نوع ترس مثبت است .اما ترس از شروع تجارت همواره مثبت نیست .

چگونه می شود بر این ترس غالب شد و اقدام به شروع تجارت کنید شما باید این دو قدم را بردارید:
▪ گام اول : موفقیت را فراهم کنید . 
▪ گام دوم : نگرش خود را به شکست تغییر دهید.

گام اول:موفقیت را فراهم کنید
اولین قدم برای اینکه چگونه موفقیت را فراهم کنید . این است که بدانید چگونه می توانید موفقیت را فراهم کنید؟ شما معمولا" و به طور وضوح می دانید چگونه شکست بخورید . مثلا" اینکه اصلا" هیچ کاری را انجام ندهید یا اینکه کارهای نا مربوط انجام دهید . اما چگونه می توان موفق شد ؟

این کار را می توانید با پیدا کردن اینکه دقیقا" چه عواملی می تواند در موفقیت شما دخیل باشد . و یا چه عواملی می تواند موفقیت شما را رقم زند؟ مطرح می شود .

اجازه بدهید این قسمت را با یک مثال عملی شروع کنیم:

مثلا":فرض کنیم که ما می خواهیم یک تجارت کوچکی شروع کنیم و به کار فروش صابون های گیاهی و لوازم بهداشتی مشغول شویم . برای موفقیت در این تجارت ما باید حایز ۳شرط زیر باشیم .
۱) افراد و مشتریان کافی که بخواهند لوازم بهداشتی تولیدی شرکت ما را بخرند .
۲) محصول تولیدی شرکت ما که دارای یک قیمت رقابتی در مقابل تولیدات شرکت های مشابه تولید ما باشد .
۳) یک روشی که بتوان این دو را به هم ربط دهد؛ یعنی مردم و محصول تولیدی ما را .
بنا براین اینها یکسری نیازهای اساسی هستند . که در ابتدای شروع یک تجارت باید مورد بررسی قرار گیرد، که چگونه به این ۳ موررد برسیم .

یکی دیگر از این گامها که در اینجا مهم این است که، یک طرح تجاری بنویسیم .
یک طرح تجاری باعث خواهد شد . که شما به عنوان یک شخص افتتاح کننده ، الویتها را بدانید و از دوباره کاریها و اضافه کاریها که ممکن است در حین شروع تجارت با آنها مواجه شوید جلوگیری به عمل آید . و شروع کار با یک طرح تجاری باعث شود شکافهایی که در طی مسیر شروع تجارت ایجاد شود را در ابتدا پر کنید و جزئیات کارهایی که باید برای شروع و ادامه تجارت انجام شود را بنویسید و به کار گیرید. و همچنین مسیرهای بحرانی را در شروع و ادامه راه را بدانید و تمرکز خود را در تجارت بیشتر کنید . 

گام دوم : نگرش خود را برای شکست تغییر دهید

چرا از شکست می ترسید؟
بیشتر مردم به دو دلیل از شکست می ترسند این دو دلیل عبارتند از :
۱) شکست باعث می شود که یک فرد بد تلقی شوید یا به عنوان یک بازنده که دیگران به شما نگاه می کنند .
۲) می ترسند که تمام پول خود را از دست دهند .
البته هر دوی اینها درک نادرست است . 
شکست ژن و شخصیت شما را عوض نمی کند ، و باعث می شود که گاها" یک دید منفی توسط بعضی افراد دیگر ایجاد شود که اگر شکست بخورید بازنده اید؟ در صورتیکه شکست به خودی خود بد نیست .
فقط زمانی که شما به خودتان اجازه شکست بدهید شکست خورده اید و الا خیر . پس هرگز به خودتان اجازه ندهید که شکست بخورید.
زیرا اولین قدم در شکست را خودتان بر می دارید .
شما مطمئن باشید که هرگز تمام پولتان را کلا" هدر نخواهید داد.
اصلا" چقدر مهم است که شما شکست بخورید ؟
جواب این سوال به نگرش شما بر می گردد .
به نظر بعضی ها اگر شکست هم بخورید؛ تجربه ای که از آن حاصل می شود ارزش خیلی بیشتری دارد .
شکست شاید نا پسند باشد . اما ویرانگر نیست ، باعث می شود . تجارب مفیدی حاصل شود .
در واقع شکست یک فرصت است . یک فرصتی که برای ما یک چیز با ارزش را برای ما به ارمغان می آورد . 
اینکه شما شکست را یک فرصت تلقی کنید برمی گردد به اینکه شما، رویکرد خود را به شکست تغییر دهید و آن را فرصت بنامید .

نتیجه گیری


اگر شما یک تجارت را شروع کنید ، باعث می شود که تجارب ارزنده ای را دراین راه به دست آورید و بر اندوخته های قبلی خود اضافه کنید . هرگز اجازه ندهید که ترس از شروع باعث شود که شما فرصت جمع آوری اندوخته ها و تجربیات را از دست بدهید .

حتی اگر به نظر بعضی ها، شما در تجارت شکست هم بخورید، این شکست باعث خواهد شد که تجارب جدیدی را بیاموزید که در شروع های بعدی برایتان بهتر و مفید خواهد بود پس هرگز این را فراموش نکنید و تا می توانید زودتر به شروع اقدام کنید. 


منبع: www.CDsabz.com


۱۳۹۰/۸/۲۹ - ده نکته مهــم بـــرای موفقیت در مدیــریت

۱. همگــام بودن با تکنولــوژی 
تأثیر پیشرفت سریع تکنولوژی همه ابعاد زندگی، بخوبی قابل مشاهده است؛ ولی هیچ ترسی نداشته باشید. لزومی ندارد که شما در هر رشته و زمینه ای متخصص باشید. فقط باید پیگیر این مسئله باشید که چه تکنولوژی جدیدی وارد بازار شده است و از آن برای افزایش تواناییهای شخصی خود استفاده کنید.

 ۲. مدیـــریت اطلاعات
داشتن اطلاعات, منبع بسیار با ارزشی برای هر مدیر محسوب می شود. سعی کنید که اطلاعات خود را در همه زمینه ها گسترش دهید. حافظه خود را تقویت نمایید تا اطلاعات کسب کرده را فراموش نکنید و از آنها بتوانید در همه جا استفاده کنید. همچنین ضروری است که اطلاعات جمع آوری شده را در جایی ثبت نمایید تا در صورت فراموش کردن بتوانید دوباره به آنها دست پیدا کنید.

 ۳. تعــادل احساســات
تقریباً استرس در طول روز همراه انسان است. بنابراین، برقراری تعادل میان کارهای شخصی و شغلی به کنترل استرس کمک می کند. داشتن تعادل در احساسات، نشانگر دستیابی شما به چشم انداز مورد نظرتان است.

 ۴. مدیــریت ارتباطات بــر ارتباطات
بر ارتباطات خود مدیریت کنید، نه بر کارمندانتان. نکته مهم این است که بتوانید بدون بیان مشکلات در یک محیط کاری پرتحرک از نحوه ارتباط کارمندان تمام وقت، پاره وقت، قراردادی و آموزش دیده به ضعفهای موجود در سیستم پی ببرید و از تواناییهای درونی آنها برای رسیدن به اهداف سازمان سود ببرید.

۵. توانایـــی سازگــار شدن با محیط 
در دنیای بشدت متحول کار باید یاد بگیرید که خود را با شرایط محیطی پر تحرک تطبیق دهید. یک مدیر موفق باید بتواند در ظرف یک دقیقه نقش خود را از سیاستگذار به حامی یا هدایت کننده گروه تغییر دهد.

 ۶. مدیـــریت منابع 
همواره میزان بودجه تخصیص یافته، کم است. بنابراین، استفاده بهینه از منابع تحت اختیار توسط مدیر ضروری است. تجربه و دانش کارمندان اهمیت فراوانی دارد و می توان از آن به عنوان یک عامل پیش برنده برای شرکت استفاده کرد.کارمهم مدیر،آموزش کارمندان، ایجاد انگیزه همراهی در آنها و همچنین ایجاد زمینه های پیشرفت چشمگیر در سازمان است.

 ۷. اخلاق خـــوب
مهارتهای رفتاری، برای سازمان، در حکم یک فیلتر است. اخلاق خوب یک مدیر به تمام کارمندان منتقل می شود. با اخلاق خوب می توانید صداقت، وفاداری و همدلی را در کارمندان خود ایجاد نمایید. تقویت این عامل شخص را به سوی موفقیتهای اقتصادی هدایت می کند.

۸. تنــوع 
امروزه مدیــران با قشرهای مختلفی از مردم کار می کنند. از این رو، آشنایی با رفتارها و دیدگاههای آنان امری کاملا ضـــروری است.

 ۹. هدایت نه مدیـــریت 
مدیر باید همانند یک رهبر، خلاق بوده، به دنبال هدفهای بلند مدت باشد و کارکنان خود را مورد توجه قرار دهد. ایجاد اعتماد و تحرک از ویژگیهای یک رهبر موفق است.

10. رویاهای شغلــی 
رویاهای شغلی شما نباید یک هدف مقطعی یا شخصی باشد. امروزه، مدیرانی موفق هستند که بتوانند میزان پتانسیل کاری موجود در سازمان خود را پیش بینی کنند و تشخیص دهند که اهداف شغلی شان تا چه میزان تحقق پیدا می کنند.

منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۲۸ - داشتن مشتریان راضی وخشنود

 همه ما به این فکر هسیتم که چه نوع ارتباطی با مشتریانمان داشته باشیم. مساله‌ای که از همان ابتدای کار وجود دارد علاقه‌ی زیاد ما به برقراری ارتباط درازمدت با مشتریانمان است.

  ما تنها برای یک نفر کار نمی‌‌کنیم و همچنین هر کسی هم نمی‌تواند یکی از مشتریان ما شود. شاید خودخواهی به‌نظر برسد ولی تمایل دو طرفه متضمن پنجاه درصد موفقیت است و در صورتی که پنجاه درصد موفقیت را به تمایل دو جانبه نسبت دهیم پنجاه درصد دیگر کارایی خواهد بود.کالا و خدمات شما باید از کیفیت مطلوبی برخوردار باشد تا مطمئن شوید که مشتریان راضی و خشنود هستند.

هدف داشتن مشتریان راضی وخشنود است.
مشتریان دو دسته‌اند مشتریان بی‌ذوق و مشتریان با ذوق، مشتریان بی‌ذوق به طور اتفاقی مشتری شده‌اند و هر زمان از جای دیگری خدمات بهتری دریافت کنند می‌روند. اما مشتریان با ذوق دلایل خوبی برای انتخاب‌هایشان دارند. آن‌ها از نحوه ارائه خدمات راضی هستند و همیشه این موضوع را بیان می‌کنند. اما اگر خدمات خوب باشد ولی شرکت خارق‌العاده‌ای نباشد چه؟ اگر مشتریان آن شرکت را کسل‌کننده بدانند چه؟

همه ما هم کارمندان یک شرکت هستیم و هم مشتری آن. بنابراین توصیه می‌شود راجع‌به اینکه کجا یک مشتری خوش‌ذوق و کجا یک مشتری بی‌ذوق هستید، به‌دقت فکر کنید. قبل از اینکه تصمیم بگیرید که برای خرید به کجا بروید، به دقت فکر کنید. خودتان را یک مشتری خوش ذوق‌بدانید و پول بیشتری نیز فراهم کنید.

بیشتر از چیزی که مشتری انتظار دارد پیشنهاد دهید
بسیا‌ری از شرکت‌‌ها این عمل را در قالب یک کاتالوگ که به مشتری ارائه می‌شود انجام می‌دهند. این عمل به هیچ عنوان احساسی را در مشتری بر نخواهد انگیخت. این یک واقعیت است که نیاز مشتریان با هم تفاوت دارند. ممکن است برای یک مشتری، پیشنهادی که به او می‌دهید ارزش زیادی داشته باشد و برای مشتری دیگر ضمانت تحویل جنس در محل، از درجه اول اهمیت برخوردار باشد. در این‌صورت اگر هدف یک شرکت این باشد که فراتر از حد انتظار مشتریان خود باشد، لازم است نیاز بداند نیاز‌های فردی هر مشتری چیست. تنها راه برای رسیدن به این مهم، این است که از طریق مصاحبه یا تکمیل پرسشنامه از مشتریان خود نظر‌خواهی شود.

تلاش بی‌نتیجه برای منحصر به فرد بودن
اگر از دیگران بپرسیدکه ویژگی ‌و خصوصیات منحصر به فرد کالا و محصولی که ارائه می‌دهند چیست، اغلب خواهید دید که ابروهایشان به نشانه‌ی تعجب بالا می‌رود.

به دنیای بی‌احساس مشتری خوش آمدید
آیا تا به حال توجه کرده‌اید که پول خرج کردن چه تجربه‌ی خالی از احساسی است؟
ما تا حدودی در همه جا به یک شکل خدمات دریافت می‌کنیم. آیا می‌توانیم خلاف این را بیابیم؟
زمانی که تصمیم می‌گیریم که یک خودروی جدید بخریم، می‌توانیم از میان یک مجموعه عظمیم از رنگهای مختلف و بیش از 40 مدل طراحی داخلی زیبا یکی را انتخاب کنیم. سپس یک خودرو می‌خریم و بعد از یک سال متوجه می‌شویم که محصولات و تولیدات جدید دارای تنوع بیشتری هستند. در واقع مشتریان به‌جای استفاده از خدمات بهتر، با گستردگی عظیمی از محصولات تعویضی مواجه هستند.

هنوز هم مدیران بازاریابی زمان زیادی را صرف جمع‌آوری اطلاعات از مشتریان می‌کنند. اطلاعاتی که متأسفانه به‌ندرت تحلیل شده‌اند و بیشتر آن‌ها نیز کمکی به بهبود ارائه‌ خدمات به مشتریان نمی‌کنند. این عمل مدیریت روابط با مشتریان نامیده می‌شود که اغلب با صرف پول و زمان بسیار زیاد در بیشتر شرکت‌ها به اجرا در می‌آید. اما اگر جمع کردن و نگهداری این اطلاعات کمکی به بهبود روند ارائه خدمات به مشتریان نمی‌کند، پس این کار چه فایده‌ای دارد؟

فرض کنید پای شما در یک سانحه رانندگی شکسته و شرکت بیمه‌ای که با آن قرارداد دارید، به‌خوبی به این موضوع واقف است. آن ها حتی می‌دانند که شما در کدام بیمارستان بستری هستید. اما هیچ‌کدام از کارکنان آن شرکت برای شما کارتی با این عنوان که «امیدوارم به زودی خوب شوید!» نمی‌فرستند.

اغلب سر آغاز یک نامه از طرف یک شرکت بیمه این گونه است:

«مشتری عزیز» و یا حتی «خانم گرامی»یا«آقای محترم» و این نامه‌ای است از طرف شرکت بیمه‌‌ای که شاید شما 10 سال توسط آن بیمه بوده‌اید. هیچوقت نامه‌ شما این‌گونه شروع نمی‌شودکه:«جفریدمن عزیز، ما آرزو می‌کنیم که شما هرچه سریع‌ترسلامتی خود را بازیابید.» و نوشته شده باشد:«از طرف تیم بیمه‌ سلامت شما». این هم مثالی دیگر از شکست مدیریت روابط با مشتریان.

مهم‌تر از خود کالا، طرز رفتار کردن با مشتریان است. وقتی که مشتریان پولشان را خرج می‌کنند، تشنه‌ به‌دست آوردن تجربیات لذت‌بخش جدید هستند.

بسیاری از مشتریان دیگر از پول خرج کردن لذتی نمی‌برند. آن‌ها به اجبار به خرید می‌روند و نه برای تفریح.

مؤسسات خدماتی ارائه می‌دهند که به‌هیچ‌وجه تأثیر با دوام و مثبتی بر روی مشتریان نمی‌گذارد.

این نتایج به‌راستی مهلک هستند. تا زمانی که یک مشتری شما را از روی محصولتان می‌شناسد، و نه از روی طرز برخوردتان می‌تواند همان محصول را با همان سطح کیفی از شرکت یا مؤسسه‌ دیگری تهیه کند.


منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۲۶ - مشاوره بازاریابی برای کسب‌و‌کارهای کوچک 2

مشاوره بازاریابی برای کسب‌و‌کارهای کوچک 2

ژان بقوسیان

سوال: در حال حاضر با مشکلی مواجه هستم که از شما میخواهم من را راهنمایی کنید.یکی از کانالهای بازاریابی من تلفن هست و کامپیوتر من دارای فکس مودم 3 چیپ زولتریکس هست. دنبال برنامه کامپیوتری می‌گردم که بر روی کامپیوتر خودم نصب کنم و کار بازاریابی تلفنی را با آن انجام دهم یعنی از طریق کامپیوتر تماسهای خود را انجام دهم و نه با تلفن دستی. ممنون می‌شوم که برنامه‌ای را در این مورد به من معرفی کنید که حتما کار کند چون خودم چند برنامه را تست کردم اما متاسفانه درست کار نمیکرد.

پاسخ: یکی از ابزار مهم در هر کسب‌و‌کار ، سیستم پاسخگوی تلفنی خودکار است. این سیستمها در دو نوع موجودند. انواع سخت‌افزاری و انواع نرم‌افزاری. در نوع نرم‌افزاری یک نرم‌افزار  بر کامپیوتر نصب می‌شود و کامپیوتر از طریق مودم به خط تلفن متصل می‌شود. پس از راه‌اندازی سیستم می‌توانید وظیفه هر دکمه را تعریف کنید. مثلا با زدن دکمه 1 جدیدترین محصولات معرفی شوند و با زدن دکمه 2 فروش‌های ویژه هفتگی معرفی شوند.

به‌جای استفاده از موسیقی خالی در هنگام انتظار مکالمه ، از پیام‌های تبلیغاتی استفاده کنید و یا مخاطب را با کسب‌و‌کار و محصولات‌تان آشنا کنید. در اینصورت مخاطب به‌زودی خسته نخواهد شد. من همواره تعجب می‌کنم که مدیران ، منشی استخدام می‌کنند و به او وظیفه تکراری و خسته‌کننده ای محول می‌کنند. کار منشی آن است که روزانه ده‌ها بار عینا اطلاعاتی تکراری را برای تماس‌گیرندگان بازگو کند. در اینصورت خلاقیت از بین می‌رود.

به‌جای اینکار می‌توان بهترین متن ممکن را تهیه، آنرا ذخیره کرده و به‌طور خودکار برای مشتریان پخش کرد. سپس اگر مشتری به اندازه کافی ترغیب شد می‌تواند با زدن دکمه‌ای روی تلفن با اپراتور صحبت کند.

یکی از بهترین نرم‌افرارهای پاسخگویی تلفنی که امکانات فراوانی دارد IVM Answering Attendant نام دارد. این نرم‌افزار بر سیستم عامل ویندوز نصب می‌شود و توسط آن می‌توانید یک سیستم پاسخگوی خودکار بسیار پیشرفته راه‌اندازی کنید. مثلا می‌توانید تعریف کنید که با زده شدن دکمه‌ای خاص عملیات مشخصی انجام شود، مثلا پیامی صوتی پخش شود، یا صدا ضبط شود و ... این نرم‌افزار حتی می‌تواند به پایگاه داده متصل شود و از روی اطلاعات پایگاه داده تصمیم‌گیری کند. مثلا مبلغ کل خریدهای مشتری را اعلام کند. کار با این نرم‌افزار بسیار آسان است و به‌راحتی می‌توانید توسط محیط گرافیکی آن آنرا برنامه‌ریزی کنید.

سیستم پاسخگوی تلفنی هوشمند برای کسب‌و‌کارهای کوچک ابزاری بسیار مهم و کارآمد است. شما می‌توانید توسط این سیستم در خارج از ساعات کاری سفارشات را به‌صورت تلفنی ثبت کنید، پشتیبانی تلفنی هوشمند داشته باشید و به بازاریابی محصولات و خدمات خود بپردازید.

سوال: سوالم اینه که شما که این همه در مورد صفحه فرود یک سایت تاکید دارید و خودتون هم از این صفحه استفاده می‌کنید چه طوری این صفحه رو ساختید؟ من تو اینترنت زیاد جستجو کردم ولی چیزی پیدا نکردم. با تشکر از شما

پاسخ: برای دوستانی که با مفهوم صفحه فرود آشنا نیستند، صفحه فرود نه صفحه اصلی سایت، نه صفحه محصول و نه صفحه سفارش است. صفحه فرود صفحه‌ای بسیار ساده از سایت است که مخاطب را ترغیب می‌کند اطلاعات تماس خود را وارد کند تا هدیه‌ای دریافت کند. این هدیه می‌تواند  یک فایل رایگان باشدکه شامل اطلاعات جالبی برای مخاطب است.

صفحه فرود صفحه‌ای از سایت است که تنها با یک هدف طراحی شده است: بازدیدکننده را متقاعد سازد که علاقه خود را به کسب و کار شما نشان دهد. صفحه فرود صفحه‌ای است که معمولا بازدیدکننده با کلیک بر تبلیغات شما و یا لینک شما در سایت‌های دیگر به آنجا رسیده است.

صفحه فرود معمولا به چندین نام معروف است:

Squeeze page
Landing page
Opt-in page

استفاده از صفحه فرود، مناسب‌ترین راه برای خوشامدگویی به مشتریان احتمالی است. بازدیدکننده در صفحه فرود تصمیم می‌گیرد که آیا مایل به ادامه ارتباط با شما است یا خیر؟

صفحه فرود صفحه‌ای بسیار ساده است. معمولا با حروف درشت عنوان جذابی دارد و در چند خط توضیحاتی داده شده است. در این صفحه اعتبار خود را به مشتری ثابت می‌کنید و او را آماده می‌کنید تا هدیه‌ای کوچک از شما قبول کند. در ازای هدیه از آنان فقط می‌خواهید که خودشان را معرفی کنند. هرچه افراد بیشتری را متقاعد سازید که به صفحه فرود بیایند و هدیه را دریافت کنند، فروش بیشتری خواهید داشت.

اگر با برنامه‌نویسی آشنا نیستید می‌توانید از خدمات شرکت‌هایی مانندwww.icontact.com  ا برای ساختن صفحه فرود استفاده کنید. با عضویت در این سایت‌ها که البته رایگان نیست و مستلزم پرداخت مبلغ اشتراک ماهانه است به‌راحتی می‌توانید یک فرم طراحی کنید و سپس کد html آن فرم در اختیار شما قرار می‌گیرد که به‌سادگی قابل اضافه کردن به کد صفحه‌ای از سایت شما است. با این‌کار یک فرم برای دریافت نام و آدرس ایمیل بازدیدکننده به صفحه اضافه می‌شود و وقتی مخاطب اطلاعات خود را وارد می‌کند، این اطلاعات در پایگاه داده‌ای ذخیره می‌شود و شما با ورود به سایت www.icontact.com می‌توانید اطلاعات بازدیدکنندگان را ببینید. البته کار این سایت بسیار فراتر از جمع‌آوری اطلاعات است و درواقع یک سیستم کامل بازاریابی با ایمیل در اختیارتان قرار می‌دهد. می توانید سیستم را طوری تعریف کنید که وقتی بازدیدکننده‌ای اطلاعات تماسش را در سایت شما وارد کرد، سلسله‌ای از ایمیل‌ها به‌صورت خودکار و زمان‌بندی شده برای مخاطب ارسال شود.

منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۲۳ - 21 اصل روانشناسی فروش

.اصل 1 : دو دلیل اصلی خرید یا عدم خرید میل به سود بردن و ترس از ضرر کردن است.

.اصل 2 : مردم احساسی تصمیم می گیرند و بعد با منطق این تصمیم را توجیه می کنند.

.اصل 3 : برای مشتری مهم نیست که کالای شما چیست و چه گونه است برای او مهم این است کهکالای شما چه کاری برای او انجام می دهد.

.اصل 4 :  فروش حرفه ای با تحلیل نیاز ها شروع می شود.

.اصل 5 : اشخاص به دلایل خود از شما خرید می کنند نه به دلایل شما.

.اصل 6 : مشتری احتمالی ، تنها زمانی از شما خرید می کند که بداند دوست او هستید و منافعش را رعایت می کنید.

.اصل 7 : مشتریان معمولا روی پیشنهاد شما فکر نمی کنند ، به محض اینکه از دفتر یا محل کار مشتری بالقوه بیرون می روید او حتی فراموش می کند کسی مثل شما در این دنیا زندگی می کند.

.اصل 8 :  هرگز انتظار نداشته باشید مشتریان به شما زنگ بزنند.

.اصل 9 :جواب نه مشتری احتمالی ، جواب رد به شخص شما نیست. مقاومت اولیه در برابر فروش هم مقاومت در برابر شما نیست.

.اصل 10 : وقتی مشتری شما را ملاقات می کند ، اولین سوالی که به ذهنش می رسد اما آن را به زبان نمی آورد این است : (( آیا به من توجه و علاقه داری؟ )) اگر در چند دقیقه اول ، به این سوال جواب آری ندهید ، مشتری به سرعت علاقه اش را برای تجارت با شما از دست می دهد.

.اصل 11 : 80 درصد فروش ها قبل از 5 جلسه پیگیری قطعی نمی شوند و تنها 10 درصد فروشندگان برای قطعی کردن فروش بیش از 5 بار تماس می گیرند بیش از 50 درصد از فروشندگان بعد از یک بار تماس از خیر فروش می گذرند.

.اصل 12:  وقتی کسی به شما جواب نه می دهد ، به شما به عنوان یک شخص جواب نه نمی دهد ، بلکه به پیشنهاد یا ارائه قیمت شما جواب نه می دهد.

.اصل 13 :  اگر جواب " نه " را شخصی تلقی کنید به این نتیجه می رسید که احتمالا اشکالی در شما وجود دارد و یا به این نتیجه می رسید که گناه به گردن محصول یا شرکت شماست. وقتی این گونه فکر می کنید ، به زودی مایوس می شوید ، اشتیاق خود را به فروش از دست می دهید.

.اصل 14 :  روش دیگری که فروشندگان می خواهند از امکان شکست خوردن اجتناب کنند این است که به لحاظ جغرافیایی حیطه فعالیت خود را وسیع می کنند. این فروشندگان ابتدا با یک سمت شهر تماس تلفنی بر قرار می کنند و تلفن بعدی را بعدازظهر به سمت دیگر شهر می زنند ، این کار سبب می شود که مدت حرکت آن ها در اتومبیل افزایش یابد. فروشنده وانمود می کند که دارد کار می کند و این در حالی است که وقت را می کشد.

.اصل 15:  وظیفه شما به عنوان یک فروشنده حرفه ای این است که دوستی دیگر را برای خود بخرید. باید به مشتریان خود ثابت کنید که به آنها توجه دارید و برای آنها بهترین ها را طلب کنید.

.اصل 16 :  80 درصد تماس برای فروش ، با جواب نه روبه رو می شود که این هزاران دلیل متفاوت دارد. این بدان معنا نیست که اشکالی در کار فروشنده یا کالای مورد فروش وجود دارد. اشخاص از آن جهت نه می گویند زیرا به خرید کالای مورد نظر احتیاج ندارند ، آن را نمی خواهند ، نمی توانند از آن استفاده کنند ، توان پرداخت پولش را ندارند ، دلایل دیگری هم می تواند در کار باشد.

.اصل17 :  در جریان یک بررسی که چند سال قبل در دانشگاه کلمبیا صورت گرفت معلوم شد که فروشندگان روزانه یک ساعت و نیم کار می کنند. چرا فروشندگان تا این اندازه کم کار می کنند؟ چرا تا این اندازه از روبه رو شدن با مشتری طفره می روند؟ جواب ساده ای دارد : ترس از رد شدن. ترس از رد شدن در حکم یک " ترمز " در ضمیر نا خود آگاه است که اشخاص را عقب نگه می دارد.

.اصل 18 :  به جای اینکه با بیان خصوصیات و فواید محصولات مشتری را کلافه کنید ، تلاش کنید موقعیت مشتری را درک کنید و به این توجه کنید که چگونه می توانید به بهترین شکل به او کمک کنید و نیازش را بر آورده سازید.


.اصل 19 :  رابطه مستقیمی میان تصویر ذهنی شما ( مجموعه باورهایی که در باره خود دارید ) و عملکرد و اثر بخشی شما وجود دارد.

.اصل 20 :  در کار هر فروشی 2 مانع وجود دارد. این هر دو مانع ، ذهنی هستند این ها عبارتند از ترس از شکست  ،    ترس از رد شدن و مورد بی اعتنایی قرار گرفتن.

.اصل 21 :  ترس از شکست در ذهن مشتری یکی از موانع مهم بر سر راه خرید کردن است. بنابراین در مشتری ایجاد اعتماد کنید و از ترس و تردید او بکاهید.


منبع: کتاب روانشناسی فروش از برایان تریسی ترجمه مهدی قراچه داغی


گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۲۱ - خود واقعی‌ات را نشان بده

داستانی که می‌تواند زندگی شما را متحول کند

روزی در حالی ‌که مشغول پیاده‌روی در جنگل‌های نزدیک خانه‌مان در کیپ‌کُد بودم، مردی را ملاقات کردم که تنها با یک جمله درسی به من آموخت که هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود و مدت‌هاست آن را سرلوحه زندگی پرفراز و نشیب خود قرار داده‌ام.
اسمش موریس بود و به نظر می‌رسید دهه 70 یا 80 زندگی‌اش را می‌گذراند. موریس نگاهی به من انداخت و گفت: "من هر روز برای پیاده‌روی به این جنگل می‌آیم، چه هوا بارانی باشد چه آفتابی." 
وقتی متوجه شد که گردن‌بند طبی بسته‌ام، با یک دستم تنه درخت را گرفته‌ام و دست دیگرم به عصا است، گفت: "می‌بینم برات سخته که خودتو تا این‌جا برسونی؟"
جواب دادم: "آره، بعضی‌ وقتا!"
آن‌گاه به نشانه همدردی و درک وضعیت من سرش را تکان داد و گفت: "اما هر طوری شده از عهده این کار برمی‌آیی." به نظر می‌رسید که آن روز در دل جنگل دوستی عمیقی بین من و موریس شکل گرفت، زیرا هر دو از اعماق وجودمان حرف می‌زدیم. 
به موریس گفتم: "راستش رو بخوای، سخت‌تر از این‌که بخوام خودم را پای پیاده تا این‌جا برسونم، اینه که دیده بشم. البته ربطی به این مساله نداره که در حال ‌حاضر با این سر و وضع از خونه بیرون میام، بلکه بیشتر به‌ طرز تفکر خودم برمی‌گرده." 
موریس گفت: "می‌دونم! تو در سرزمین شاید بتونم و شاید هم نتونم گیر افتادی. درسته مشکل تو همین‌جاست." 
از این‌که می‌دیدم او چقدر خوب متوجه قضیه شده خنده‌ام گرفت و گفتم: "درسته! و همین یک لحظه جدال بین تونستن و نتونستن باعث به وجود اومدن یک خلاء زمانی می‌شه و در همین فاصله است که ترجیح می‌دم با آوردن یک بهانه خوب یک‌راست برم سروقت کنترل تلویزیون و خودم رو به این ترتیب سرگرم کنم."
آن‌گاه جمله‌ای جادویی گفت که من هر روز آن را با خودم تکرار می‌کنم: "در هر وضعیتی تنها خود واقعی‌ات را نشان بده."
بعدا همسرم باب توضیح داد که منظور موریس از این جمله چه بوده است. او گفت: "بسیار خوب، الان بهت می‌گم استنباط من از این جمله چیه. وقتی این فکر به ذهنم خطور می‌کنه که باید برم کلاس ورزش، بلافاصله به این مساله فکر می‌کنم که خوب حالا تا رسیدن به کلاس ورزش چه کارهایی باید بکنم. اول از همه باید دوش بگیرم، بعد باید لباس مناسب بپوشم، بعد باید به این فکر کنم که چطور بلایی سر خودم نیارم. بعد باید ـ باید ـ باید. فکر می‌کنم منظور موریس اینه که همه این افکار رو دور بریزم. به عبارت دیگه، به‌جای این‌که مدام با خودم حرف بزنم و بایدها رو پیش رویم ردیف کنم. فقط به خودم بگم: هی پسر بجنب! خود واقعی‌ات رو نشون بده."
باب سعی کرد فلسفه موریس را در تمام عرصه‌های زندگی‌اش عملی کند و خیلی زود متوجه شد که تا چه اندازه می‌تواند در هر کاری موفق شود. یک روز به من گفت: "همیشه وقتی می‌دیدم یک عالمه کار کامپیوتر روی سرم ریخته و باید همه‌شون رو انجام بدم؛ مستاصل می‌شدم. بعضی‌ وقتا از زیر بار مسوولیت شونه خالی می‌کردم. اما این رفتار احمقانه ا‌ست. پس عوض این‌که به کارهای تلنبارشده فکر کنم و بیشتر عصبی بشم، به خودم می‌گم: "هی پسر بجنب! خود واقعی‌ات رو نشون بده" و بعد از عهده همه کارها برمی‌آم." 
دیگر این رویکرد جدید در زندگی ما جای خودش را باز کرده بود و حقیقتا که محشر بود. تا این‌که کلوین و همسرش اِیمی با من تماس گرفتند. آنها انجمنی را تاسیس کرده بودند که به چالش‌های پیش روی معلولان می‌پرداخت. کلوین و ایمی خیلی از مطالبی را که در روزنامه‌ها می‌نوشتم خوانده بودند. مقالات من بیشتر حول محور ناتوانی‌های جسمی و ذهنی دور می‌زد. به همین خاطر بود که آنها با من تماس گرفتند. 
کلوین ایمیلی به من زد و نوشت: "هدف ما در این انجمن برگزاری مسابقات سالانه و پرداختن به فعالیت‌های تفریحی و اجتماعی برای کودکان و نوجوانانی است که به لحاظ ذهنی یا جسمی دچار معلولیت هستند." 
او در ادامه چنین نوشته بود: "در جریان مسابقات فصلی بیس‌بال، هر یک‌شنبه صدها نفر جمع می‌شوند تا شاهد مسابقات ما باشند. برای ما باعث افتخار است که شما در روز افتتاحیه این دوره از مسابقات اولین سخنران باشید." 
دنیا دور سرم چرخید. من دچار هراس از سخنرانی در جمع هستم. از طرف دیگر نمی‌توانستم دست رد به سینه کلوین بزنم. بنابراین بلافاصله این فکر نوع‌دوستانه و خیرخواهانه به ذهنم خطور کرد که: "وای، کلوین، کلوین! به خاطر این کار ازت متنفرم!"
روز بعد به همراه باب نزد کلوین رفتم و با لحنی ملتمسانه به او گفتم: "خواهش می‌کنم. من نمی‌تونم جلوی جمع سخنرانی کنم." اما او معتقد بود کسی که می‌تواند داستان‌هایی به این قشنگی بنویسد، مسلما می‌تواند آنها را در قالب گفتار نیز بیان کند. چشمان کلوین هنگام ادای این حرف‌ها برق می‌زد، و بعد ادامه داد: "خواهش می‌کنم، فقط چند جمله!"
بالاخره با بی‌میلی هر چه ‌تمام‌تر قبول کردم. 
شب قبل از سخنرانی، نیمه‌های شب از خواب پریدم؛ و باب را بیدار کردم و گفتم: "اگه نتونم حرف بزنم و به ‌جای حرف زدن ده تا سکسکه پشت سر هم بکنم چی؟ (این اتفاق شب عروسی برایم افتاده بود!) اگه فردا نتونم قدم از قدم بردارم چی؟ اگه از شدت ترس دچار شوک عصبی بشم چی؟ و هزارتا از این اگه‌ها!"
اما باب به ‌نرمی مرا آرام کرد و گفت: "می‌دونی که فقط یه چیز اهمیت داره."
من خوب می‌دانستم آن یک چیز چیست. بنابراین تصمیم گرفتم روز افتتاحیه به قول موریس "فقط خود واقعی‌ام را نشان بدهم."
همه چیز به خیر و خوشی تمام شد. البته منظورم این نیست که سخنرانی خوبی کردم. در واقع، به تته‌پته افتادم، لکنت گرفتم و حتی دو بار حسابی خیط شدم. اما آیا باید احساس خجالت و شرمندگی می‌کردم؟ مسلم است که خیر. تنها باید نگاهی به اطرافم می‌انداختم و چشم در چشم بچه‌های معلول، والدینشان، مربیانشان و نیکوکاران می‌دوختم و از همه زیباتر نگاه‌های مشتاق و قشنگ تک‌تک آنها را می‌دیدم. آنها کسی را می‌دیدند که مثل خودشان ناتوان جسمی بود، کسی که خود را به اوج رسانده بود و لحظه‌ای دست از تلاش برنمی‌داشت. 
در طول سخنرانی، عجیب‌ترین رفتار ممکن از من سر زد! هیچ‌چیز به‌ جز حقیقت محض به زبان نیاوردم. عین سخنرانی را در زیر برای شما آورده‌ام:
"بسیار خوشحالم که امروز خود را در میان شما اعضای شگفت‌انگیز انجمن مبارزه‌طلبان کیپ‌کد می‌بینم. به خودم افتخار می‌کنم که کلوین و ایمی از من دعوت کردند تا سخنران افتتاحیه این بازی‌ها باشم. و... از این‌که پیش روی چنین جمعیت عظیمی ایستاده و دارم سخنرانی می‌کنم به‌شدت ترسیده‌ام. می‌ترسم خود واقعی‌ام را نشان بدهم ولی سعی می‌کنم هر طور شده از عهده انجام این کار بربیایم.
این است پیغام من به شما:
برنده شدن مهم نیست.
ترسیدن مهم نیست. 
مهم فقط و فقط... سعی کردن است و بس!
حالا چه‌ کسی می‌خواهد کمکم کند تا اولین ضربه را به توپ بزنم؟"
خیلی از کودکان که همه‌شان نیز ناتوان جسمی بودند دست خود را بلند کردند: "من! من!" آنها هیجان‌زده به طرفم آمدند تا کمکم کنند. دیگر نای حرف زدن نداشتم. ناگهان خیل جمعیت به من هجوم آورد تا مانع از افتادنم بشوند. کودکان را وادار کردم دست من را بگیرند تا همه‌شان احساس کنند که دارند اولین ضربه را به توپ می‌زنند. وقتی دست در دست هم انداختند، فریاد زدیم: "بزن زیر توپ!"
آخر سر هم یکی از حضار حلقه‌ای گل دور گردن من انداخت. راستش را بخواهید، در جریان آن سخنرانی بود که فهمیدم اهمیتی ندارد تعادلم را از دست بدهم. اهمیتی ندارد که ناگهان در میانه سخنرانی نتوانم به‌ خوبی حرف بزنم، یا هر اتفاق بد دیگری برایم بیفتد. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که به‌خاطر بچه‌های معلول، به‌خاطر مراقبت‌کنندگان از آنها و در نهایت به‌خاطر خویشتن خویش، خود واقعی‌ام را نشان بدهم.
خدا را شکر می‌کنم که این فرصت را پیش روی من قرار داد تا آن روز در جنگل با موریس ملاقات کنم. اگر چه موریس گفت که هر روز برای پیاده‌روی به آن جنگل می‌آید، اما از آن روز تاکنون دیگر او را ندیده‌ام. 
یک چیز سخت مرا به حیرت می‌اندازد: وقتی از تک‌تک افرادی که برای پیاده‌روی به آن جنگل می‌آیند درباره موریس می‌پرسم، همه جواب می‌دهند که تا به‌ حال چنین کسی را ندیده‌اند. شما هم تعجب کردید، مگرنه؟! 


گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۱۸ - کاری کنید تا مشتری شکایت کند!

درست متوجه شدید، کاری کنید تا مشتریانتان نزد شما شکایت کنند، چون در غیر این صورت از هرفرصتی استفاده می کنند و شکایتشان را به گوش دیگران می رسانند، به گوش سایر مشتریان بالقوه شما و به گوش رقبای شما.

بیایید وضعیت کسب و کار خود را صادقانه و به صورت واقعی بررسی کنید. در سال گذشته چند مشتری ناراضی داشتید؟   اگر جوابتان این است که" من اصلا مشتری ناراضی ندارم" باید بگویم که یک جای کار می لنگد! با توجه به اینکه در فرایند فروش ، ما با ادراک انسانها سر و کار داریم بنابراین محال است که بتوانیم به صورت صد در صد رضایت همه مشتریان را فراهم آوریم. پس وقتی می گوییم که هیچ مشتری شاکی نداریم در حقیقت به این معناست که ما شرایطی را مهیا نکرده ایم تا مشتری شکایتش را ابراز کند.

بزرگترین و محبوبت ترین شرکت های دنیا هم با تمام سازوکارهایی که برای جلب رضایت مشتریان خود در نظر می گیرند، مشتری شاکی و ناراضی دارند.بنابراین کمی ساده لوحانه است که فکر کنیم ما از این مقوله مستثناء هستیم و همه مشتریان از ما راضی و خشنود هستند.

حال اگر جزو آن دسته از افرادی هستید که صدای مشتری شاکی به گوششان آشناست، نکته مهمتر این است که با این موضوع چگونه برخورد می کنید؟

بسیاری از مدیران و فروشندگان ، تحمل شنیدن صدای مشتری ناراضی  را ندارند و گوئی آنچه اهمیت بیشتری دارد حفظ غرور کاذبشان است.ولی واقعیت این است که شکایت مشتری یکی از ارزشمندترین و کم هزینه ترین راهها برای پیدا کردن عیوب سازمان و درک خواسته های مشتریان و حرکت به سوی تعالی سازمانی است.

نکته جالب این است که گاهی این موارد را  در شرایط دریافت شکایت مشتری به یک مدیر گوشزد می کنم و پاسخی که داده می شود این است:"بله آقای وفائی ، درست می فرمایید ، اما او که مشتری نیست!" و یا " آقای وفائی ، درست است ولی حرفی که این مشتری می زند از اساس اشتباه است" و چیزهایی شبیه به این. با شنیدن چنین پاسخ هایی از سوی یک مدیر به این نتیجه می رسم که اساسا وی یا بهتر بگویم بسیاری از افرادی که با مشتری سر و کار دارند تعریف صحیحی از شکایت مشتری ندارند.بنابراین برای جا افتادن موضوع بیایید به تعریف موسسه استانداردهای انگلیس نگاهی بیندازیم.

طبق این تعریف شکایت یعنی "هر گونه ابراز و اظهار نارضایتی از سوی مشتری چه موجه و چه غیر موجه" بله درست است ، حتی ابراز نارضایتی که ظاهر موجهی ندارد نیز شکایت محسوب می شود.خیلی وقتها مشتری اطلاعات کافی از کسب و کار ما ندارد،پس این احتمال وجود دارد که سوءتفاهم هایی سبب نارضایتی مشتری شده باشد که با دانستن آن و تلاش برای شفاف سازی می توان از بروز موارد مشابه جلوگیری کرد.

براساس یکی از تحقیقات انجام شده به ازای هر مشتری که شکایتش را ابراز می کند 26 مشتری ناراضی دیگر هم وجود دارد که  به هر دلیلی لب به شکایت نگشوده اند.

با توجه به اینکه هر مشتری ناراضی طبق تحقیقات موسسه TARP احساس منفی اش را به بیش از 10 مشتری دیگر منتقل می کند  و آنها را به گونه ای از خرید منصرف می کند ( که البته به نظر بنده این عدد در ایران ممکن است به بیش از 30 نفر هم برسد) به این نتیجه می رسیم که فراهم کردن شرایطی که مشتری بتواند به راحتی شکایتش را ابراز کند دست کم مانع از انتشار پیام های منفی در مورد سازمان شما در جامعه می گردد.شما با مدیریت وکنترل شکایات مشتریان و جلب رضایت آنان جلوی پخش ویروسی تبلیغات منفی بر علیه خود را خواهید گرفت.

مشتری بالقوه ای که مطلبی منفی در مورد شما شنیده باشد به سادگی تحت تاثیر تبلیغات رسانه ای شما قرار نخواهد گرفت.

فرض کنید به مناسبتی ویژه  قصد دارید چند نفر از اقوام خود را به ناهار دعوت کنید و در خصوص انتخاب رستوران در حال تصمیم گیری هستید، از طرفی تبلیغ رستورانی جدید التاسیس به گوشتان رسیده است.تصور کنید  زمانی که این موضوع را با دوستان خود مطرح می کنید ناگهان یکی از آنها با ناراحتی فراوان تجربه تلخی که از کیفیت غذا و یا سرویس دهی نامناسب آنجا داشته را برای شما بازگو می کند.آیا بعد از شنیدن این موضوع  ، باز هم می توانید با خیال آسوده آن رستوران را برای مراسم مهم خود انتخاب کنید؟حتی اگر همان روز در تلویزیون تبلیغش را دیده باشید و یا بیلبوردهای بزرگی در تصرفش باشد!؟بدیهی است شنیدن چنین داستانهایی ما را برای انتخاب مردد می سازد.

با توجه به این که ترس از ضرر کردن عامل بسیار مهمی در فرایند تصمیم گیری مشتری است بنابراین یک تبلیغ منفی ،آن هم از نوع دهان به دهان، برای کسب و کار شما بسیار خطرناک است .به ویژه در دنیای امروز که از طریق اینترنت، اخبار به سرعت منتقل می شوند.زیرا تخم بی اعتمادی از همان ابتدا در ذهن مشتری کاشته می شود.

جالب اینجاست که در صد بالایی از مشتریان ناراضی شما(گاهی تا 95درصد)   بدون اینکه شکایت خود را به گوش شما برسانند ارتباطشان را با شما قطع  کرده و به سوی رقبا می روند شک نکنید که این مشتریان شاکی خاموش، تجربه ناموفقشان از ارتباط با مجموعه شما را با دیگران در میان خواهند گذاشت و این اصلا به سود شما نیست و هزینه گزافی را برای جبران ، به شما تحمیل خواهد کرد.

آن دسته از مشتریان که شکایتشان را ابراز می کنند در حقیقت حامل این پیام هستند که : " من می خواهم به خرید از شما ادامه دهم به شرط اینکه اشکالات خود را مرتفع سازید"

مشتری شاکی به شکل کم هزینه ای شما را با ایرادها و نقاط ضعف سازمانتان آشنا کرده و گاهی اوقات راهکاری را نیز به رایگان در اختیار شما قرار می دهد. پس حقش است از آنان به خاطر این کمک تشکر کرده و نهایت تلاشمان را صرف راضی کردن آنها نماییم.

نکته جالب این است که آن دسته از مشتریان شاکی که توسط شما رضایتشان به خوبی جلب شده باشد به میزان بیشتری نسبت به مشتریانی که از ابتدا راضی بوده اند به شما وفا دار خواهند شد.البته نباید به این امید ،مشتریان را از خود ناراضی سازید! یادمان باشد بخش عمده ای از آنان شکایتشان را مطرح نمی کنند و شما اصلا فرصت جلب رضایتشان را نخواهید داشت. در نتیجه بهترین کار این است که از ابتدا و در همان نوبت اول بهترین ارائه خدمت و یا محصول را داشته باشید و کار را به شکل مطلوب انجام دهید ولی به هر حال همیشه احتمال خطا وجود دارد بنابراین امکان اعلام نارضایتی را برای مشتری سهل و آسان کنید و همیشه نگران مشتریانی باشید که هیچگاه صدایشان در نمی آید!

البته چندین دلیل برای عدم شکایت وجود دارد.یکی اینکه در اکثر مواقع مشتری نمی داند که شکایتش را با چه کسی مطرح کند، یا امید به برخورد مناسب و یا پیگیری ندارد و پیش فرضش این است که با دلایل غیر قابل قبول می خواهند مساله را توجیه کنند، گاهی (به خصوص زمانی که با ادارات دولتی سر و کار دارد) با توجه به اینکه خدماتی را به صورت انحصاری دریافت می کند چاره ای جز سکوت ندارد و می ترسد که در دفعات بعدی با مشکل مواجه شود و یا فرد مذکور بخواهد از او انتقام بگیرد! و گاهی نیز فکر می کند هزینه و انرژی لازم برای پیگیری شکایت  به نتیجه اش نمی ارزد.

طبق تحقیقات انجام شده اکثر شکایات در محل خرید کالا یا ارائه خدمت مطرح می شود.حال با توجه به این موضوع آیا شما به عنوان یک مدیر در جریان شکایت های مشتریان خود قرار می گیرید؟ چه نگرشی را نسبت به این موضوع در سازمانتان پیاده سازی کرده اید؟ چه ابزارهایی را برای ثبت و بررسی دقیق تر شکایات، مورد استفاده قرار می دهید؟آیا کارمندانتان به وضوح می دانند در زمان برخورد با یک مشتری شاکی چه باید بکنند؟آیا پس از دریافت شکایت ،روند صحیح و مشخصی برای پیگیری و اصلاح وجود دارد؟ چند شکایت عمده ای که معمولا با شما مطرح می شود چیست و شما چه راههایی را برای پیشگیری از شکایتهای مشابه به کار برده اید؟

در پایان تاکید می کنم که  مدیریت شکایات یکی از مهمترین بخش های فرایند CRM (مدیریت ارتباط با مشتری) بوده و اهمیت دادن به آن سبب افزایش رضایت مشتریان از سازمان شما و به تبع آن افزایش سودآوری و ماندگاری کسب و کارتان خواهد شد.

در شماره بعدی مجله در خصوص نحوه برخورد با شکایات مشتریان و چگونگی مدیریت آن مطالبی تقدیم حضورتان می گردد.

www.saeedvafaee.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۱۷ - جادوی بازاریابی اینترنتی

جادوی بازاریابی اینترنتی
مصاحبه اختصاصی موفقیت با مایکل لندر : 
رئیس آکادمی بازاریابی مستقیم و تعاملی اروپا

در سوم و چهارم آذرماه همایش استراتژی‌های بازاریابی اینترنتی در ایران برگزار خواهد شد. یکی از سخنرانان همایش آقای مایکل لندر از کشور دانمارک است. به این بهانه با او تماس گرفتیم و مصاحبه‌ای تلفنی انجام دادیم. او با خوشحالی و حوصله به سوالات پاسخ داد. خلاصه این مصاحبه خواندنی را به دوستان همیشگی مجله موفقیت و مخصوصا مدیران تلاشگر ایرانی تقدیم می‌کنیم.

موفقیت: سلام. لطفا خودتان را معرفی کنید.
مایکل لندر: من مایکل لندر هستم. سال‌های زیادی از عمرم با بازاریابی و فروش سپری شده است. من همیشه یک کارآفرین بوده‌ام و شرکت‌های مختلفی را راه‌اندازی کرده‌ام و سپس آنها را فروخته‌ام. هر موفقیتی که حاصل کردم نتیجه بازاریابی مستقیم و بازاریابی دیجیتال بوده است. در پنج سال اخیر به سازمان‌ها در نقاط مختلف دنیا کمک می‌کنم تا عملیات بازاریابی خودشان را بهبود ببخشد. تخصص من نه‌تنها بازاریابی اینترنتی بلکه تمامی عملیات بازاریابی مستقیمی است که باعث رشد کسب‌و‌کار می‌شود. درکنار کار اصلی‌ام که مشاوره است، در کشورهای مختلف برنامه‌های آموزشی اجرا می‌کنم و سخنرانی می‌کنم. 

موفقیت: چند سال است که با بازاریابی اینترنتی آشنا هستید؟
مایکل لندر: من از سال 1994 برای شرکت بسیار بزرگ IT کار می‌کردم و مسئول کمپین معرفی اولین سیستم جامع B2Bدر اروپا بودم. بنابرین حدود 16 یا 17 سال است که در این زمینه کار می‌کنم.

موفقیت: نظرتان درباره بازاریابی اینترنتی در ایران چیست؟
مایکل لندر: ایران روند رو به رشدی در بازاریابی دیجیتال دارد. اگر مدیران از این فرصت به‌درستی استفاده نکنند فرصت‌های زیادی را از دست می‌دهند و رقیبان می‌توانند آنها را شکست دهند.

موفقیت: برای موفقیت در بازاریابی اینترنتی به چه نکاتی باید توجه کرد؟
مایکل لندر: آماده‌سازی، طراحی و اجرای استراتژی‌های بازاریابی اینترنتی اهمیت فراوانی دارد. مدیران اجرائی و مدیران بازاریابی باید با مباحث بازاریابی اینترنتی آشنا باشند. اول اینکه چرا اینترنت متفاوت است، چگونه اینترنت تغییر ایجاد می‌کند و در ده سال آینده رفتار مصرف‌کنندگان و خریداران تجاری چه تغییراتی خواهد کرد. امروزه اینترنت و تلفن‌همراه به بخش مهمی از زندگی روزانه تبدیل شده است. همچنین بایدها و نبایدهایی وجود دارند که مدیران و بازاریابان اینترنتی باید به آنها توجه کنند. 

موفقیت: نظرتان درباره بازاریابی با ایمیل چیست؟
مایکل لندر: بازاریابی ایمیلی یک از حوزه‌هایی است که در آن تجربه زیادی دارم. موضوع مهم در بازاریابی ایمیلی آن است که چگونه مخاطب را درگیر کرده و او را جذب کنیم و این موضوع با داشتن اطلاعات کافی درباره مخاطب امکان‌پذیر است. نکته مهم دیگر مرتبط بودن است و اینکه چگونه پیامی کاملا مرتبط با مخاطب بنویسیم. در نشریات و مجلات هم موضوع اصلی مرتبط بودن است. اگر مجله شما کاملا مرتبط با علاقه‌مندی‌های مخاطب نباشد در دفعات بعدی مجله را نخواهد خرید و یا حداقل درباره آن با دیگران صحبت نخواهد کرد.

موفقیت: درباره مدیرانی که اطلاعات فنی و تخصصی در حوزه بازاریابی اینترنتی ندارند چه توصیه‌ای دارید؟
مایکل لندر: موضوعی که در ایران و نقاط دیگر جهان اتفاق می‌افتد این است که با رشد سریع دسترسی به اینترنت، روز به روز افراد بیشتری از اینترنت نه‌تنها برای تحقیق و جستجو استفاده می‌کنند بلکه از آن برای ایجاد تعامل با شرکت‌های موردعلاقه خودشان استفاده می‌کنند. اگر شرکت‌ها و سازمان‌ها این بستر تعامل را فراهم نسازند در آینده بقای آنها به‌خطر می‌افتد.

این تغییرات، بسیاری از مدیران سازمان‌ها را غافلگیر کرده است. بسیاری از شرکت‌ها در رقابت شکست می‌خورند و دلیلش بی‌توجهی به اینترنت است. بگذارید مثالی درباره صنعت کتاب بیاورم. کتاب‌ها در سال‌های گذشته چگونه توزیع و فروخته می‌شدند؟ سپس آمازون کار خود را آغاز کرد و امروز بدون شک بزرگترین کتابفروشی دنیا است. آمازون موفقیت خود را مدیون استفاده از اینترنت می‌داند. بنابرین اینترنت فرصت‌های بسیاری را پدید آورده است.

امروزه شرکت‌ها به استراتژی‌هایی نیاز دارند تا از اینترنت نه‌تنها برای بازاریابی و فروش محصولات یا خدمات خود استفاده کنند بلکه از آن برای خدمت‌رسانی بهتر به مشتری بهره بگیرند. به‌نظر من تجارت الکترونیک در ایران جای رشد فراوانی دارد. راز موفقیت شرکت‌های بزرگ شفافیت است. منظورم از شفافیت صرفا این نیست که در سایت خودمان قیمت‌ها را بنویسیم یا امکان مقایسه محصولات و خدمات را فراهم کنیم بلکه کاری کنیم که صدای خریدار شنیده شود. امروزه اگر خریداری از محصول راضی نباشد به‌راحتی به انجمن‌های آنلاین می‌رود یا در رسانه‌های اجتماعی از شرکت ما بدگویی می‌کند و این موضوع مهمی است که مدیران شرکت‌ها باید با آن مواجه شوند.

امروزه شرکت‌ها به استراتژی‌هایی نیاز دارند تا از اینترنت نه‌تنها برای بازاریابی و فروش محصولات یا خدمات خود استفاده کنند بلکه از آن برای خدمت‌رسانی بهتر به مشتری بهره بگیرند.

موفقیت: آیا فکر می‌کنید بازاریابی مستقیم به‌صورت اینترنتی و حتی غیراینترنتی برای سازمان‌های بزرگ مانند بانک‌ها، بیمه‌ها و ... مناسب است و بازگشت سرمایه مناسبی دارد؟
مایکل لندر: سوال بسیار خوبی کردید. اتفاقی که در بسیاری از سازمان‌های بزرگ می‌افتد آن است که مدیران آن کم‌کم باور می‌کنند کارهایی که همیشه انجام داده‌اند درست است. بسیاری از مدیران ارشد از بازاریابی مستقم فراری هستند زیرا سال‌های متمادی از تبلیغات تلویزیون، رادیو و تبلیغات چاپی استفاده کرده‌اند. مزیت بازاریابی مستقیم آن است که نتایج عملیات دقیقا قابل‌سنجش هستند. بازاریابی مستقیم برای بسیاری از کسب‌و‌کارها کارساز است. در بازاریابی اینترنتی یا به‌طور کلی بازاریابی مستقیم می‌توان دقیقا با مخاطب درارتباط بود و این ارتباط می‌تواند بر مبنای علاقه‌مندی‌های مخاطب باشد. اگر بخواهم برای شما پیامی از طریق پست یا ایمیل بفرستم ابتدا سعی می‌کنم شما را به‌خوبی بشناسم. علاقه‌مندی‌های شما را تشخیص دهم. خریدهای قبلی شما را بررسی می‌کنم و بخشی از این اطلاعات بدست‌ آمده را در پیام بازاریابی قرار می‌دهم. پیامی که اینگونه تهیه شود بسیار شخصی و مرتبط به‌نظر می‌رسد و توجه شما را جلب خواهد کرد. بنابرین بازاریابی مستقیم اسحله‌ مناسبی برای رقابت است، البته اگر از آن به‌درستی استفاده شود.

موفقیت: چرا از بازاریابی اینترنتی استفاده کنیم یا حداقل در عملیات بازاریابی خود آنرا لحاظ کنیم؟
مایکل لندر: به‌نظر من قدرت اینترنت علاوه بر بازاریابی مخصوصا در ارائه خدمات بهتر به مشتری است. شما از اینترنت نه‌تنها برای بازاریابی بلکه برای ارائه اطلاعات جدید و عالی به علاقه‌مندان استفاده می‌کنید. فرض کنید تبلیغ یک اتومبیل را در تلویزیون ببینید. در آن تبلیغ فقط بخش کوچکی از اطلاعات لازم برای تصمیم‌گیری خرید در اختیارتان قرار می‌گیرد. طبق مدل AIDA که حتما با آن آشنا هستید تبلیغ باید ابتدا جلب‌توجه کند، علاقه ایجاد کند، تمایل شدید به‌وجود آورد و مخاطب را به اقدام دعوت کند. آخرین مرحله یعنی دعوت به اقدام معمولا از طریق اینترنت ساده‌تر است چون مخاطب می‌تواند اطلاعات موردنظر خود را به‌دست آورد. شاید فردی با کمترین اطلاعات تصمیم‌ بگیرد و فرد دیگری حتی به جزئیات فنی اتومبیل علاقه‌مند باشد. اینترنت می‌تواند برای هر دو مخاطب اطلاعات موردنیازشان را تامین کند.

البته نکته بسیار مهم آن است که اینترنت جایگزین روش‌های دیگر بازاریابی نمی‌شود. ما می‌توانیم از رسانه‌های سنتی هم استفاده کنیم. موضوع مهم آن است که کاری کنیم ترکیب این رسانه‌ها و مخصوصا اینترنت، هم افزایی مناسبی ایجاد کند.

کاری که بسیاری از شرکت‌ها انجام نمی‌دهند اختصاص وقت کافی برای بهینه کردن وب‌سایتشان قبل از آغاز بازاریابی اینترنتی است. آنها آنقدر به ظاهر زیبای سایتشان افتخار می‌کنند که یادشان می‌رود هدفشان از وب‌سایت چیست و از بازدیدکنندگان چه انتظاری باید داشته باشند. وقتی کسی وارد سایت می‌شود توقع دارید چه کاری انجام دهد؟

موضوع مهم دیگر که از سال 2011 اهمیتش بیشتر شده است یکپارچه‌سازی نام دارد. چگونه وب‌سایتمان را با حضور در رسانه‌های اجتماعی یکپارچه سازیم و عملیات بازاریابی را با بازاریابی اینترنتی ترکیب کنیم تا عملیات بازاریابی ما عمر بیشتری داشته باشد و به‌زودی از بین نرود. مثلا می‌توانیم موضوعی را در یک رسانه آغاز کنیم و در رسانه‌های دیگر آنرا ادامه دهیم تا بتوانیم افراد را درگیر موضوع کنیم.

موفقیت: برخی از بازاریابان اینترنتی تصور می‌کنند موضوع فقط منتشر کردن بیشتر پیام بازاریابی یا رساندن آن به افراد بیشتر است. نظر شما چیست؟
مایکل لندر: من از واژه MWR استفاده می‌کنم که مخفف کلمات «بهترین پاسخ دلخواه» است. شما در هر عملیات بازاریابی مثلا هدایت به صفحه فرود، یا ارسال ایمیل باید بر پاسخ موردنظرتان تمرکز کنید. یعنی از خود بپرسید: دوست دارم اغلب افراد چه کاری انجام دهند؟ قانون طلایی من آن است که هیچگاه بیشتر از سه پاسخ دلخواه نداشته باشید. وقتی بازدیدکنندگان به سایت شما مراجعه می‌کنند توقع دارید چه کاری انجام دهند و کدام سه اقدام را انجام دهند. هیچگاه بر بیشتر از سه مورد تمرکز نکنید.

موفقیت: در وب‌سایت خودتان اولین پاسخ مورد توقعتان چیست؟ 
مایکل لندر: توقع دلخواه من از بازدیدکننده آن است که بازدیدکننده برای دریافت خبرنامه وب‌سایت ثبت‌نام کند. دومین هدف من آن است که بازدیدکنندگان گزارش‌های رایگان را دانلود کنند. مراجعه به وب‌سایت مانند آشنا شدن با فردی برای ازدواج است. در اولین آشنایی نمی‌توانید توقع داشته باشید شخص تصمیم به ازدواج بگیرد. ابتدا باید از طرف مقابل شناخت کافی کسب کند و به او اعتماد کند. اگر وب‌سایت فوق‌العاده‌ای دارید توقع نداشته باشید در بازدید اول خریدی انجام شود. خرید معمولا بعد از ایجاد روابطی پایدار با مخاطبان انجام می‌شود.

موفقیت: شما چند هفته بعد به ایران خواهید آمد، چه احساسی دارید؟
مایکل لندر: اگر سوابق مرا بخوانید می‌بینید که به کشورهای زیادی سفر کرده‌ام. صادقانه باید بگویم ایران از کشورهایی است که شخصا خیلی دوست دارم به آنجا بیایم. دلیلش آن است که سال‌های قبل با چند ایرانی برخورد کردم. من حدود 18 سال داشتم و آنها ذهنیت بسیار خوبی در من ایجاد کردند. همسرم هم عاشق ایران است. درباره مردم ایران بسیار تعریف شنیده‌ام. همینطور امیدوارم بتوانم حداقل از چند مکان تاریخی در ایران بازدید کنم و مطئنم بازدید از ایران تجربه بی‌نظیری خواهد بود!

مدیر سبز

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۱۵ - تقویت کننده‌های پیشنهاد در فروش

چگونه محصول عالی‌تان را به چیزی تبدیل کنید که مشتری‌ها بخواهند همین الان آن‌را داشته باشند.

تقویت‌کننده‌های پیشنهاد در واقعا ابزارهایی هستند که میزان اثرگذاری پیشنهادتان را افزایش می‌دهد-که گاهی این افزایش بسیار شدید است.

بسیاری از شعارهای اصلی و تاثیرگذار و فوق‌العاده، تقویت‌کننده‌هایی را در متن خود بکار برده‌اند. اگر از این تقویت کننده‌ها به شکلی باورپذیر و اصولی استفاده شود، می‌توانند اثر قابل‌توجه و ملموسی از خود برجای گذارند.

به‌یاد داشته باشید که نباید عجله به‌خرج دهید. وقتی در حال ایجاد پیشنهاد ردنشدنی‌تان هستید. نخست، کارتان را با پیشنهاد دارای بازگشت سرمایه‌گذاری بالا آغاز کنید و سپس از این گام‌ها استفاده کنید تا استحکام بیشتری به آن ببخشید.

ضرورت (ساختگی و راستین)
یک پیشنهاد الهام‌بخش، به‌نوعی حس ضرورت یا فوریت را در ذهن مشتری‌ها تداعی می‌کند. اگر مشتری مورد نظرتان از این مسئله در هراس باشد ممکن است در صورت مسامحه کردن پیشنهاد شما را از دست بدهد، تمایل به امروز و فردا کردن و به‌تعویق انداختن خرید برای مدت‌های طولانی، در وی از ‌بین می‌رود. 

این حس ضرورت و فوریت می‌تواند واقعی و راستین، و یا حتی ساختگی باشد. به هر شکل باعث به‌حرکت درآوردن مشتری‌تان شده و بر میزان اثرگذاری پیشنهادتان بیافزاید. برای مثال بگویید، « این پیشنهاد فقط تا 48 ساعت اعتبار دارد. البته  این مسئله به این معنا نیست که من نمی‌توانم چنین پیشنهادی را بعد از آن هم ارائه دهم، بلکه علت آن‌است که تمایل دارم فقط با افراد قاطع و مصمم کار کنم.»

باید به هر شکل ممکن به این تعهدتان پایبند بمانید، چراکه درغیر این صورت اعتبارتان زیر سؤال خواهد رفت و بار بعدی که این حربه را در مورد یک مشتری دیگر بکار بگیرید، او آن‌را جدی نخواهد گرفت.

ارزش افزوده
سعی کنید مقداری ارزش افزوده غیر‌منتظره به پیشنهادتان اضافه کنید تا میزان مقاومت مشتری‌تان، کمتر و کمتر شود. این مسئله را می‌توانید در بخش فرایند نهایی کردن بگنجانید. سعی کنید یک پاداش اضافی به این معامله اضافه کنید تا آن‌را شیرین‌تر کنید. فقط باید سعی کنید آن چیز دارای ارزش واقعی باشد. قانون طلایی نمونه‌های مجانی این ‌است: هرگز چیزی را که نمی‌توانید بفروشید، به عنوان هدیه در اختیار کسی قرار ندهید.

ریسک زدایی
مهمترین مانعی  که در سر راه فروش قرار گرفته ‌است، ترس خریداران از ریسک کردن است. حداقل کاری که می‌توانید انجام دهید این است که همواره تضمین کنید که در صورت نارضایتی مشتری، حاضر هستید پول او را پس بدهید.

برای مثال، پیتزا دومینوز تمام ریسک‌‌ها را در همان ابتدای امر از بین می‌برد. آن‌ها می‌گویند اگر پیتزای ما دیر به دستتان رسید، لازم نیست پولی برایش پرداخت کنید.

واقعا متعجب می‌شوم وقتی می‌بینم چه تعداد فراوانی از کسب‌و‌کارها این‌کار را انجام نمی‌دهند، چون از این مسئله بیم دارند که مردم از این پیشنهاد سوء استفاده کنند. اگر تا به‌حال پس ‌دادن پول را ضمانت نمی‌کردید، فکر می‌کنم بعد از مطالعه حقایق زیر، حتما این‌کار را خواهید کرد:

  1. اغلب مردم حتی اگر واقعا ناراضی هم باشند، برای پس گرفتن پولشان مراجعه نخواهند کرد.
  2. پول‌هایی که پس می‌دهید معمولا بسیار کمتر از مقدار سودی است که از طریق افزایش فروش ناشی از به‌کار گرفتن این روش برای حذف ریسک به دست می‌آورید.
  3. در ایالات متحده قانون شما را موظف می‌کند که در صورت عدم رضایت مشتری، ظرف مدت 30 روز اولیه پس‌از فروش، پول او را پس بدهید. بسیاری از کشورهای دیگر هم چنین قوانینی دارند.
  4. اگر از پیشنهاد ردنشدنی استفاده می‌کنید، به طور طبیعی افراد خیلی کمی ممکن است بخواهند پول‌شان را پس بگیرند، چون کاملا از چیزی که به آن‌ها فروخته‌اید احساس رضایت دارند.

در مورد ایده‌هایی که می‌توانید از آن‌ها جهت ازبین بردن ریسک استفاده کنید از قدرت تخیل خود بهره بگیرید. اگر بتوانید ترس مشتری‌ها از انجام معامله کردن با خودتان را از بین ببرید، خواهید توانست جریان مداومی از معاملات جدید و مکرر را برای خودتان به وجود آورید.

کمیابی
مردم عاشق خریدن چیزهایی هستند که افراد کمی آن‌ها را در اختیار دارند. از حس از دست دادن و ضرر کردن نیز، ترس فراوانی دارند. اگر مشتری‌های احتمالی‌تان حس کنند در صورتی که همین الان دست به عمل نزنند، این فرصت را ازدست خواهند داد، به شکل فعال‌تری وارد عمل می‌شوند. خریداران اگر بدانند از یک کالا فقط 100 عدد تولید شده و دیگر از آن محصول خاص تولید نخواهد شد، سریع‌تر راضی شده و دسته‌چک خود را بیرون می‌آورند، تا آنکه بدانند از محصول موردنظر تعداد نامحدودی وجود دارد و بعدها هم ساخته خواهد شد. اگر چیزی که شما پیشنهاد  می‌دهید به تعداد محدود و یا در زمان محدودی ارائه شود، مشتری‌ها احساس می‌کنند باید از این موقعیت استفاده کنند تا بعدها پشیمان نشوند. البته که استفاده ار این تکنیک در مورد هر محصولی جواب نمی‌دهد.

سهولت
اگر معامله کردن و انجام کسب‌و‌کار با شما دشوار باشد، چرا مردم باید بخواهند که مشتری شما باشند؟ سفارش دادن به شما باید خیلی ساده باشد. مشتری‌تان هیچ‌گاه نباید بگوید، «وای، عجب محصول جالبی! اما چگونه می‌توانم آن‌را سفارش دهم؟»

توصیه: خودتان به‌عنوان مشتری یک‌بار کل فرایند فروش خودتان را طی کنید. صادقانه از خودتان بپرسید: اگر به‌جای مشتری بودید، چه احساسی داشتید، آیا حداکثر سهولت را در این فرایند ایجاد کرده‌اید؟

فروشندگان اتومبیل باهوش در همان هنگام که مشغول صحبت کردن با شما هستند، برگه درخواست خرید را برای‌تان تکمیل می‌کنند. این یکی از کارهایی است که شما دیگر مجبور نیستید خودتان انجام دهید و در‌نتیجه به خرید نزدیک‌تر می‌شوید. هرچیزی که گام‌های غیر‌ضروری یا آشفتگی بیشتری به فرایند فروش اضافه می‌کند، اثری منفی برروی فروش دارد.

ترفندهای قیمت‌گذاری
روانشناسی قیمت‌گذاری و تصمیم‌گیری برای خرید، بسیار جالب است.
قانون 7‌ها و 9ها
پایین آوردن قیمت همواره به فروش بیشتر منتهی نمی‌شود. اما در بعضی موارد، ختم کردن رقم قیمت محصول به 7 یا 9 می‌تواند فروش را بالا ببرد. داشتن ترکیب جالبی از اعداد می‌تواند تاثیر شگرفی بر کسب‌و‌کارتان داشته باشد.
یک بار آزمایشی انجام دادم و در آن قیمت‌های زیر را برای خرید اینترنتی یک نرم‌افزار ارائه نمودم:
«97 دلار،99 دلار و 95 دلار» قیمت 97 دلاری توانست بیش‌از دوبرابر از قیمت 99 دلاری و بیش‌ از پنج برابر قیمت 95 دلاری بفروشد. بله یک قیمت بالاتر که بیش ‌از پنج برابر محبوب‌تر از یک قیمت ارزان‌تر است.

قانون 7ها و9‌ها توسط بسیاری از بازاریاب‌ها پذیرفته شده است.

افزایش قیمت یعنی افزایش ارزش محصول
گاهی قیمت بالاتر باعث می‌شود مشتری‌ها ارزش بیشتری را برای محصول قائل شوند.

مقایسه
یکی از ترفندهای بازاریابی مستقیم این‌ است که قیمت محصولتان را با یک محصول گران قیمت‌تر یا با ارزش واقعی محصول خودتان مقایسه کنید تا قیمت آن کمتر به‌نظر برسد.

آژانس‌های املاک وقتی می‌خواهند مواردی را به شما معرفی کنند، ابتدا از موردهای گران قیمت‌تر شروع می‌کنند. چرا؟ این فروشندگان باهوش می‌دانند که اگر اول موارد گران‌تر را مشاهده کنید، احتمال دارد در نهایت خریدی را انجام دهید که قیمتش بیشتر از رقمی است که در ابتدا و به اختیار خودتان اعلام کرده‌اید.

تصور کنید که مشغول تماشای فراری‌های 000/200 دلاری هستید. در این صورت پورشه 000/60 دلاری دیگر چندان گران به‌نظر نمی‌رسد.

تخفیف و کوپن‌های تخفیف
این تاکتیک نیز درواقع روش‌های دیگری برای مقایسه کردن هستند.
اگر قیمت یک محصول 100 دلار باشد، از دریافت یک تخفیف 20 دلاری بسیار خوشحال خواهید شد

۱۳۹۰/۸/۱۴ - 7 اصل طلائی برای موفقیت در مذاکره

1-خود را جای طرف مقابل بگذارید 
برای موفقیت بیشتر در مذاکره یکی از بهترین ابزارها، همدلی است (EMPATHY) . همدلی به این معنا است که دنیا را از دریچه چشم طرف دیگر ببینیم . اینکه اگر ما به جای او بودیم چگونه به این موضوع خاص فکر می کردیم ؟ چه منافعی برای ما اهمیت داشت ؟ چه مواردی باعث نگرانی ما می شد؟ درچه صورت حس یک بازنده را داشتیم و در چه صورت احساس می کردیم برنده شده ایم ؟ گاهی نتایج به همین سادگی که ما فکر می کنیم نیستند مثلا ممکن است برای طرف مقابل شما پاسخگویی به رئیسش بسیار بحث مهمی باشد. بنابراین باید این نکته را کشف کرده و به آن توجه کنید و حتی کمکش کنید تا به دلایل قانع کننده ای برای رسیدن به توافق با شما یا عقد قرارداد با شرکت شما دست یابد( البته شایان ذکر است مهمترین عوامل تصمیم گیری در انسانها عوامل احساسی است که باید مورد توجه واقع شود) .به هرحال با نزدیک شدن بیشتر با مخاطب و توجه به گفته هایش می توانید به میزان زیادی به خواسته ها و نگرانی هایش پی ببرید و در نهایت با اعتماد سازی بیشتر به او کمک کنید تا با آسودگی خاطر با شما به توافق برسد.
 
2-سوالهای خوب بپرسید و خوب گوش بدهید تا اطلاعات دقیق تری بدست آورید.
توصیه من به دوستان این است که در مذاکرات حدود 70 درصد از وقتشان را گوش بدهند و فقط 30 در صد حرف بزنند و برای اینکه جریان صحبت برای طرف مقابل روان تر صورت پذیرد باید با سوالات خوب و حرفه ای مسیر صحیحی به روند مذاکره بدهند. البته انواعی ازسوالات وجود دارد که مهمترین تقسیم بندی آنها سوالات بازو سوالات بسته است. در سوال باز به گونه ای پرسش می شود که جوابش نیازمند توضیح است و سوال بسته نیز سوالی است که جواب تک کلمه ای دارد که بیشترین تمرکز باید روی سوالات باز باشد و سوالات بسته در شرایطی خاص و برای جهت دادن به ذهن مخاطب برای رسیدن به منظوری خاص مطرح می شود. نوع دیگری از سوال پرسیدن حرفه ای وجود دارد که در NLP به آن "متا مُدل"می گویند که انشاءا... در فرصتی دیگر در مورد آن به تفصیل صحبت خواهیم کرد . به هر حال توجه به صحبتهای مخاطب برحجم اطلاعات شما می افزاید و باعث ایجاد حق انتخاب های متنوعی برای شما خواهد شد و با دانسته های جدید خود می توانید پیشنهادی قابل قبول تر ارائه نمایید.
 
3-به منفعت های پنهان درپشت خواسته های مطرح شده توجه کنید.
خیلی وقتها افراد چیزهایی را به شکل یک خواسته مطرح می کنند که اگر عمیق تر به آن توجه کنید می توانید نیاز ها و خواسته هایی فراتر از آنچه به ظاهر مطرح شده را دریابید. مثلا ممکن است  با صحبت با فردی که  از شما درخواست حقوق بالاتری می کند متوجه شوید که الزاما نیاز مالی نداشته باشد و صرفا به دنبال احساس ارتقاء شغلی می باشد بنابراین شاید بتوانید از روش های دیگری که برای شرکت شما کم هزینه تر باشد این حس را ارضاء نمایید.

مثال معروفی در این زمینه وجود دارد : دو خواهر بر سر سهمشان از پرتقالی که مادرشان به آنها داده بود با هم بحث  و دعوا می کردند تا اینکه درنهایت پس از صرف انرژی زیادی  به این نتیجه رسیدند که عادلانه ترین کار این است  که پرتقال را از وسط نصف کرده تا به هرکدام نصفی از آن برسد. خوب ، به ظاهر نتیجه منصفانه است اما به بقیه داستان توجه کنید ...بعد از این کارُ یکی از خواهرها پوست پرتقالش را کند و نصف پرتقال سهمش را خورد و خواهر دیگر پوست پرتقال را برای درست کردن مربا برداشت وچون پرتقال دوست نداشت آن نیمه را به سطل آشغال انداخت .!  در این مثال ساده می بینیم که اگر به جای توجه به ظاهر خواسته های طرفین،  به منافع  پنهان در پشت آن توجه می شد هر کدام از دو خواهر صاحب یک پرتقال کامل و یک پوست پرتقال کامل می شد . بنابراین در مذاکرات پوست پرتقال ها را پیدا کنید ، چیزهایی که برای طرف مقابل شما ارزش ندارد اما به کار شما می آید و بالعکس.
 
 
4-بگذارید اولین پیشنهاد را طرف مقابل مطرح کند.
دانش قدرت می آفریند . تا حد ممکن شرایطی را فراهم آورید تا  اولین پیشنهاد از سوی طرف مقابل صادر شود. هر چه بیشتر سوالهای حرفه ای بپرسید و هر چه بهتر گوش فرا دهید اطلاعات بیشتری کسب می کنید و بربستر این اطلاعات ، امکان ارائه پیشنهادی حرفه ای را فراهم می سازید . خیلی وقتها چیزی که شما انتظارش را دارید با چیزی که در ذهن طرف مذاکره می گذرد تفاوت های اساسی دارد . و ممکن است با بیان پیشنهاد خود فرصت را از دست بدهید .مثلا شما در حال عقد قرارداد با یک مشتری هستید و قرار است خدماتی به ارزش 2 میلیون تومان ارائه کنید . در زمان صحبت بر سر قیمت مشتری تاکید داردکه حتما باید تخفیفی برایش در نظر گرفته شود. در این شرایط شما ممکن است فکر کنید دریک چنین معامله ای منظور مشتری از تخفیف حداقل 200 هزار تومان (یا 10 درصد از قرار داد) است در حالیکه اگر مثلا بگویید :" آقای وفائی ، ما قیمتها را منصفانه تعیین کرده ایم و مطمئن باشید خدماتی حرفه ای را ازما دریافت خواهید کرد ، با این حال منظور شما از تخفیف چیست ؟ و چه عددی مد نظرتان است ؟" در این حالت ممکن است مشتری به 50 هزار تومان تخفیف اشاره کند که عملا با این کار 150 هزار تومان به جیب شما برگشته است ( و البته گاهی ممکن است مشتری عددی بیشتر از عدد مورد نظر شما را درخواست کند )  به هر حال در چنین شرایطی بلافاصله به پیشنهاد مشتری با شگفتی و به اصطلاح ، یکه خوردن ! پاسخ دهید و به گونه ای عکس العمل نشان دهید که گویی چیز عجیب و غریبی از شما خواسته اند! و گرنه مشتری احساس می کند باید امتیاز بیشتری از شما می گرفت (البته رفتاری توام با ادب و مهربانی داشته باشید). بنابراین تا حد ممکن در مقابل اینکه شما اولین  پیشنهاد دهنده باشید مقاومت کنید تا خود را از کسب امتیازات بیشتر محروم نسازید
 
5-تک بعدی برخورد نکنید و خود را برای ارائه پیشنهادهای جدید آماده سازید 
پیشنهاد من این است که قبل از هر مذاکره هدف نهایی و مطلوب مذاکره را بشناسید و آن را برای خود و همگروهی هایتان (اگر به صورت گروهی مذاکره می کنید) مشخص کنید . تا حد ممکن هدف شما باید واضح ، قابل اندازه گیری ، قابل دستیابی و منصفانه و اصولی باشد. البته شکی نیست که باید برای رسیدن به هدف خود ساختارهایی کلی را درنظر بگیرید اما یادتان باشد خیلی وقتها در زمان مذاکره و باگوش سپردن به حرفهای طرف مقابل امکان ایجاد پیشنهاد هایی تازه وجود دارد که منافع طرفین را پوشش می دهد . بنابراین ذهن خود را در زمان مذاکره باز نگه دارید و به تناسب اطلاعاتی که ازطرف مقابل دریافت میکنید آماده طراحی بسته های پیشنهادی جدید باشید . ایجاد راه حل های متنوع امکان رسیدن به توافق را افزایش می دهد و از انجماد مذاکرات جلوگیری می کند.
 
6- به این نکته توجه کنید که اگر مذاکره به نتیجه مطلوب نرسد شما چه جایگزین هایی دارید
سالها پیش عنوانی به نام  ( BATNA (Best Alternative to a Negotiated Agreementاز سوی یکی از متخصصین مذاکره مطرح شد و اساسا این دیدگاه را ایجاد کرد که در مذاکرات به جای داشتن خط کف ( مثلا حداقل قیمتی که حاضرم بفروشم یا حداکثر قیمتی که حاضرم بخرم ) که ذهن انسان را به روی اطلاعات و داشته های جدید می بندد،  باید آخرین توافق مطرح شده درمذاکره را با جایگزینی که ازقبل به آن اندیشیده ایم (BATNA) مقایسه کنیم و ببینیم کدامیک برای ما جذاب است . شما پیش از حضور در هر جلسه مذاکره ای باید به این فکر کنید که اگر در جلسه مذکور به توافق مطلوب  نرسید چه جایگزین هایی  دارید؟مثلا کسی که در حال فروش خانه اش است باید از پیش به این فکر کند که اگر با آخرین پیشنهاد مطرح شده از سوی مشتری فعلی موافقت نکند آیا BATNAی مناسبی دارد؟ آیا مشتری دیگری هم قصد خرید دارد ؟ آیا ملکش را اجاره خواهد داد ؟آیا آن را می کوبد و به جایش آپارتمان سازی می کند؟.. و بر اساس جواب بدست آمده برای  قبول یا رد توافق نهایی تصمیم بگیرد. به هر حال باید پیش از هر مذاکره ای خود را برای آن مذاکره آماده کنید تا بتوانید بهترین نتایج ممکن را بدست آورید.
 
7-احساس برنده بودن را در طرف مقابل ایجاد کنید
در بازی مذاکره نه تنها باید تفکر برنده –برنده حاکم باشد ، بلکه باید کاری کنید که طرف مذاکره برنده بودن را احساس کند. در تفکر برنده –برنده اولین اصل احترام متقابل است . پس از آن باید به دنبال زمنیه های مشترک بگردیم و به خواسته ها و نگرانی های خودمان و طرف مقابل توجه کنیم و با ذهن باز و مثبت راه حل هایی پیدا کنیم که هردو طرف از آن منتفع شوند و ازسویی دیگر ، فضایی را ایجاد کنید که طرف مقابل احساس برنده بودن را در زمان مذاکره  و به خصوص در پایان آن با تمام وجودش لمس کند . اینگونه، یک مذاکره حرفه ای و اصولی به حفظ و توسعه روابط طرفین نیز کمک خواهد کرد.

بگذارید برای روشن تر شدن اصول مطرح شده به یک نمونه ساده و واقعی از مذاکرات خودم اشاره کنم:
سالها پیش از من دعوت شده بود که برای دانشجویان نمایندگی یک کالج خارجی تدریس کنم . همه موارد به خوبی پیش رفته بود و در بخش های مختلف به توافق رسیده بودیم تا اینکه مدیر موسسه وارد بحث مالی شد و گفت :”خوب آقای وفائی، بفرمایید که برای هر ساعت آموزش چه مبلغی را در نظر بگیریم ؟”من پاسخ دادم : " پیشنهاد و شرایط موسسه شما چیست ؟ "(اصل شماره4) ایشان در جواب گفتند :  " راستشرا بخواهید ما مبالغ مختلفی را به اساتید پرداخت می کنیم اما  نهایتا به اساتیدی که مدرک دکترا دارند ساعتی 7هزار تومان حق التدریس می دهیم " خوب تا اینجا من اطلاعات پایه را به دست آورده بودم ( اصل شماره 2)  من در پاسخ  اشاره ای به عدد مورد نظر خودم کردم که ساعتی 10 هزار تومان بود و به عکس العمل آقای مدیر توجه کردم.  ایشان فرمودند : " اما آقای وفائی ، چنین پرداختی برای  مجموعه ما امکان پذیر نیست " و وقتی دلیلش را پرسیدم در ادامه گفتند :"مسئله این است که اگر ما چنین مبلغی  را به شما پرداخت کنیم بقیه اساتید هم همین انتظار را از ما خواهند داشت و..." از مجموع پیام های غیر کلامی و کلامی وی متوجه شدم که نگران است که مجموع هزینه های موسسه اش بالا برود و خیلی نگران پرداخت موردی به من نیست  بنابراین به این فکر کردم که اگر من به جای او بودم چه می کردم ( اصل شماره 1) وپس از چند دقیقه گفتگو به این نتیجه رسیدم که جایی برای افزایش مبلغ حق التدریس وجود ندارد . باید به تمام جنبه های این موضوع فکر می کردم ،  به هر حال تدریس در چنین مکانی از لحاظ اعتباری برای من ارزش داشت و ضمنا تجربه جدیدی هم به شمار می رفت  و از طرفی اگر به فرض ، اصرار می کردم که عدد مرا بپذیرند و عدد آنها را قبول نمی کردم ممکن بود مذاکره بدون نتیجه بماند و من درآن زمان و برای آن ساعات کاری، جایگزین مناسب تری نداشتم ( اصل شماره 6) بنابراین به این فکر کردم که باید بار دیگر به منافع طرفین نگاه کنم و دقت کنم و ببینم که دقیقا چه می خواهم و چگونه می توانم آن را به دست آورم ؟( اصل شماره 3) خوب، منفعت من در این بود که از ارتباط با این مجموعه ، هم اعتبار بیشتری بدست آورم ، هم به تجربه ام اضافه شود و هم  از سویی با توجه به اینکه تعداد ساعت های آموزشی بالا بود،سود مالی نسبتا خوبی نصیبم شود . موارد اول و دوم را به هر حال بدست می آوردم و اما برای کسب سود مالی بیشتر باید پیشنهاد جدیدی را آماده می کردم  سپس نکته ای به ذهنم رسید و از ایشان پرسیدم : " آقای مهندس ، اگر اشتباه نکنم زمانهای زیادی پیش می آید که بعضی کلاس ها خالی می ماند ؟ درست است ؟ "و ایشان جواب دادند : "بله آقای وفائی ، این مسئله زیاد  پیش می آید " بر اساس این پاسخ و با اندیشیدن به اینکه استفاده از فضای کلاس هزینه خاصی را به موسسه تحمیل نمی کند پیشنهاد کردم که گاهی بتوانم ازکلاس های خالی برای برگزاری آموزش های  خصوصی استفاده کنم و عواید حاصله برای خودم باشد  و درعوض من هم  با همان قیمت پیشنهادی آنها همکاری کنم. (اصل شماره 5) این پیشنهاد حساب شده پس ازکمی مکث و بررسی از سوی طرف مذاکره مورد قبول واقع شد ودر پایان با یادآوری اینکه در نهایت ایشان به خواسته شان رسیدند(اصل شماره 7)  هردوی ما  به منافع مورد نظر و نتایج دلخواه رسیدیم و مذاکره به خوبی پایان یافت و منجر به عقد قرارداد گردید .

چند ماه بعد ، پس از اتمام دوره و برآورد درآمد های حاصله به این نتیجه رسیدم که با این روش سود مالی بیشتری (نسبت به درخواست اولم) نصیبم شده است.ضمنا این مسئله منجر به همکاری های بیشتر با آن مجموعه گردید.
بنابراین با توجه به نکات مطرح شده تلاش کنید تا از هر مذاکره های بهترین نتایج ممکن را بدست آورید، البته نتایجی که نفع طرفین در آن لحاظ شده و باعث تقوبت روابط فیمابین گردد. 


منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۱۱ - وقتی حمام هم آنلاین می شود+عکس


وقتی حمام هم آنلاین می شود+عکس
یک شرکت سازنده سرویس‌های بهداشتی و حمام در گزارشی‌ به توصیف حمام‌های آینده در سال 2021 از دیدگاه طراحان، روانشناسان و مهندسان با توجه به تجهیزات کنونی پرداخته است.

ایسنا: بر اساس این گزارش که توسط شرکت اروپایی Ideal Standard ارائه شده، حمام‌های سال 2021 از نور کافی، دمای آب مناسب با انتخاب افراد و همچنین قابلیت نمایش اخبار بر روی پرده‌های دوش الکترونیکی برخوردار خواهند بود.

 
به گفته محققان، نسل آینده لوازم و اتصالات از دستشویی‌ها، لگن دستشویی و دوش‌ها گرفته تا کابینت‌ها و روشنایی در حال حاضر تولید شده‌اند. مجموعه سرویس بهداشتی استاندارد در آینده، بیشتر شبیه یک اثر یادگاری است. این حمام‌ها جدای از آرام‌بخش بودن، به فرد اجازه می‌دهند تا از طیف گسترده‌ای از فناوری‌ها که در سایر جنبه‌های زندگی در جریان هستند، استفاده کند.

در این میان، فناوری دیجیتالی با دیوارهای الکترونیکی و پرده‌های دوش نمایشگر تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی که با صدا فعال می‌شوند، نقش بزرگی در این محیط‌ها ایفا خواهند کرد.

از دیگر قابلیت‌های این حمام‌ها، برخورداری از توانایی انجام مکالمات تلفنی از زیر دوش و آینه متصل به اینترنت است.

کابینت‌های موجود در حمام نیز به یادآوری موعد قرص‌ها برای فرد پرداخته و همچنین می‌توانند در زمان پایان یافتن داروها، از طریق آنلاین یک نسخه جدید سفارش دهند.

همچنین این حمام‌ها به صرفه‌جویی در آب و انرژی کمک کرده و آب پسماند دوش را بازیافت می‌کنند. این درحالی است که اتصالات حمام نیز حرارت اضافی را به انرژی تبدیل می‌کنند. از جمله اولویت‌های سرویس‌های بهداشتی آینده همچنین می‌توان به قابلیت خود تمیزشوندگی آنها اشاره کرد.
منبع: سیمرغ
گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۱۱ - تلفن همراه برتر سال معرفی شد+عکس


تلفن همراه برتر سال معرفی شد+عکس
این گوشی هوشمند سه‌بعدی ابتدا در اروپا عرضه و سپس از اواخر آگوست در آسیا معرفی گردیده است.
 
 
قاصد:با توجه به نظرات این نشریه معتبر، Optimus 3D ال جی در حقیقت توانسته است که دیدگاه افراد را نسبت به یک گوشی موبایل تغییر داده و همچنین اولین گوشی هوشمندی است که دارای تکنولوژی منحصر به فرد سه بعدی می باشد. 
 

Optimus 3D ال جی یک گوشی هوشمند بدون نیاز به عینک برای مشاهده تصاویر سه بعدی می‌باشد، که مجهز به یک نمایشگر LCD سه بعدی ۴.۳ اینچی بوده و به شما این امکان را می‌دهد که بتوانید یک محتوای سه بعدی را خلق کرده، به اشتراک بگذارید و از آن لذت ببرید.

این گوشی همچنین دارای یک پردازشگر دوهسته‌ای ۱،۰ گیگا هرتزی TI OMAP۴ بوده که از یک پردازنده دو هسته‌ای با بالاترین کارایی پشتیبانی می‌کند.

Mobile Choice برندگان این مسابقه جهانی را در ۶ اکتبر اعلام نمود.
لازم به ذکر است که در بخش خلاقانه‌ترین تجهیزات، بررسی‌های انجام شده توسط ۱۰،۰۰۰خواننده در میان ۵ لیست کاندید شدگان مشخص و در نهایت برنده نهایی توسط هیئت داوری متشکل از تیم مجله Mobile Choice و متخصصین و کارشناسان منتخب در این زمینه معرفی گردید.

این گوشی هوشمند سه‌بعدی ابتدا در اروپا عرضه و سپس از اواخر آگوست در آسیا معرفی گردیده است.
Optimus 3D ال جی دارای ویژگی‌های جدید و منحصر به فردی شامل موتور مبدل بازی‌های دو بعدی بر پایه Open LG به سه‌بعدی می‌باشد.

دریافت این جایزه به دلیل تکنولوژی سه بعدی خلاقانه، شهرت این گوشی هوشمند را در بازار بزرگ اروپا چند برابر نموده و مصرف کنندگان را برای ورود این گوشی به بازار کشورشان مشتاق کرده است.
گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۱۰ - چگونه بر رقیبان برتری بیابیم؟

ضرب المثل قدیمی تجاری می گوید، نمی توانید برای همگان همه چیز باشید. این ضرب المثل در کسب و کار و مخصوصا در کار فروش کاملا صدق می کند. در دنیایی که همه چیز به سمت تخصصی تر شدن پیش می رود، شما نمی توانید کاری کنید که همه مردم علاقه مند به خرید از شما باشند. پس چگونه گروه عظیمی از  علاقه مندان را به خود جلب کنیم تا به آنها بفروشیم؟ به عبارت دیگر ، چگونه خود را از رقیبان متمایز سازیم تا مشتری بجای خرید محصولات مشابه ، محصول ما را بخرد؟

جواب این سوال بسیار ساده است. بخش کوچکی از بازار را انتخاب کرده آنرا ازآن خود سازید. بخشی از بازار را بیابید که توسط رقیبان اشغال نشده است و یا بخوبی مورد استفاده قرار نگرفته شده است. تخصص خاصی را انتخاب نمایید که نیاز به آن وجود دارد، و کسی آنرا ارائه نمی دهد. در زمینه ای خاص متخصص باشید. زمینه ای که بازار شما به آن نیاز دارد.

بلافاصله اینطور نتیجه گیری نکنید که بنابرین باید تغییرات عمده ای در کار خود ایجاد کنید. کاری که باید انجام دهید آن است که نحوه بازاریابی خود را تغییر دهید، بطوری که ذهنیت دیگران نسبت به کارتان تغییر کند.

بگذارید بیشتر در این زمینه توضیح دهیم. اگر شما خشک شویی دارید، حسابدار هستید یا قطعات کامپیوتر می فروشید، با تمامی دارندگان خشک شویی، حسابداران و فروشگاههای کامپیوتری در رقابت هستید. عوامل رقابتی شما محصولات و قیمت آنها خواهد بود. در اینصورت همواره باید در رقابت روزانه با رقیبان باشید. اگر آنها فروش ویژه ای دارند، شما هم مجبور به انجام کاری مشابه خواهید شد.

ولی با تمرکز بازاریابی بر روی قسمت خاصی از بازار شرایط تغییر خواهد کرد. در اینصورت شما خود را حرفه ای و بی رقیب خواهید ساخت. شما می توانید در یک جمله تفاوت خود را با دیگران بیان کنید و از رقابت بر روی قیمت خلاص شوید..

فرض کنید شعار شما "خشک شویی لباسهای قرانقیمت و لباسهای عروسی با نهایت دقت" باشد. در اینصورت با انتخاب بخش کوچکی از بازار، از رقیبان متمایز شده اید. بعید است شخصی لباس گرانقیمت خود برای صرف هزینه ای پایین تر، به رقبا بدهد، زیرا شما خود را بعنوان متخصص لباسهای گرانقیمت معرفی کرده اید. یا اگر شما خود را بعنوان حسابدار شرکتهای واردات و صادرات معرفی کنید، مشتریان ، بین شما و حسابداران معمولی تمایز قائل خواهند شد.

 www.CDsabz.com

۱۳۹۰/۸/۹ - تمرکز در حضور دیگران

در سالیان متمادی، با مشتری‌های زیاد و در ادارات فراوانی کار کرده‌ام. مخصوصا در یک پروژه کاری، به همراه تیمی متشکل از هشتاد نفر برای تهیه‌ یک برنامه گرد هم آمده بودیم. در چنین محیطی، تمرکز کردن بسیار مشکل بود. این روزها بر روی پروژه‌های کوچک‌تری کار می‌کنم اما هنوز عوامل زیادی تمرکزم را هنگام کار کردن برهم می‌زنند. به‌راستی برای کاهش این عوامل حواس‌پرتی چه باید کرد؟

برای شما فهرستی از 18 روش برای تمرکز هنگام کار کردن تدارک دیده‌ام:

1- برای روزهای خود برنامه‌ریزی کرده و فهرستی از کارهای روزانه خود تهیه کنید. هیچ چیز مانند لیست برنامه کاری، نمی‌تواند ذهن شما را متمرکز کند. وقتی کارهای روزانه خود را فهرست‌وار می‌نویسید و آن‌را کنار خود قرار می‌دهید، این فهرست مرتبا به شما یادآوری می‌کند که باید چه کاری را انجام دهید و شما از آن مسیر اصلی منحرف نخواهید شد.

2-  اختصاص دادن وقت به همکارانتان موجب حواس‌پرتی شما می‌شود. در یک اداره شلوغ، افراد مرتبا درحال رفت‌و‌آمد و گفت‌و‌گو هستند. اگر شما یکی از اعضای یک تیم کاری هستید مرتبا باید با شما در ارتباط باشند. برای گفت‌و‌گو با سایرین، زمان مناسبی را اختصاص دهید. به‌جای اینکه هر 10 دقیقه یک بار کسی کنار میز شما بایستد و از شما سوال کند، زمانی را مثلا بین ساعت 2 تا4 بعدازظهر به این‌کار اختصاص دهید. به این ترتیب در سایر اوقات، شما تنها مشغول کار  خود خواهید بود.

3از بسته‌بندی زمان استفاده کنید. بدین ترتیب که به‌جای تمام کردن یکباره کارها، برای مدت زمان‌های محدودی مثلا نیم‌ساعت برروی آن کار کنید. درطول این مدت‌زمان مشخص، یا کار به اتمام می‌رسد و یا بقیه آن به زمان دیگری موکول می‌شود. روز دیگر، دوباره بخشی از آن پروژه کاری را به‌دست بگیرید. به این ترتیب، کار شما همیشه برایتان تازگی دارد و تمام اوقات کاری شما را پر می‌کند.

4برای ایمیل‌های خود فیلتر بگذارید. اگر کار شما به‌ نحوی است که باید زمان زیادی را صرف برنامه‌ریزی و برقراری ارتباط از راه کامپیوتر بکنید، باید طبق معمول ایمیل‌های خود را چک کنید. از برنامه‌هایی استفاده کنید که بتواند ایمیل‌های مشتریان خود را بر‌اساس اهمیت و فوریت  آن ‌«دسته‌بندی و فیلتر» کنید. بدین ترتیب به‌جای اینکه هر روز با صدها ایمیل خوانده‌نشده روبه‌رو شوید، ایمیل‌های خود را به صورت طبقه‌بندی شده و براساس نوع پروژه، اولویت و متن ارسالی خواهید داشت.

5- همان اول صبح، پیغام ها و ایمیل‌های شخصی خود را چک نکنید. این کار موجب حواس‌پرتی شما می‌شود. مخصوصا اگر این پیغام ها حاوی مطالب سرگرم‌کننده، طنز یا فیلم باشند. اگر مراقب نباشید، ممکن است به این ترتیب ساعت‌ها وقت خود را هدر دهید. به‌جای این‌که به‌محض ورود، ایمیل‌های خود را چک کنید، مستقیما کار خود را آغاز کنید. این روش شما را برای شروع یک روز کاری آماده می‌کند. پیغام‌های خود را پس‌ از انجام مقادیری از کارهایتان، چک کنید. همچنین اگر نمی‌خواهید روند مکالمه از طریق ایمیل ادامه پیدا کند، تا پایان ساعت کاری به ایمیل‌های شخصی خود پاسخ ندهید.

6- اگر در اینترنت از برنامه‌های چت و گفت‌و‌گو استفاده می‌کنید، وضعیتی را انتخاب کنید تا در مقابل نام شما نشان داده شود که مشغول کار هستید. دوستان و همکاران شما به این موضوع احترام خواهند گذاشت و به هنگام بیکاری شما به سراغ‌تان می‌آیند.

7- به موسیقی (از نوع مناسب آن) گوش کنید. موسیقی روش فوق‌العاده برای برقراری آرامش هنگام کار کردن است. به‌‌علاوه، موسیقی موجب شنیده نشدن سرو‌صدای مزاحم (مثل پرینتر) می‌شود. اما مراقب باشید بسته به علایق و اولویت‌های شخصی شما، بعضی از انواع موسیقی برای بالا بردن بازده کار، اصلا مفید نیستند. مثلا من شخصا نمی‌توانم به موسیقی‌هایی که در آن‌ها از کلمات فراوانی استفاده شده گوش کنم زیرا تمرکز فکری مرا برهم می‌زند.

8- از هدفون استفاده کنید. بعضی افراد ترجیح می‌دهند در سکوت مطلق کار کنند. البته این مورد بستگی به نوع کار شما دارد. اگر مشغول برنامه‌نویسی یا کار‌های محاسباتی هستید، وجود صدای کوبنده موسیقی در گوش شما اصلا راه خوبی برای تمرکز نیست. با هدفون یا وسایلی نظیر آن‌ها گوش خود را کاملا ببندید تا سرو‌صدای بیرون، مزاحم شما نباشد.

9- یک بطری آب به‌همراه خود داشته باشید. نوشیدن آب از هر نظر برای سلامتی لازم است. به‌جای اینکه هر ساعت با یک به سراغ آب‌سردکن بروید، درابتدای روز یک بطری آب در کنار دست خود قرار دهید. این روش اولا موجب می‌شود که کار شما مرتبا به واسطه رفت‌و‌آمد برای نوشیدن آب متوقف نشود و ثانیا سرگرم گفت‌و‌گو با همکاران خود در اطراف آب سردکن نمی‌شوید.

10- برای انجام دادن کارهای تکراری و کسل‌کننده بهترین زمان را انتخاب کنید. صرف‌نظر از این که، چقدر از انجام کارهای کسل‌کننده طفره می‌روید، باید با آن ها روبه‌رو شوید. به‌نظر من باید در طول روز زمانی را به انجام چنین کارهایی اختصاص دهید. به‌عنوان مثال، من در ابتدای روز بیشترین میزان هوشیاری را دارم. پس باید این زمان را به کارهایی اختصاص دهم که بیشتر از سایرین، انرژی و نیروی مغز را به‌کار می‌گیرد. کار کردن برروی پروژه‌ها در چنین زمانی بهتر از موکول کردن آن‌ها به آخرین ساعات کاری و به هنگام اوج خستگی است.

11- ناهار خود را سر میز کار صرف کنید. توصیه نمی‌کنم که هرروز این‌کار را انجام دهید. اما اگر واقعا باید تمرکز داشته باشید و مهلت شما اندک است، صرف نهار بر روی میز کار به‌شما کمک می‌کند. یک ساعت وقت نهار می‌تواند تمام تمرکز شما را بر روی کاری که از صبح آغاز کرده‌اید برهم بزند. من وقتی سرمیز خود نهار می‌خورم، زمان کمتری را صرف نهار می‌کنم و همزمان می‌توانم کار خود را نیز انجام دهم. پس‌ از نهار هم بلافاصله به کارم ادامه می‌دهم.

12- زیاد با تلفن صحبت نکنید. اکثر ما می‌توانیم (یا حداقل سعی می‌کنیم) زندگی شخصی خود را از مسایل کاری متمایز کنیم. فکر می‌کنم همه ما با این مساله موافق هستیم که تا حد ممکن مسایل شخصی نباید مزاحم اوقات کاری ما شوند و برعکس. هنگام کار کردن مدت‌زمان پرداختن به مسایل شخصی را محدود کنید زیرا منجر به حواس‌پرتی و از‌ بین رفتن انگیزه شما می‌شود. به‌عنوان مثال، هنگام کار کردن به تعطیلات آخر هفته و گردش به همراه خانواده فکر نکنید.

13- میز کار خود را تمیز و مرتب کنید. میز کار عدهای از شما ممکن است کاملا بی‌نظم باشد. این مسئله اشکالی ندارد به‌شرط اینکه مجبور نباشید برای پیدا کردن چیزی که لازم دارید همه‌جا را بگردید. درغیر این‌صورت، باید میز کار خود را مرتب کنید. این بدین معنا نیست که میز خود را از لوازم مورد نیاز خود خالی کنید، بلکه باید کاغذ‌های خودرا به‌صورت مرتب دسته بندی کرده و در پوشه مخصوص خود قرار دهید. این روش موجب می‌شود همه وسایل مورد نیاز به‌آسانی در دسترس شما باشند. به‌عنوان مثال، اگر بخواهید چیزی بنویسید، قلم و کاغذ در کنار هم به آسانی دراختیار شما هستند.

14- از یک صندلی مناسب استفاده کنید. اگر مجبور هستید ساعت‌ها پشت میز بنشینید، داشتن یک صندلی مناسب، مفید است. با وجود داشتن گردن درد و کمر درد ناشی از نشستن، تمرکز کردن بسیار مشکل است. یک صندلی خوب، این مشکل را برطرف می‌کند و به‌شما اجازه می‌دهد که بدون نیاز به استراحت و یا وجود خستگی جسمی، مدت طولانی به کار خود ادامه دهید.

15- در کامپیوتر خود از فایل‌های میانبرshortcut استفاده کنید. اگر می‌دانید که در روز باید به یک فایل خاص چندین ‌بار سر بزنید، بهتر است راه میانبری برای دسترسی به آن ایجاد کن

۱۳۹۰/۸/۸ - ده اشتباه فاحش در بازاریابی

در شرایط تجاری کنونی، بازاریابی امری ضروری است. هرچند در صورتی‌که روش مناسبی برای بازاریابی انتخاب نکنید به جای سودمند بودن، می‌تواند زیانبار باشد. با دوری کردن از این اشتباهات رایج و معمول، از دام‌های بزرگ بازاریابی دوری گزینید.

1. نه هدفی، نه توقع و انتظاری
 بسیاری از شرکت‌ها در واقع نمی‌دانند که از بازاریابی چه می‌خواهند یا انتظارشان از تلاش‌های شبانه‌روزی چیست. ابتدا اهداف‌تان را مشخص و تنظیم کنید. سپس، بپذیرید که بازاریابی یک مرحله است. در پایان، همواره از تناسب مراحل با اهداف‌تان، اطمینان حاصل کنید.

2. نداشتن خرید(buy in)
 مجریان، مدیران و کارمندانی که بازاریابی را باور ندارند، به طور جدی می‌توانند زیان‌آور باشند و تمامی مراحل را تحت‌الشعاع قرار دهند. خرید ‌(in‌buy ) را با روشن کردن اهداف و مراحل عملیات بازاریابی‌تان به دست آورید.

3. ترس
 شرکت‌ها در برخورد با بازاریابی بیش‌تر دچار ترسی مبهم و نامحسوس می‌شوند. آن‌ها نه از خود بازاریابی، که از احتمال شکست‌شان در بازاریابی واهمه دارند. این ترس حتا می‌تواند آنان را از آغاز و ادامه‌ی کار باز دارد. هنگامی که عملیات بازاریابی‌تان را راه‌اندازی می‌کنید، از این‌که بارها و بارها زمین بخورید و موفق نشوید، ترسی نداشته باشید.

4. بی‌توجهی به آموزش
 اگر آموزش‌های لازم بازاریابی را در اختیار کارمندان‌تان قرار ندهید، آن‌ها هم‌چنان بدگمان خواهند بود و این مساله می‌تواند به از بین رفتن کل مراحل بازاریابی منجر شود.

5. هدر رفتن سرمایه
اجرای عملیات50 دلاری که از اجزای خوبی برخوردار است، می‌تواند راه‌گشاتر از عملیات 50000 دلاری باشد که به صورت ضعیفی طراحی شده است. بسیاری از فنون بازاریابی ”‌سنتی“، مانند تبلیغات، نمی‌توانند در برآورد و ارزیابی هزینه‌ها نتایج قابل قبولی ارایه دهند.حداقل دو بار در سال سرمایه بازاریابی‌تان را ارزیابی کنید.

6. اتلاف وقت 
اگر در رفت‌وآمد به گروه‌های شبکه‌ای هیچ‌گونه تجارت و داد و ستدی نمی‌بینید؛ وقت خود را با رفتن به آن‌ها تلف نکنید. تمام زمان بازاریابی‌تان را صرف اثبات ارزش‌مندی آن کنید، در کنار گذاشتن قسمت‌هایی که درست عمل نمی‌کند، تردیدی به خود راه ندهید.

7. نداشتن ارتباط
 اگر در باره‌ی برگزاری یک سمینار مهم به کارمندان‌تان اطلاعاتی نداده‌اید، آن را برگزار نکنید. در تمامی مسایل و جرییات بازاریابی، سیاست آزادی بیان را به کار گیرید.

8. نداشتن حس مسوولیت‌پذیری
این مساله بدترین و بزرگ‌ترین اشتباهی است که یک شرکت می‌تواند مرتکب شود. داشتن اهداف واقع‌بینانه و عملکرد سریع برای کسانی که در کار بازاریابی هستند، ضروری است. در غیر این صورت شما به مرگ ”آری“ گفته‌اید و هیچ‌چیز را عملی نساخته‌اید.

9. نپرداختن پاداش
 اگر در شناسایی و ارج نهادن به مهارت‌ها و تخصص‌های بازاریابی کارمندان‌تان سهل‌انگاری کنید، محرک‌هایی که باید به کار گرفته شوند، دچار لغزش می‌شوند و نتیجه‌ای معکوس در پی خواهند داشت. راه‌های موفقیت در بازاریابی را که پایه‌هایی ثابت و استوار دارند، بشناسید.

10. نداشتن دست نوشته و بی‌توجهی به مکتوب کردن کارها
 گفته‌اند: «هنگامی که کاری نوشته شود، انجام می‌پذیرد». همیشه اهداف و طرح‌های‌تان را بنویسید و این احتمال را بدهید که هنگام نوشتن، دیدگاه و چشم‌انداز شما به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت.

این‌ها اشتباهات متداولی هستند که بسیاری از کسب و کارها با آن مواجه می‌شوند. با پرهیز از تکرار اشتباهات بازاریابی رقبای خود، از آنان پیشی بگیرید.

منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۷ - کادر فروش خود را به ابزار مناسب تجهیز کنید

حتی اگر فروشندگانتان ، در کار خود بهترین باشند باز به حمایت شما نیاز دارند، این شما هستید که باید اطلاعات محصول، فروشهای ویژه و مطالب لازم را تهیه کنید تا فروشندگان بتوانند آنرا به دیگران بدهند.

 

بعنوان صاحب کسب و کار شما بهترین شخص برای تهیه مطالب کاتالوگ ها و اطلاعات محصولات خود هستید. در واقع شما بهترین فروشنده سازمان یا شرکت هستید، زیرا کسب و کار خود را بهتر از هر شخص دیگری می شناسید و بیشترین انگیزه را برای موفقیت دارید. پس دست بکار شده و به کادر فروش خود، آموزشهای لازم را بدهید.

 

آسانترین راه آن است که مکالمات تلفنی خود را با مشتریان ضبط نموده، بهترین های آنها را انتخاب کرده و به فروشندگان بدهید تا آنرا بارها گوش کنند. جزوه ای تهیه نموده و سوالات رایج مشتریان و اعتراضات معمول را در آن نوشته و پاسخ های مناسب را برای آنها تهیه کنید. فروشندگان شما لازم نیست در پاسخگویی به اعتراضات از خود ابتکار نشان دهند، بلکه باید از قبل با پاسخ های مناسب تجهیز شوند.

 

سپس شما به مکالمات آنان در هنگام فروش گوش فرا دهید و توصیه های لازم را به آنان بکنید. اگر با شور و شوق حرف نمی زنند یا اگر زیاد توضیح می دهند این موضوعات را با آنان در میان بگذارید.

 

فروشندگان همچنین به مطالب چاپ شده ای نیاز دارند که در هنگام فروش بتوانند براحتی به آنها مراجعه نمایند. این مطالب می تواند شامل قیمت محصولات، مشخصات دقیق آنها، مقایسه محصولات با همدیگر و همچنین پاسخ به اعتراضات معمول باشد.

 

همچنین فروشندگان باید برگه های آماده حاوی اطلاعات مناسب برای ارسال از طریق فکس داشته باشند. اگر از ایمیل در بازاریابی و فروش استفاده می کنید همچین شما باید متن لازم را تهیه نموده و از فروشندگان بخواهید آنرا ارسال نمایند.

 

در ساده ترین حالت باید جهار مطلب آماده در اختیار فروشندگان خود قرار دهید.

 

1-مشخصات یک صفحه ای محصول برای ارسال از طریق فکس یا ایمیل

البته ممکن است شما برشورهای تمام رنگی و زیبا داشته باشید و یا اطلاعات لازم در وب سایت تان موجود باشد ولی هنوز بسیاری از مشتریان ترجیح می دهند، اطلاعات مورد نیاز خود را از طریق فکس یا ایمیل دریافت کنند، بنابراین اطلاعات لازم را تهیه نموده و برروی یک طرف کاغذ چاپ کنید تا برای ارسال از طریق فکس آماده باشد. همچنین نسخهPDF آنرا تهیه نموده در اختیار فروشندگان قرار دهید تا آنرا ارسال نمایند.

 

2-چارت مقایسه محصولات

اگر شما محصولات متفاوتی دارید که بعضی از آنها مشخصات مشترکی دارند، مثلاً چندین نوع دستگاه چاپ لیزری می فروشید، جدولی تهیه کرده و محصولات را با هم مقایسه کنید، قیمت هر کدام را نیز در جدول ذکر کنید اینکار را با نرم افزار اکسل انجام دهید و در صورت نیاز از آن پرینت بگیرید، نسخه PDF آنرا نیز تهیه کنید تا برای ارسال بصورت ایمیل مناسب باشد.

 

3-سوالات متداول مشتریان و پاسخ به آنها

این اطلاعات مخصوصاً برای فروشندگان جدید می تواند بسیار کارساز باشد تا بتوانند به اعتراضات و سوالات بخوبی پاسخ دهند.

 

۱۳۹۰/۸/۵ - دومین روز برگزاری نمایشگاه مطبوعات در مصلی تهران

مارکتینگ‌نیوز- امروز دومین روز برگزاری نمایشگاه مطبوعات در مصلی تهران است، همان‌گونه که پیش از این اعلام شده بود دوماهنامه توسعه مهندسی بازار نیز در این نمایشگاه شرکت کرده است.

گزارش خبرنگار مارکتینگ نیوز بیان‌گر استقبال بازدیدکنندگان از این غرفه است. خداکرمی، مسئول غرفه این دوماهنامه در همین ارتباط به مارکتینگ‌نیوز می‌گوید: استقبال مردم از نمایشگاه امروز بیشتر از روز گذشته بوده است و مراجعه‌کنندگان بیشتری نیز به غرفه ما مراجعه کرده‌اند؛ بخشی از این مراجعه‌کنندگان کسانی هستند که پیش از این ما را می‌شناخته‌اند و هم‌اکنون دوباره مراجعه می‌کنند و برخی دیگر نیز برای نخستین بار با ما آشنا می‌شوند.

وی در همین ارتباط می‌گوید: دانشجویان رشته‌های مرتبط با بازار استقبال زیادی از ما می‌کنند و خیلی از آن‌ها از همین طریق با این نشریه و هم‌چنین انتشارات تخصصی بازاریابی آشنا می‌شوند.

به گزارش مارکتینگ‌نیوز علیرغم این‌که نسبت به سال گذشته تعداد شرکت‌کنندگان افزایش پیدا کرده است، اما کیفیت ارائه خدمات متولیان برگزاری بهتر نشده است. در همین ارتباط از جمله مشکلاتی که مشاهده می‌شود، نابسامانی در جانمایی غرفه‌ها است به شکلی که بازدیدکنندگان را نیز دچار مشکل کرده است.


منبع: www.marketingnews.ir

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۴ - نکاتی در رابطه با بازاریابی بیمه

اگر شما هم به ارائه خدمات بیمه مشغول هستید با بکارگیری نکات اشاره شده در مقاله می توانید ، فروشتان را افزایش داده و مشتریان بیشتری را بیابید.

 

1- سیستمی برای یادآوری بیمه های درحال انقضا راه اندازی نمایید.

این موضوع بسیار حیاتی و ضروری است. سریعترین راه برای از دست دادن مشتریان ، آن است که تماس با آنان را فراموش کرده و برای تجدید بیمه تماس نگیرید. راه سنتی تماس با مشتریان ، تماس تلفنی است. اگر به فناوری علاقه مندید ، می توانید از روشهای پیشرفته تر استفاده نمایید. در ایران سیستم ارسال پیامک از طریق وب ، توسط شرکتهای بسیاری راه اندازی شده است. شما می توانید شماره تلفنهای همراه مشتریان را در آرشیو اطلاعات ثبت کرده و شماره ها را در نرم افزار ارسال پیامک وارد نموده و مثلا از یک هفته قبل از انقضای تاریخ بیمه، هر روز یک پیامک برایشان بفرستید. البته بسیاری از سرویسها، امکان ارسال اتوماتیک را دارند. کافی است شماره و پیام و تاریخهای دلخواه را وارد نمایید، و بقیه کارها را به نرم افزار بسپارید.


2- عکس خود را بر روی تمامی رسانه های بازاریابی قرار دهید.

وقتی مشتری، مجبور به انتخاب یک شرکت از بین چندین شرکت بیمه باشد که قیمتهایی نزدیک به هم دارند، آن شرکت را انتخاب خواهد کرد که با آن احساس راحتی بیشتری داشته باشد. مردم همواره ترس از صحبت با یک فرد غریبه و مخصوصا خرید از او دارند. عکس شما بر روی کارت ویزیت و کاغذهای تبلیغاتی و حتی تابلوی شرکت ، تاثیر فراوانی خواهد گذاشت و این ذهنیت را به وجود می آورد که مشتری با یک شخص واقعی در تماس است و نه فقط با یک شرکت.


3- برای حفظ ارتباط برای مشتریان نامه های شخصی بفرستید.

مزیت کار بیمه آن است که اطلاعات زیادی درمورد مشتریان در اختیار دارید. از این اطلاعات بطور مفیدی برای حفظ رابطه خود با مشتریان استفاده کنید. از هر فرصتی استفاده کرده و نامه هایی برای مشتریان بفرستید که به شرایط خاص آنها بستگی داشته باشد. مثلا اگر مشتری خانه ای جدید خریداری نموده است و آنرا بیمه نموده ، پس از چند روز طی نامه ای ، به او تبریک بگویید و در انتهای نامه ، انواع بیمه های دیگر را که شاید مورد توجه قرار گیرد معرفی نمایید.


4- بودجه مشخصی را به بازاریابی اختصاص دهید.

مشاغل کوچک ، معمولا بودجه ثابتی به بازاریابی اختصاص نمی دهند. و این باعث می شود که رشد نکنند و یا رشد بسیار محدودی داشته باشند. بودجه مشخصی را بطور ماهانه به آزمودن روشهای جدید بازاریابی اختصاص دهید و پس از مدتی نتایج آنرا مشاهده خواهید کرد. روشهایی را بیازمایید که همکارانتان از آنها کمتر استفاده می کنند. اگر بازاریابی تلفنی بازده خوبی ندارد، در کنار آن بازاریابی اینترنتی را بیازمایید. بازاریابی از طریق نامه مستقیم نیز باعث می شود به طیف دیگری از مشتریان دسترسی پیدا کنید. اگر برای استفاده از روشهای نوین بازاریابی به کمک نیاز دارید با مدیر سبزتماس بگیرید تا به شما کمک کنند.


5- کار خرید را برای مشتری آسانتر سازید.

خرید از شرکتهای بسیار موفق جهان بسیار آسان است. اگر روال کمی سخت و ناخوشایند باشد، مشتریان براحتی از شما دور خواهند شد. اگر برای تکمیل مدارک نیاز به کپی مدارک دارید، اینکار را خودتان انجام دهید. اگر حتی پر کردن فرمها برای بعضی از مشتریان ناخوشایند است، اینکار را به آنها واگذار نکنید. تمام تلاش خود را بکنید که مشتری یک خرید راحت و خوشایند داشته باشد و مطمئن باشید نه تنها خود بارها نزد شما بر خواهد گشت بلکه شما را به دیگران نیز معرفی خواهد کرد.


منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۳ - مثل یک شرکت کوچک عمل کنید

شرکت‌های کوچک سریع‌تر حرکت می‌کنند. آن‌ها نسبت به تاوان سنگین تعلل در دنیای تجارت آگاهی دارند. آنچه را که ما بی‌وقفه قصد داریم به‌دست آوریم همان دمیدن روح یک شرکت کوچک و سرعت یک شرکت کوچک در پیکره‌ی شرکت بزرگمان است.

هدف اغلب شرکت‌های بزرگ، گسترش یافتن هرچه بیشتر است. بزرگی درنظر آن‌ها یک فضیلت در یک محیط شرکتی محسوب می‌شود.

وقتی که جک ولچ مسئولیت شرکت جنرال الکتریک را به عهده گرفت، این شرکت یکی از بزرگترین شرکت‌ها در آمریکا بود و بالغ بر چهارصد هزار کارمند داشت. ولچ تعداد کارمندان را از طریق بازسازی و کوچک سازی به دویست‌وهفتاد هزار نفر کاهش داد. اما در همین حال، نیازهای جنرال الکتریک باعث شد که افراد بیشتری در زمره‌ی حقوق بگیران شرکت قرار بگیرند بطوری‌که تا تابستان سال 2000 تعداد کارمندان شرکت به سیصد و چهل هزار نفر رسید. اما توجه به ظاهر آمار و ارقام می‌تواند گمراه‌کننده باشد. اما همچنان که شرکت بزرگتر می‌شد، ولچ در‌صدد بود تا شرکت عملکردی مانند یک شرکت کوچک‌تر داشته باشد. او با ساده کردن سلسله مراتب پیچیده شرکت و با ایجاد برنامه‌هایی که کارگران قدرتمند را آزاد می‌گذاشت به این هدف، دست یافت.

 

شرکت‌های بزرگ مزایای خود را دارند
آیا بزرگ بودن به ما این فرصت را می‌دهد تا مثلا بیلیون‌ها دلار برای توسعه‌ی موتور‌های جدید جت90، یا نسل بعدی توربین‌های گازی و دستگاه‌های عکس‌برداری تشخیص توموگرافی، سرمایه‌گذاری کنیم و این همه محصولاتی هستند که بازگشت سرمایه در آن‌ها سال‌ها طول می‌کشد. اندازه به ما قدرت ماندن را در چرخه‌ی بزرگ بازار تجارت می‌دهد. اندازه برای ما فرصت سرمایه‌گذاری‌های بیش‌از نیم بیلیون دلاری در سال را در زمینه آموزش و فرهنگ‌سازی در تمام سطوح سازمان و نیروی انسانی مورد نیاز فراهم می‌کند.

مهمتر از همه اینکه، بزرگ بودن این امکان را برای ما فراهم می‌کند تا با بهترین شرکت‌های بزرگ و بزرگترین کشور‌ها ارتباط تجاری برقرار کنیم و برای اهداف بلند مدت خود در کشورهایی نظیر هند، مکزیک و کشورهای جنوب آسیا که قدرت‌های صنعتی در حال ظهور هستند سرمایه‌گذاری نماییم.

شرکت‌های کوچک زمان مراودات را کوتاه می‌کنند
به‌نظر می‌رسد بزرگ بودن زیبایی‌های خاص خود را دارد. با این وجود شرکت‌های کوچک چه دارند که ولچ عاشق آن‌هاست؟ پاسخ او این چنین است:

نخست اینکه آن‌ها بهتر ارتباط برقرار می‌کنند. بدون حضور رئیس و مقررات دست‌وپاگیر بروکراسی اداری، افراد به همان خوبی که حرف می‌زنند گوش هم می‌دهند و چون تعدادشان کم است یکدیگر را بهتر درک می‌کنند.

دوم اینکه شرکت‌های کوچک سریع‌تر حرکت می‌کنند. آن‌ها نسبت به تاوان سنگین تعلل در بازار تجارت آگاهی دارند.

سوم اینکه، در شرکت‌های کوچک با لایه‌های میانی کمتر و ملاحظه‌کاری کمتر، رهبران واضح‌تر در صحنه حاضر می‌شوند و کنش آن‌ها برای همگان واضح است.

و سرانجام اینکه، در شرکت‌های کوچک حیف و میل کمتری رخ می‌دهد. وقتشان کمتر صرف مرورها، تایید و سیاست‌بازی و کاغذ بازی می‌شود. تعداد کارکنانشان کم است بنابراین فقط کارهای مهم را انجام می‌دهند. افرادشان آزاد هستند تا انرژی و توجه خود را به جای مقابله با بروکراسی اداری صرف بازار تجارت نمایند.

ولچ عاشق این ایده است که شرکت‌های کوچک بی‌تکلف، ساده و غیر‌رسمی هستند.

آن‌ها از احساسات قوی برخوردارند و بروکراسی اداری را به سخره می‌گیرند. ایده‌های خوب را صرف‌نظر از منابع آن‌ها پرورش می‌دهند. به همه نیاز دارند و همه را درگیر می‌کنند و پاداش و تنبیه افراد براساس میزان مشارکت آن‌ها در موفقیت شرکت است. شرکت‌های کوچک رؤیا‌های بزرگ دارند و اهداف بزرگ ولی دست‌یافتنی را در نظر می‌گیرند. افزایش و کاهش‌های مقطعی مورد علاقه‌ی آن‌ها نیست.

ولچ از شیوه‌ی ارتباطی آن‌ها نیز خوشش می‌آید
به جای استفاده از یادداشت‌های مملو از الفاظ تخصصی اداری نظیر «به جریان انداختن» « ارجاع برای اعلام نظر» و بدتر از همه تمکین مؤدبانه از ایده‌های کوچکی که توسط افراد بالادست در شرکت‌های بزرگ ابراز می‌شود، به روشی کاملا ساده و همراه با بحث‌های پرشور ارتباط برقرار می‌کنند.

دریک شرکت کوچک، همگی؟؟؟ را می‌شناسند و از علایق، بی‌میلی‌ها و نیازهای آن‌ها آگاهند زیرا رضایت و یا عدم رضایت مشتریان به معنی موفقیت یا شکست در آینده‌ی نزدیک خواهد بود.

بنابراین به اعتقاد ولچ، اندازه به تنهایی در بازار خشن جهانی کافی نیست.

شرکت‌های بزرگ باید روح شرکت‌های کوچک را داشته باشند و تلاش کنند با بزرگترشدن، روح خود را ازدست ندهند. اجازه ندهید غرور کاذب ناشی از گسترش، شما را احاطه کند. اما روح سازمان زیرک‌تری را که در ابتدا داشتید حفظ نمایید.

قوانین ولچ
تصور کنید که شرکت بزرگ شما می‌تواند مثل یک شرکت کوچک عمل کند. ولچ می‌بایست روی این موضوع کار کند، اما می‌دانست که می‌تواند عواطف و غیر رسمی بودن یک شرکت کوچک را در روح جنرال الکتریک بدمد.

ساختار کوچک‌سازی. ولچ لایه‌ها و بخش‌هایی را که فاقد ارزش بودند حذف کرد. اگر سازمان شما بیش از حد متورم شده‌است، بازسازی سازمانی، حذف لایه‌ها و مرزها و خلاصه اینکه هرآنچه که باعث متورم شدن و کندشدن شرکت می‌شود را مدنظر قرار دهید.

واقعیت را درنظر بگیرید: آیا مشتریان خودرا می‌شناسید؟ این معیار خوبی است؛ ولچ مایل ‌است شرکت خود را با بقالی سرکوچه مقایسه کند. آیا شما مشتریان خود را می‌شناسید و آیا آن‌ها شما را می‌شناسند؟ اگر نه شما دارید کارتان را برای خودتان انجام می‌دهید.


منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۳ - مشاوره بازاریابی برای کسب‌و‌کارهای کوچک

از این شماره قصد داریم به پاسخگویی پرسش‌های شما خوانندگان گرامی در زمینه کسب و کار بپردازیم.  شما می‌توانید سوالات خود را در زمینه مدیریت کسب و کار و همچنین بازاریابی و فروش به دفتر مجله ارسال کنید تا بررسی شود و در شماره‌های بعدی به آنها پاسخ داده شود. همچنین می‌توانید نام خود را اعلام کنید تا چاپ شود یا درخواست کنید که نام محفوظ بماند.

1. من شرکتی را به‌تازگی تاسیس کرده‌ام و بودجه بسیار محدودی برای بازاریابی دارم. کار شرکت تولید و فروش نرم‌افزارهای حسابداری است. چندین بار در مجلات تبلیغ کرده‌ام و پاسخ مناسبی دریافت نکردم. درصورت امکان مرا راهنمایی کنید.

پاسخ: سوال شما بسیار کلی است و کاش اطلاعات بیشتر و دقیق‌تری ارائه می‌کردید. در هر صورت به چند مورد کلیدی و بسیار مهم توجه کنید. برای شرکت‌های کوچک و با بودجه بازاریابی محدود، شاید بهتر باشد از بازاریابی مستقیم و چندمرحله‌ای استفاده شود. تبلیغات مستقیم تبلیغاتی هستند که در آنها پیشنهاد واضح و مشخصی وجود دارد و مخاطب را دعوت به اقدام می‌کند که این اقدام می‌تواند دریافت اطلاعات بیشتر یا خرید محصول باشد.

روز به روز پاسخ گرفتن از بازاریابی تک مرحله‌ای سخت‌تر می‌شود. پس بهتر است فرایند بازاریابی به‌صورت چندمرحله‌ای طراحی شود. در بازاریابی چند مرحله‌ای در اولین قدم از مخاطب توقع خرید ندارید بلکه سعی می‌کنید او را به گام بعدی هدایت کنید. مثلا در تبلیغاتی که در مجلات انجام می‌دهید از مخاطب درخواست می‌کنید که برای دریافت نسخه آزمایشی نرم‌افزار با شما تماس بگیرد. عده‌ای با شما تماس می‌گیرند. نکته مهم آن است که در اولین قدم به مخاطب پیشنهاد بدون ریسکی ارائه می‌دهید که علاقه‌مندان را به خود جلب می‌کند. مخاطب لازم نیست پولی بپردازد و فقط کافی است با شما تماس گرفته و اطلاعات تماس خود را اعلام کند تا سی‌دی را برایش ارسال کنید.

سپس می‌توانید در قدم بعدی متن مناسبی را آماده کنید و همراه سی‌دی ارسال کنید. در آن متن فرد علاقه‌مند ترغیب می‌شود یک قدم دیگر بردارد. قدم دیگر شاید مشاوره 30 دقیقه‌ای رایگان باشد که در محل کارتان ارائه می‌شود. عده‌ای از دریافت‌کنندگان سی‌دی به دریافت مشاوره علاقه‌مند خواهند بود. به‌همین ترتیب می‌توانید مراحل بعدی را طراحی کنید و کاری کنید که در فرایند مشخصی که توسط خودتان طراحی شده، علاقه‌مندان شناسایی شوند، اطلاعات آنها جمع‌آوری شود و گام به گام آنها را به خرید نزدیک کنید.

ایده جالب دیگری که اخیرا در یک کتاب خواندم آن است که به‌دنبال 100 مشتری رویایی خود باشید. کاغدی بردارید و فرض کنید هیچ محدودیتی وجود نداشت و شما از لحاظ مالی و بودجه تبلیغاتی دستتان باز بود. دوست داشتید چه کسانی مشتری شما باشند. نام 100 مشتری رویایی خود را روی کاغذ بنویسید و سپس عملیات بازاریابی خاصی را برای این 100 نفر طراحی کنید. شاید بهترین روش برای شروع عملیات استفاده از پست باشد. مطلب بسیار جذابی آماده کنید و برایشان با پست ارسال کنید.

البته تبلیغات پستی مستقیم اصولی دارد که اگر رعایت نشود هیچ موفقیتی حاصل نخواهد شد. مثلا بهتر است از پاکت معمولی و غیررسمی استفاده کنید و آدرس روی پاکت حتما دستخط باشد و چاپ نشود! باید کاری کنید که بسته کاملا شخصی به‌نظر برسد تا حتما به دست فرد تصمیم‌گیرنده برسد. بسیاری از منشی‌ها خودشان نامه‌ها و بسته‌های تبلیغاتی را باز می‌کنند و پیام شما هیچگاه به‌دست فرد تصمیم‌گیرنده نمی‌رسد. ولی اگر بسته شما شخصی به‌نظر برسد بلافاصله به‌دست فرد تصمیم‌گیرنده می‌رسد.

نکته دیگر آن است که معمولا بسته نسبت به نامه خیلی سریع‌تر موردتوجه قرار می‌گیرد. منظور از بسته مرسوله‌ای است که حجم دارد و صرفا کاغذ نیست.

بنابرین نکته مهم این روش آن است که به‌جای تبلیغات گسترده و پرهزینه کافی است بر بهترین مشتریان احتمالی ممکن متمرکز شویم و برای مدتی تمام عملیات بازاریابی را بر آنها متمرکز کنیم. این روش بازده بسیار بالایی دارد.

آخرین نکته آنکه هیچگاه خودتان را به یک رسانه – مثلا تبلیغ مجله – محدود نکنید، بلکه سعی کنید به‌صورت همزمان در رسانه‌های زیادی حضور داشته باشید. در کنار تبلیغ مجله می‌توان در همایش‌های مرتبط حضور داشت، در اینترنت تبلیغ کرد، نامه‌های مستقیم فرستاد و ...

هر روز در محل کارتان وقتی را به‌ یادگیری بازاریابی و مدیریت اختصاص دهید. پس از مدت کوتاهی نتایج آنرا خواهید دید. موفق باشید.

 

2. بیش از یک سال است که کسب‌و‌کاری را راه‌اندازی کرده‌ام و هنوز درآمدی ندارم و با اینکه بسیار تلاش می‌کنم موفق نیستم. از کجا بدانم آیا برای کارآفرینی فرد مناسبی هستم یا خیر؟ یا کارم را درست انتخاب کرده‌ام یا باید عوض کنم؟ من مهندس الکترونیک هستم.

پاسخ: سوال بسیار خوبی پرسیدید. سوال شما سوال بسیاری از افراد خلاق و باانگیزه‌ای است که با ذوق و شوق کسب‌و‌کاری راه‌اندازی می‌کنند، ولی پس از مدتی می‌بینند به خواسته‌هایشان نمی‌رسند و احساس یاس و ناامیدی به آنها دست می‌دهد.

بهتر است چند نکته را بررسی کنیم. اول آنکه انگیزه شما از ایجاد کسب‌و‌کار چیست؟ موردی که بسیار مشاهده می‌شود آن است که فردی کارمند است و تخصص بالایی دارد و پس از مدتی احساس می‌کند رئیسش که توانایی کمتری دارد به او دستور می‌دهد و درآمد بیشتری دارد. این شخص تصمیم می‌گیرد همان کار را خودش شخصا انجام دهد. این دیدگاه در بسیاری از موارد با شکست روبرو می‌شود. یعنی اگر دلیل شروع کسب‌و‌کارتان آن است که از رئیستان خسته شده‌اید، احتمال شکست بسیار زیاد است، زیرا مدیریت یک کسب‌و‌کار چیزی بسیار فراتر از داشتن تخصص فنی است. شما باید روحیه کارآفرینی داشته باشید. کارآفرینان واقعی هیچگاه از چیزی شکایت نمی‌کنند و تمام فکر و ذکرشان آن است که در شرایط موجود و با تمامی محدودیتها چگونه می‌توان ارزش افزوده ایجاد کرد. بر راه‌اندازی کسب‌و‌کار شاید تخصص فنی نسبت به توانایی مدیریت و حل‌مسائل اهمیت کمتری داشته باشد.

مهارت بسیار کلیدی لازم توانایی مدیریت دیگران است. یک مدیر باید بتواند در بدترین شرایط برخورد مناسبی داشته باشد و همواره خوشرو باشد و از هر فرصتی برای تشویق و ترغیب همکارانش استفاده کند.

خصوصیت دیگر فرد کارآفرین به‌قول آقای ناپلئون هیل نویسنده کتاب بیاندیشید و ثروتمند شوید، اشتیاق سوزان است. بهترین معیار برای تشخیص آنکه آیا کارتان را درست انتخاب کرده‌اید یا خیر آن است که از خود بپرسید: اگر لازم باشد برای پیشبرد کارم یک شبانه‌روز بدون وقفه کار کنم و حتی غذا نخورم، آیا اینکار را با خوشحالی انجام خواهم داد یا خیر.
اگر جوابتان مثبت است کار درستی را انتخاب کرده‌اید. اگر چنین اشتیاقی به کارتان دارید مطمئن باشید راه‌های هموار کردن تمامی موانع را دیر یا زود خواهید یافت.

مشکل بسیار رایج دیگری که در متخصصان وجود دارد آن است که انگیزه شروع کارشان ایجاد درآمد و پول است. یعنی اگر با تحقیق و پرس و جو در اطرافیان کاری را یافته‌اید که دیگران می‌گویند پولساز است و آن کار را شروع می‌کنید، به احتمال خیلی زیاد شکست خواهید خورد. انگیزه اصلی شما از کارتان نباید کسب درآمد باشد. اگر اینطور باشد قبل از اینکه به درآمد برسید با ایده‌های جدیدتری برخورد می‌کنید و کار قبلی را رها خواهید کرد. جمله معروفی وجود دارد که می‌گوید: به هر چیزی که می‌خواهید می‌توانید برسید به‌شرطی که هیچگاه جایگزینی برای آن قبول نکنید!

دوست خوبم آلکس ماندوسیان که یکی از موفق‌ترین سخنرانان و مدرسان بازاریابی اینترنتی در آمریکا است در سمینار اخیر می‌گفت: گیاه بامبو رشد بسیار عجیبی دارد. بامبو در سه سال اول سر از خاک بیرون نمی‌آورد. حال فرض کنید برای سه سال خاک را آبیاری می‌کنید و همسایه شما می‌بیند و می‌پرسد که چه کاری انجام می‌دهید؟ و شما توضیح می‌دهید گیاه بامبو را آبیاری می‌کنم! درصورتی که هیچ گیاهی دیده نمی‌شود. این گیاه طی سه سال ریشه‌های قدرتمند و عمیقی ایجاد می‌کند و شرایط را برای رشد سریع آماده می‌کند. وقتی رشد شروع می‌شود در کمتر از 90 روز 10 متر رشد می‌کند! راه‌اندازی کسب‌و‌کار هم دقیقا همینطور است. اوایل شاید لازم باشد تلاش زیادی انجام دهید و هیچ نتیجه ملموسی مشاهده نمی‌شود. کسانی که این دوره آبیاری را به پایان برسانند شاید رشد گیاه خواهند بود. بسیاری از کارآفرینان قبل از این زمان دست از کار می‌کشند و مسلما نتیجه ملموسی از کار خود برداشت نمی‌کنند.

آخرین توصیه آن است که در کنار تخصصی فنی خودتان که بسیار ارززشمند است، حتما به کسب مهارت‌های مدیریتی و همچنین بازاریابی بپردازید.

3. آیا ارسال گروهی ایمیل را روشی مناسب برای افزایش فروش می‌دانید؟

پاسخ: ارسال گروهی ایمیل اگر به کسانی باشد که شما را نمی‌شناسند تاثیر چندانی بر افزایش فروش ندارد. در بسیاری از کشورها این کار جرم محسوب می‌شود. بازاریابی با ایمیل با ارسال ایمیل گروهی متفاوت است. در بازاریابی با ایمیل افرادی را به وب‌سایت خود هدایت می‌کنیم و آنجا از بازدیدکننده می‌خواهیم آدرس ایمیلش را در اختیار ما قرار دهد. برای اینکار شاید لازم باشد مطالب رایگان باارزشی قرار دهیم تا بازدیدکننده برای دسترسی به آن، ایمیل خود را در سایت وارد کند. سپس ایمیل‌های متوالی با فاصله‌های زمانی مناسب برای این افراد می‌فرستیم و بازدیدکنندگان را به‌صورت تدریجی ترغیب می‌کنیم که از ما خرید کنند.

در بازاریابی با ایمیل معمولا نمی‌توان با ارسال یک ایمیل معجزه‌ای انجام داد. راهکار اصولی آن است که با ایمیل‌هایی که می‌فرستید به ایجاد رابطه خوب و همچنین جلب اعتماد مخاطب بپردازید. هرچه این ارتباط عمیق‌تر شود و شما به‌عنوان متخصص و کارشناس در کارتان شناخته شوید، تعداد خریدها افزایش می‌یابد. راز موفقیت در بازاریابی ایمیلی آن است که در ایمیل‌های خود فقط به فروش نمی‌پردازید بلکه با دادن اطلاعات مفید و ارزشمند به مخاطب، اعتماد او را جلب می‌کنید. بازاریابی با ایمیل اصول بسیار مهمی دارد که امیدواریم در شماره‌های بعدی به‌صورت مفصل به آن بپردازیم.


منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۸/۱ - پنج استراتژی برای هوشمندانه کار کردن به جای زیاد کار کردن

این روزها بیشتر صاحبان تجارت و مدیران اجرایی برای دستیابی به اهدافشان ساعت‌های طولانی مشغول کار هستند. اگر شما مجبور شوید ساعت‌های زیادی از یک روز عادی را برای تکمیل کارتان کارکنید سپس کار را اشتباه انجام می‌دهید! در اینجا ۵ استراتژی برای کمک به شما در هوشمندانه‌تر کار کردن به جای بیشتر کارکردن ارائه می‌شود:

  


۱) استراتژی اول: تمرکز
فکر می‌کنید چند دقیقه ازیک ساعت کاری به طورکامل تمرکز دارید؟ ممکن است این امر شما را متعجب کند که این زمان چقدر کم است. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افراد می‌توانند بین ۵ تا ۱۰ برابر در هر ساعت کاری مولدتر باشند. اگر فکر می‌کنید که این گفته اغراق آمیز است می‌توانید این آزمایش ساده را انجام دهید. یک دفترچه یادداشت و یک خودکار در کنار خود قرار دهید و شروع کنید به آگاه شدن از سطح تمرکزتان. هر وقت که تشخیص دادید که روی کارتان تمرکز کامل ندارید مدت زمانی را که حواستان پرت بوده است یادداشت کنید. اگر این تمرین را به‌خوبی انجام دهید بعد خودتان را کاملا شوکه خواهید کرد. اگر شما بتوانید مهارت ایجاد تمرکز کامل در ساعت‌های کاریتان را ارتقا دهید، از میزان تولیدتان متعجب می شوید.

۲) استراتژی دوم:اهرم
اهرم هنر استفاده از ابزارها جهت افزایش کیفیت کار یا بهره‌وری است. این ابزارها می‌تواند تکنولوژی باشد مثل: نرم افزار‌های کامپیوتری یا می‌تواند استراتژی‌های سازمانی نظیر سیستم‌های بهتر باشد. شما معمولا از چه ابزارهایی برای حداکثر کردن نتایج کارتان استفاده می‌کنید؟ برای مثال فروشنده‌ای که از طریق سمینارها یا کنفرانس‌های تلویزیونی فروش می‌کند، مشخص است نسبت به کسی که فرد به فرد می‌فروشد میزان فروش بیشتری داشته باشد. چه کاری می‌توانید انجام دهید تا زمان، دانش یا مهارت‌هایتان اهرم شما باشند؟

۳) استراتژی سوم:تفویض اختیار
یک بخش خاص اهرم عبارت از تفویض اختیار است. یعنی بکارگیری افراد دیگر جهت انجام قسمت‌هایی از کار شما تا وقتتان برای فعالیت‌های سودآورتر آزاد شود. بیایید دوباره به مثال فروشنده نگاهی بیاندازیم. اگر فروشنده خاصی در انعقاد قراردادهای فروش متبحر باشد ممکن است دست به تفویض و واگذاری ‌امور اجرایی فروش زده تا بتواند به عنوان یک فروشنده زمان بیشتری را برای قراردادها اختصاص دهد. اگر سود حاصل از افزایش فروش بیشتر از هزینه واگذاری باشد پس شما سیستم مناسبی دارید. همیشه شنیدن این نکته در بین شکایت‌های صاحبان تجارت که فروشندگان آنها از آینده نگری متنفرند و واقعا در مورد آن احساس بدی دارند باعث تعجب من می شود. در فعالیت‌های تجاری خودم من همیشه افراد آینده نگر حرفه‌ای را استخدام کرده‌ام که در این زمینه قوی بودند و با این کار زمان را برای تیم فروش آزاد کرده تا آنها کاری را که در آن توانمند هستند انجام دهند. فروشندگی! البته این استراتژی سودآور است و همه خوشحال هستند.

۴) استراتژی چهارم: مدیریت زمان
من اغلب می‌شنوم که صاحبان تجارت می‌گویند که تعداد کارکنان بخش ‌خصوصی خیلی زیاد است زیرا آنها همیشه ساعت‌های زیادی را تلف می‌کنند تا کار را انجام دهند. نظر من مخالف این موضوع است. اگر شما نمی‌توانید در یک روز عادی کاری، کارتان را انجام دهید پس شما احتمالا فاقد مهارت‌های تمرکز، اهرم و تفویض اختیار(واگذاری) هستید یا یک مدیر که در استفاده از زمان ضعیف است. مدیریت زمان هنر سازماندهی خودتان است تا بتوانید تمام کارهایتان را در یک روز کاری استاندارد انجام دهید. اگر شما مدیریت زمان را با مهارت‌های دیگرتان ترکیب کنید(رئوس مطالب فوق الذکر) سپس شما می‌توانید بهره وری بالایی در یک روز کاری بدست آورید و نیازی به ساعات اضافی ندارید. 
سازماندهی یک روز از پایان روز قبلی شروع می‌شود. اگر شما این‌کار را هنگام استراحتتان انجام دهید مغزتان به شما کمک خواهد کرد که کارآمدتر باشید. تخمین زده شده که ۵۰درصد از زمان استراحت وقف سازماندهی مغز و ساختار دادن به دانش و تجربیات به دست آمده در طول روز می‌شود.
اگر شما کارهای روز بعدتان را برنامه‌ریزی کنید متوجه می‌شوید که فرایند‌های طبیعی ذهن در زمان استراحت با شما کار می‌کنند تا به شما در تحقق برنامه‌هایتان کمک کنند. مبانی مدیریت زمان را یاد بگیرید و هر روز از آنها استفاده کنید.

۵) استراتژی پنجم: تمایز قائل شدن بین فعالیت‌ها 
من مطمئن هستم که شما قانون۲۰/۸۰ را می‌دانید; ۸۰% از نتایج کارتان از ۲۰% تلاش‌هایتان بدست می‌آید. دلیل اینکه این مساله در مورد افراد زیادی صادق است، این است که آنها نمی‌دانند که کدام تلاششان بهترین نتایج را به همراه می‌آورد. اگر شما نتایج خوب را ثبت کنید، سپس شما می توانید قاعده ۲۰/۸۰ را تغییر دهید تا برای شما به طور موثرتری کار کند. اگر شما می‌دانستید که کدام ۲۰% از فعالیت شما بهترین نتایج را تولید می‌کند سپس شما می‌توانستید خودتان را سازماندهی کنید تا وقت بیشتری را صرف آن کارها بکنید و بنابراین سود‌تان در هر ساعت افزایش می‌یافت. اگر شما خصوصیات ۲۰% از مشتریانتان را که ۸۰% تجارت شما را پوشش می‌دهند می‌دانستید پس شما می‌توانستید آن گروه از مشتریان را مورد هدف قرار دهید. فرانک بتگر با استفاده از قانون ۲۰/۸۰ از یک نماینده بیمه ورشکسته به پردرآمدترین شرکت بیمه در آمریکا تبدیل شد. کتاب او هنوز در دسترس است و ارزش زیادی برای خواندن دارد.

استراتژی شما قرار دادن این ۵استراتژی برای کار در تجارتتان است.
شما الان ۵ استراتژی دارید، همه کاری که شما باید انجام دهید این است که نگاه کنید به راه‌هایی که می‌توانید این استراتژی‌ها را برای خودتان و تجارتتان به کار گیرید.


منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

۱۳۹۰/۷/۳۰ - هفت قانون فروش موفق

فروش حرفه‌ای مانند آشپزی ترکیبی از علم و هنر است. هرگز بدون این هفت ماده اولیه ارزشمند، قدم به آشپزخانه نگذارید. اگر برای طبخ غذای خود، هر یک از آن‌ها را در اختیار ندارید و یا آن‌ها را با نسبت یا ترتیب اشتباه با‌هم ترکیب کنید، هیچ فروشی انجام نمی‌شود.

بیایید از تشبیه دیگری استفاده کنیم. فروش مانند شماره‌گیری یک شماره تلفن هفت‌رقمی است. اگر می‌خواهید با فرد آن‌طرف خط ارتباط برقرار کنید، باید این اعداد را با ترتیب صحیح وارد کنید. در فروش نیز باید از این فرایند مشخص هفت‌مرحله‌ای پیروی کنید تا بیشترین مقدار فروش، فروش مجدد و مشتریان معرفی‌شده را برای خود تضمین کنید.

قانون 1: تشخیص مشتریان واقعی 
اولین قانون موفقیت در فروش «تخصیص زمان بیشتر به مشتریان احتمالی بهتر» است. ممکن است مشتریان احتمالی زیادی برای محصولات و خدمات شما وجود داشته باشند، اما همه آن‌ها مشتریان احتمالی مناسب شما نیستند. همان‌طور که در فصل 5 درباره استراتژی بازاریابی هشدار دادیم، در این بخش نیز درباره فرایند فروش هشدار می‌دهیم. اغلب مشتریان احتمالی برای شرکت شما و محصولات و خدمات شما مناسب نیستند.

خریداران اصلی محصولات و خدمات شما چه کسانی هستند؟ در بسیاری از کسب‌و‌کارها، 20 درصد مشتریان، 80 درصد محصولات و خدمات را می‌خرند. کار مهم شما پیدا کردن آن 20 درصد از مشتریان است. اگر در کار معامله سهام هستید، باید مشتریانی پیدا کنید که بیش از همه معامله می‌کنند. اگر تبلیغات می‌فروشید، باید مشتریانی پیدا کنید که بیشترین تبلیغات را می‌خرند.

این موضوع کاملا واضح است، اما بسیاری از صاحبان کسب‌و‌کارها هیچ شناختی از بهترین مشتریان خود ندارند. وقتی از شرکت‌های مختلفی بازدید می‌کنیم که تحقیقات گسترده‌ای در بخش بازاریابی انجام می‌دهند، با این وجود تیم فروش آن‌ها هدر دادن همه‌جانبه زمان و پول را متوقف نمی‌کند، به‌شدت متعجب می‌شویم. افراد بخش خدمات مشتری، تیم بازاریابی و نیروی فروش خود را گرد‌هم آورید تا درباره بهترین خریداران بازار صحبت کنند.   
اولین کار شما تشخیص مشتریان واقعی از افراد مردد است. وقت کافی اختصاص داده و سوالاتی بپرسید. انرژی و منابع فروش شما محدود هستند. نمی‌توانید آن‌ها را برای افرادی هدر دهید که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند از شما خرید کنند. 
مشتری احتمالی مناسب ویژگی‌هایی دارد که می‌توان آن‌ها را اینگونه طبقه‌بندی کرد:

• زمان‌بندی: مشتری احتمالی نیازی واقعی دارد که توسط محصولات و خدمات شما برآورده می‌شود و هم‌اکنون این نیاز وجود دارد.

• مشکل: مشتری احتمالی مشکلی شفاف و مشخص دارد که محصول و خدمت شما آن‌را حل می‌کند.

• ارزش: مشتری احتمالی هدف مشخصی دارد که با کمک محصولات و خدمات شما با هزینه‌ای بسیار کمتر از ارزش خود هدف، می‌تواند به آن دست یابد.

• درد: مشتری ناراضی است و یا ناخرسندی‌هایی‌ دارد که برطرف کردن آن‌ها از عهده محصولات و خدمات شما ساخته است.

 
• نتیجه: مشتری احتمالی نیازی دارد و یا می‌خواهد به نتایج مشخصی دست یابد و محصولات و خدمات شما باعث می‌شود که سریع‌تر، بهتر و ارزان‌تر به آن نتیجه دست یابد و بدون استفاده از این محصولات و خدمات چنین امکانی برایش میسر نمی‌شد. 
شفافیت مهم‌ترین عامل در هر شرایطی است. هم شما و هم مشتری احتمالی باید به‌وضوح بدانید که چه نیاز، مشکل، هدف، نتیجه یا دردی وجود دارد و چرا محصول یا خدمت شما روشی مقرون‌به‌صرفه برای مواجهه با آن‌هاست.

قانون 2: ایجاد صمیمیت و اعتماد
با‌وجود همه داده‌ها و تخصص‌هایی که در فرایند فروش مورد استفاده قرار می‌گیرد، اکثریت قریب‌به‌اتفاق تصمیمات خرید بر پایه احساسات، مخصوصا احساس خریداران (یا اطرافیان آن‌ها) نسبت به محصول و فروشنده اتخاذ می‌شود. نوع احساس خریدار به فروشنده، نوع احساس او نسبت به کل شرکت را شکل می‌دهد. 
بهترین فرایند فروش فرایندی است که طی آن، مشکلات مصرف‌کننده را - با جزئیات واقعی - به او گوشزد کرده و سپس مزایای حاصل از راه‌حل‌های خود را به او نشان می‌دهید. البته، بزرگ‌ترین بخش فروش تا بعد از فروش ادامه پیدا می‌کند. 

وقتی فروشی انجام می‌دهید، باید خدمت یا محصول را تحویل دهید و مطمئن شوید که به‌طور رضایت‌بخشی نصب شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد و تا زمان مشخصی بعد از فروش، پاسخگوی شکایات و نگرانی‌های مشتریان باشید. به همین دلیل، مشتری در ابتدا به‌دنبال ارتباط است. تا زمانی که مشتری نگران است، ارتباط با فروشنده بسیار مهم‌تر از خود محصول یا خدمت است.

قانونی با عنوان «قانون تلاش غیر‌مستقیم» در فروش وجود دارد. بر اساس این قانون هرچه بر ارتباطات (رویکرد غیرمستقیم) تمرکز کنید، فروش بهتری خواهید داشت. اما هرچه بیشتر بر فروش تمرکز کنید و ارتباطات را نادیده بگیرید، احتمال فروش یا برقراری ارتباط خوب با مشتری ضعیف‌تر خواهد شد.

اعتماد و اعتبار مهم‌ترین عوامل در ارتباطات فروش هستند. مشتری باید کاملا به شما (فروشنده) اعتماد کند و اطمینان قطعی داشته باشد که به تعهدات خود عمل خواهید کرد. مشتری باید معتقد باشد که کارایی محصول و خدمت شما همان است که در ابتدا گفته‌‌اید و به همان ترتیب هم باقی خواهد ماند.  

 صحبت به فروش منجر نمی‌شود. بین تعداد سوالاتی که درباره نیازها و خواسته‌های مشتری می‌پرسید و قدرت ارتباطی که شکل می‌دهید، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. صحبت به فروش منجر نمی‌شود، پرسیدن به فروش منجر می‌شود.

به علاوه، بین گوش‌دادن دقیق به پاسخ‌های مشتریان و میزان علاقه و اعتماد مشتری به شما رابطه مستقیمی وجود دارد. واقعیت این است که گوش دادن اعتماد به‌وجود می‌آورد. برای ایجاد ارتباطی قابل‌اعتماد بین فروشنده و مشتری، هیچ راهی سریع‌تر و موثرتر از پرسیدن سوالات بسیار از مشتری و گوش سپردن دقیق به پاسخ‌ها نیست. 

هر‌چه دقیق‌تر به سخنان مشتری گوش بسپارید، علاقه و اعتماد او به شما افزون‌تر شده و پذیرای محصولات و خدمات شما خواهد بود. سوالات، کلید کار و اعتماد، عامل حیاتی در این فرایند هستند.

قانون 3: تشخیص دقیق نیازها
بسیاری از مشتریان وقتی با شما صحبت می‌کنند نمی‌دانند نیازی دارند که برآوردن آن از عهده محصول یا خدمت شما ساخته است. آن‌ها افرادی مردد هستند و صرفا به جمع‌آوری اطلاعات می‌پردازند. 
وقتی با مشتری صحبت می‌کنید، ممکن است نیازی داشته باشد که مشخص، نا‌مشخص یا غیرواقعی باشد. اگر نیاز مشخص باشد، ممکن است مشتری روش دقیق برآورده کردن آن‌را بداند و یا نداند. ممکن است نیاز واقعی او با آنچه فکر می‌کند نیاز دارد، بسیار متفاوت باشد.

اگر نیاز نامشخص و مبهم باشد، شما و مشتری تنها از طریق معاینه و تشخیص می‌توانید نیازهای موجود را به‌دقت بشناسید و روش برآورده کردن آن‌ها به‌وسیله محصولات و خدمات خود را مشخص کنید. 
در بسیاری از موارد، مشتری ممکن است فکر کند نیازی دارد، در‌حالی‌که شرایط او واقعا رضایت‌بخش است. او به محصول یا خدمت شما احتیاجی ندارد و کار شما به‌عنوان فروشنده حرفه‌ای آن است که این موضوع را به او گوشزد کنید.

پرسیدن سوالات مختلف کلی و جزئی و گوش‌سپردن به پاسخ آن‌ها، روش دقیق تعیین نیازها است. پردرآمدترین فروشنده‌ها، سوالات خود را از قبل به‌دقت آماده می‌کنند، آن‌ها را یاداشت کرده و به‌ترتیب می‌پرسند.  
بدترین فروشنده کسی است که هرچه به ذهنش می‌رسد را بیان کند و در حین مکالمه فروش، از یک مطلب به مطلب دیگر بپرد. پرسیدن سوالات نامرتبط بدون شک از اعتبار شما می‌کاهد و دستیابی به فروش را بسیار دشوار می‌کند.

قانون 4: ارائه متقاعد‌کننده
ارائه همان چیزی است که منجر به فروش واقعی می‌شود. در فرایند فروش می‌توانید اشتباهات زیادی مرتکب شوید، اما کیفیت ارائه، تعیین‌کننده خرید یا عدم خرید مشتری است. 
بهترین روش فروش، نشان دادن، توضیح دادن و پرسیدن یک سوال است. برای مثال می‌گویید: «این یک نرم‌افزار حسابداری برای مشاغل کوچک است که با آن می‌توانید همه اعداد کسب‌و‌کار خود را مدیریت کنید. آیا به این موضوع علاقه دارید؟» 
در ارائه فروش از «فروش آزمایشی» استفاده کنید. این سوالی است که می‌تواند بدون متوقف‌کردن فرایند فروش، جوابی «منفی» داشته باشد، زیرا فرصت دیگری برای ارائه پاسخ در اختیار فروشنده قرار می‌دهد. برای مثال:
 
فروشنده: آیا مایلید این نرم‌افزار را روی کامپیوتر منزل خود نصب کنید؟
مشتری: نه ترجیح می‌دهم در دفتر خود از آن استفاده کنم.  
فروشنده: مشکلی نیست. این نرم‌افزار هم روی کامپیوترهای خانگی کار می‌کند و هم روی سیستم‌های سرور.

به‌علاوه، در ارائه فروش قوی و حرفه‌ای، مرتبا به تجارب مشتریانی که با موفقیت از این محصول یا خدمت استفاده کرده‌اند اشاره می‌شود. داستان مشتریانی را تعریف کنید که شرایطی نزدیک یا مشابه با مشتریان احتمالی داشته‌، محصول یا خدمت شما را خریده‌اند و از نتایج آن راضی هستند.

قانون 5: پاسخ‌گویی مؤثر  به اعتراضات
هیچ فروشی بدون اعتراض انجام نمی‌شود. اعتراض‌ها نشانگر علاقه هستند. هر‌چه مشتری احتمالی سوالات بیشتری درباره محصولات و خدمات شما بپرسد، احتمال اینکه علاقه کافی برای خرید آن‌ پیدا کند، بیشتر است. 
«قانون شش» در مورد اعتراضات صدق می‌کند. این قانون می‌گوید تعداد اعتراضات به یک خدمت یا محصول بیشتر از شش مورد نیست. گاهی فقط یک یا دو مورد وجود دارد اما بیشتر از شش نخواهد شد. یک ورق کاغذ بردارید و پاسخ این سوال را بنویسید:

«مشتری احتمالی متناسب ممکن است چه دلایلی برای عدم خرید محصولات و خدمات من ارائه دهد؟»
حتی اگر ظرف مدت یک هفته یا یک ماه اعتراضات زیادی دریافت می‌کنید، می‌توان همه آن‌ها را در شش گروه یا کمتر طبقه‌بندی کرد. اعتراضات  احتمالی مهم را مشخص کنید و پاسخ‌هایی منطقی و مستحکم برای هر کدام از آن‌ها در نظر بگیرید تا وقفه‌ای در فرایند فروش ایجاد نشود.   

۱۳۹۰/۷/۲۸ - ده مرحله برای رسیدن به خود مدیریتی

تغییر عادات و رویه‌های بد و پذیرش نقاط ضعف، بنیاد و پایه خود مدیریتی است. بنابراین اجازه دهید تا از این ده مرحله عبور کنیم تا این اصول را به طور موثری تقویت نماییم.

 

1-آنچه می‌گویید و نحوه بیان آن را کنترل کنید.
آنچه می‌گویید کنترل کنید. به کلماتی که از دهان شما خارج می‌گردد، مدیریت کنید. این حقیقتی شناخته شده است که گوش کردن بیش‌از سخن گفتن، منفعت دارد(به هر حال ما دو گوش داریم و یک دهان). همچنین به خاطر داشته باشید که سخن گفتن در میان کلام دیگران بی‌ادبانه است. بنابراین باید تصمیم بگیرید چه زمانی بهتر است ساکت باشید و گوش کنید و چه زمانی بر نقطه‌نظر خود پافشاری کنید. حفظ تعادل کلید یک محاوره روان است، اما اگر رعایت این‌کار برایتان دشوار است، ساکت بمانید.

یکی از مشخصات افراد بسیار موفق و مشهور آن‌است که ظاهرا شنونده خوبی هستند. در حقیقت این امر زاده خود‌‌ مدیریتی است. آنان به تعادلی میان شنیدن و سخن گفتن رسیده‌اند.

2-خود کنترلی را از‌دست ندهید
از دست دادن خود‌کنترلی به سرعت کفه تعادل را به نفع دیگران برهم می‌زند. بسیاری از افراد مقادیر بسیار زیادی از ثروت و قدرت خویش را به خاطر انتقام‌گیری خشم و تلاش برای بازاریابی خویش، از دست می‌دهند.

مطمئن گردید که چهره شما همواره نشانه‌ای دال بر لبخند یا تفکر داشته باشد. اگرهرگز از خود خشم، ناراحتی یا عدم کنترل نشان ندهید، همواره چهره‌ای قابل‌اعتماد خواهید بود و موقعیت را در کنترل خود خواهید داشت. وقتی کنترل خود‌را از دست بدهید همه‌چیز را از دست خواهید داد.

بنابراین از مغز خود استفاده کنید و به خاطر داشته باشید که آنچه دیگران می‌گویند، فکر می‌کنند و یا انجام می‌دهند، اهمیتی ندارد، فقط آنچه شما انجام می‌دهید، مهم است.

3-کار دشوار را در ابتدا انجام دهید
نکته سودمندی که در طی سال‌ها تجربه‌ام دریافتم این‌است که همواره کار دشوار را در ابتدا باید انجام داد و این‌کار نیاز به خود‌انضباطی دارد ولی بسیار آسان است. آقای شکست می‌گوید: اون رو بعد انجام بده، مشغول کاری بشو که جالب‌تر و لذت‌بخش‌تر باشه. اما آقای موفقیت می‌گوید: الان انجامش بده و وقتی تمامش کردی، احساس رضایت می‌کنی. همانند تمام عادات خوب، کمی طول خواهد کشید تا این عادات را کسب کنید ولی بزودی صورت خودکار به خود خواهد گرفت.

احتمالا این نیز یکی از مشخصه‌های افراد موفق است که ابتدا کار دشوار را انجام می‌دهند. اگر فقط یک نکته و اندرز بخواهید بگیرید، همین است. این کار پاداش بسیار فراوانی دارد و باعث کاهش استرس، افزایش احترام، موفقیت بشر، خود مدیریتی و خود کنترلی و در نهایت خوش اقبالی می‌گردد.

4- به خودتان پاداش دهید
پس‌از آنکه کار دشوار را به پایان رسانیدید به خودتان پاداشی بدهید که انتظار آن‌را داشته باشید. اکثر ما در زمان کودکی و برای خوردن دارویی تلخ، قول شیرینی را از والدین خود گرفته‌ایم. همین کار را برای خودتان انجام دهید. این‌کار محرکی برای به اتمام رساندن آن‌‌کار دشوار و ادامه کار است (البته پس‌از گرفتن پاداش). پاداش من پس‌از یک تمرین ورزشی، یک دور شناست.

5- از یک سیستم مدیریت زمان استفاده کنید
زمان ارزشمندترین منبع شما است. آقای شکست شما را تشویق می کند که آن را نادیده بگیرید. همین الان از خودتان صادقانه بپرسید: آیا از وقت خود با کارایی که می‌تواند باشد، استفاده می‌کنید؟ اگر جواب منفی است، آقای شکست و خود مدیریتی شما حاکمیت دارد.

6- تناسب اندام خود را حفظ کنید.
معاینه کامل دوره‌ای کاری عاقلانه است، اما در میان این معاینات نیز باید بدن خود را در بهترین حالت نگه داریم. همچنان که بارها گفته‌ام، مغز در بدن سالم بهتر کار می‌کند.

در طی سالیان، من چند مرحله افسردگی راتجربه کرده‌ام، اما زمانی که ورزش منظم انجام می‌دادم و بدنم در وضعیتی مناسب، قوی و سالم بود، هرگز دچار افسردگی نشدم. اگرچه من از لحاظ پزشکی صلاحیت اظهارنظری ندارم، اما تجربه و نتایج خودم را می‌توانم بگویم. بنابراین برای‌ آنکه از زندگی لذت بیشتری ببرید، بدن خود‌را مدیریت کنید.

7- زیاده‌ روی نکنید.
من عاشق خوردن و نوشیدن هستم. اعتراف می‌کنم که از انجام بسیاری از وسوسه‌های موجود، لذت می‌برم. اما زیاده‌روی در هر شکلی که باشد معلول پیام‌های آقای شکست است و نتیجه این‌‌ همان است که آقای شکست امیدوار است، یعنی رخوت و افسردگی و بیماری. مطمئن گردید که تعادل را در همه امور رعایت می‌کنید.

8- با وسوسه‌ها و تعلل‌ها مقابله کنید
تعلل یعنی به تاخیر انداختن کاری که باید انجام گیرد. من پیشتر گفته بودم که هیچ فرد موفقی نبوده‌است که تعلل در کار خود نشان داده باشد. تعلل و موفقیت محال است که با هم باشند.

این چهار کلمه « همین الان انجام بده» دارای نیروی خود انگیزشی عظیمی است. این ضرب‌المثل را به خاطر داشته باشید، کار امروز را به فردا میفکن و آن‌را عمل کنید.

9- به خود بگویید من اراده‌ای قوی دارم.
نگویید که من اراده ندارم و یا اراده من ضعیف است. بلکه بگویید من اراده عظیمی دارم. و به گفتن این جمله ادامه دهید! همچنانکه این کتاب را می‌خوانید اهمیت فراوان این پیام را  درک می‌کنید. تاکید و تصدیق منظم و مثبت تبدیل به تصویر می‌گردد و در نهایت نتایج مطلوب را می‌آفریند ( و البته برعکس)

به همسر یا فرزندان خود بگویید «تو اراده عظیمی داری» همین باعث می‌گردد که آنان در برابر وسوسه مقاومت کنند. آن اراده‌ای که همه خواهان آن هستیم از طریق خود مدیریتی برای همه ما قابل حصول است. فقط 30 روز آن‌را تمرین کنید. هرگاه آقای شکست شروع به وسوسه کرد، بگویید: «من اراده عظیم دارم» و از دیدن نتایج این‌کار حیرت زده خواهید شد.

10- خود را باور کنید
افکار، عواطف، لذت‌ها، خشم و منش و روحیه خود‌را مدیریت کنید، زیرا همه ما قادر به کنترل خود هستیم. این سناریوی کوچک را تصور کنید. زن و شوهری در حال مشاجره شدید هستند در همان حال در زده می‌شود و دو تن از دوستان آنان پشت در هستند. این زوج چگونه این موقعیت را مدیریت می‌کنند؟ شخصی که در را باز می‌کند به فوریت افکار، رفتار، روحیه و حالت چهره خود را کنترل می‌کند. زمانی که مهمانان وارد منزل می‌شوند، دیگری نیز به یقین همین تغییرات را در خود انجام داده است. اگرچه جو کلی کمی تغییر کرده‌است، اما به خاطر این وقفه، خشم واقعی به ناکهان کنترل شده‌است. همانگونه که می‌بینید ما می‌توانیم خودرا کنتل کنیم فقط بستگی به این دارد که چقدر به این کنترل نیاز داشته باشیم.

یکی از بزرگترین ورزشکاران نیمه دوم قرن بیستم، دونده انگلیسی سباستین کو بود. من صحبت‌های او را درباره قدرت عظیم اراده، خود انضباطی، خود کنترلی و خود مدیریتی به یاد دارم که همان‌ها او را تبدیل به رکورددار جهان و المپیک در دوی 800 متر و 1500 متر کرده بود. او حتی در صبح کریسمس نیز از رختخواب بیرون آمد تا تمرینش را انجام دهد. پس‌از شام کریسمس نیز به جلسه تمرین برگشت. او هر روز بی‌رحمانه تمرین می‌کرد.

سباستین کو چگونه توانسته بود چنین روحیه‌ای بدست آورد؟ آیا وی اراده‌ای قوی‌تر از ما داشت؟ آیا انضباط وی بیشتر بود؟ آیا خود کنترلی و خود مدیریتی وی کاراتر از ما بود، به یقین بله و با اجازه این‌را نیز اضافه می‌کنم که این امر به دلیل هدف، بینش و خواست شدید وی برای قهرمان جهان و المپیک شدن بود. بله، او بهایی پرداخت که به یقین از منافع آن لذت برد!


منبع: www.CDsabz.com

گردآورنده: www.TiserGroup.com

  [۱]   [۲]   [۳]   . . .   [۱۵]   [۱۶]   [۱۷]   صفحه بعد »